دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

برچسب مقاله (صفحه 2 از 5)

“ترس” یا “بی خیالی”؟

برای من هیچ جای شگفتی نیست ، آن گاه که در پاره ای نوشته ها و خاطره گویی های وابستگان و دست اندر کاران رژیم محمدرضا پهلوی ، یکی از مهم ترین پایه های استواری حکومت را دستکم پس از کودتای 28 مرداد 32 ، “احساس اقتدار ” و ضربه ناپذیری آن رژیم در دهنن و زبان مردم می دانند و ” ترس ” عمومی از قدرت امنیتی رژیم را ، همچون یک سپر حفاظتی در برابر هر گونه آسیب سیاسی ، به ویژه در قلمرو اساس حکومت و سلطنت مدنظر قرار می دهند .
که البته برای توجیه و تحلیل فروپاشی رژیم نیز ، واگرایی نسنجیده و دست و دل بازی نابخردانه ی شاه و اطرافیان پخمه ی او را درواپسین ماه های پیش از سقوط با نادیده گرفتن و تضعیف همین ” احساس اقتدار و ترس ” نهادینه شده از ” دستگاه امنیتی رژیم شاهنشاهی ” ، به مثابه مهم ترین عامل معرفی می کنند .
شاهد مثال هم دارند : سرکوب حرکت قیام گونه ی 15 خرداد 42 و برخورد قاطع و بی اما و اگر با همه ی فعالیت های سازمان یافته ی آشکار و پنهان سیاسی و نظامی و چریکی ضد رژیم و نابودی یا از هم گسیختگی آنها ، که نه تنها چندان بار منفی و نفرت انگیزی در میان توده ی مردم نداشته ، بلکه ” اقتدار و آسیب ناپذیری ” رژیم و البته نوعی ” هراس آفرینی سودمند ” را در ناخودآگاه جامعه نهادینه کرده است.  ادامه مطلب

جناب عالی؟ کارت شناسایی، “لطفا”!

“ما آزادی بیان و امنیت پس از بیان می خواهیم . اختناق و سانسور و تابلوهای ورود ممنوع به هر بهانه و عنوان ، فراروی اظهار نطر و انتقاد از وضع موجود ، با مشخصه های یک نظام دموکراتیک و قانونمدار ، هیچ نسبت و سازگاری ندارد . به قول فرانسوی های لیبرال : لسه پاسه : عبور آزاد ! همه می توانند عبور کنند .”

بسیار خوب . این قلم نیز بی هیچ اما و اگر، به این گزاره باور دارد ، آن را همچون یک تابلوی بزرگ بر فراز دستان خویش بر سر هر میدان شهر بر می افرازد و برای تحقق آن با پرداخت هر هزینه ای پافشاری می کند و آن را یکی از مهم ترین خواسته ها و نیازهای مبرم عرصه ی عمومی ، به ویژه در لایه های اندیشه ورز جامعه ی ایران می داند و نسبت به رفتارهای گوناگون و ناموجه برخی نهاد های رسمی و شبه رسمی اطلاعاتی و امنیتی و قضایی درایجاد محدودیت برای آزادی بیان و انتشار و عرضه ی دیدگاه های منتقدانه یا متفاوت از دیدگاه نهادهای حاکم ، اعتراض دارد.
اما اجازه می فرمایید اندک نگاهی نیز به آن سوی سکه نیز بیندازیم؟
به آداب و تعهدات و لوازم و پیامدها و برخی حساب و کتاب های آزادی بیان؟ ادامه مطلب

در جستجوی ” هویت گمشده “!

هیچ چیز به اندازه ی بی حسی یا بی اعتنایی به این پرسش که : “من کیستم ؟” ، نمی تواند نشانه ی آشکار پوکی استخوان “هویت ملی ” باشد .
تفاوتی هم  ندارد که پشت چشم نازک کنیم و شانه هامان را بالا بیندازیم که یعنی  : یکی می مرد ز درد بی نوایی / تو می گویی فلان زردک می خواهی ؟!
و به بیان بی تعارف تر : ما آن قدر لنگی داریم که  حالا حالا ها نوبت به این پرسش های فیلسوف مابانه نمی رسد! و یا برعکس ، از آن سوی بام بلغزیم
که : تمام شد و رفت . پس ، بی خیال !
این احساس خاردار و گزنده ایست که مدتهاست دستکم گریبان مرا چسبیده و رها نمی کند که : “هویت من ، کو ؟! ”
به گمانم اگر بخشی از آن غیرت و حساسیت آیینی – عرفی یا عشیره ای و به اصطلاح ، اخلاقی که در باره ی بکارت زنانگی در جامعه ی ما و به ویژه
نزد ” ارزشمداران سنت ” وجود داشته و دارد ، در باره ی ” هویت انسانی یک ملت نیز وجود می داشت ، آنگاه دردناکی و اندوهباری  “ازاله ی بکارت هویت ”
ملموس تر می شد.  ادامه مطلب

اصلاح طلبی، نه به ” همه یا هیچ “!

من ، چون تجربه ی عینی و ملموس مهاجر زیستی در بیرون از کشور را ندارم ، به ناچار از زاویه ی نگاه یک ایرانی داخل سخن می گویم . به باورم انتخابات ، هنوز و همچنان در پس زمینه ی افکار عمومی ایرانیان ، چیزی ناچیز و بی اهمیت و نادیده انگاشتنی نیست . گمان ندارم  حتی آنان که از آغاز انقلاب با ساختار سیاسی  کنونی مخالف بوده اند  یا بعد ها به هر دلیل به این اردوگاه  پیوسته اند ،نیز با همه ی کوشش برای وانمود کردن بی اعتنایی به انتخابات ، به ویژه برای ریاست جمهوری ، تا کنون از این ” سوژه ی وسوسه انگیز ” دست و دل شسته باشند ! البته مهم است که در مجالی فراخ تر به واکاوی و علت یابی  این ” نقش مهره ی مار ” که انگاری در برهه ی انتخابات همه را -ازبرانداز تا اصلاح طلب و محافظه کار و جناح حاکم -از  سوراخ و خلوت بیرون می کشد ، بپردازیم اما واقعیت را که نمی توان نادیده گرفت که به رغم همه ی چالش ها و قهر و اردوکشی ها و بگیر و ببند و حصر و  غث و ثمین و  یسار و یمین کردن ها ، اینک در آشکار و پنهان عرصه ی سیاسی کشور ، همه _ از غالب و مغلوب  یا فاعل بالاختیار و مفعول بالاضطرار – در تب و تاب اند برای عرضه اندام و وزن کشی سیاسی و زیارت آستان قدرت . فارغ از انگیزه و نیت ، که هرکس روی تابلوی تبلیغاتی اش می نگارد. والله اعلم ! ادامه مطلب

تولد گل شمعدانی

هفته نامه چلچراغ

مگر چقدر طول کشید، از وقتی که دست  چپ و راست خودم را شناختم و نخستین واژه های کودکانه را _ هرچند نصفه نیمه و کژ و کوژ _ بر زبان آوردم که: ” دستمو بگیر، بابا “!
و چون می خواستم از جا برخیزم، به تقلید از بابا گفتم: ” یا علی ” ؟!
چنگی به دل نمی زند، سرگذشت و یادآوری آمدن و رفتن بسیاری از ” نام ها “. چه بسیار که گفته باشی: ” کاش نبودند، هرگز! ” و به حساب نابختیاری و بدشانسی زندگی چند هزارساله ات گذاشته باشی. امّا درست در لحظه ای که طعم گس خاطره ” کاش نبودند، هرگز″ ها بر ذائقه ات سنگینی می کند لابد از سر لج به زمین و زمان غر می زنی که: ” این بود پرده پایان آفرینش؟ که انسان، از رنج دیگری سرمست شود، عاطفه و عشق را به بازی بگیرد و هر کاری را برای ” بودن خود ” و ” نبودن دیگری ” مجاز بشمارد؟!
و کسی هست که آهسته و مهربان، تقویم رومیزی را پیش چشمانت قرار دهد که: ” این روزها قرار است کسی به دنیا بیاید ” !
” علی به گمانم یک شخص نیست. منظومه ایست که پژواک صفاتش پاسخ پرسش ها، نیازها، حسرت ها و از کف دادن های زندگی تاریخی ماست.
سال ها پیش در گقتاری از ” او ” خوانده بودم : ” القلب مصحف البصر : دل کتاب خاطره چشم است ” و تازه دریافته ام که چشمانم را همچون یک گزارشگر خستگی ناپذیر، مستندساز ماهر و هنرمند نقاش، در خدمت خاطره نگاری دل، بارور کنم.  ادامه مطلب

«ریاکاری سیاسی» به مثابه یک متد؟!

هفته نامه ایران دخت

«ریاکاری سیاسی» چیست؟
وزرای نوشیروان در مهمی از مصالح مملکت اندیشه همی کردند و هر یک رایی همی زدند و مَلِک (انوشیروان)، همچنین تدبیری اندیشه همی کرد. بزرجمهر را رای ملک (پادشاه) اختیار آمد. وزیران در خُفیه پرسیدند که: رای ملک (را) چه مزیت دیدی بر فکر چندین حکیم؟ گفت: به موجب آنکه (انجام) کار معلوم نیست و رای همگنان در مشیت است که صواب آید یا خطا. پس موافقت رای ملک اولی‌ترست تا اگرخلاف صواب آید به علت متابعت او از معاتبت (سرزنش و عتاب) ایمن باشم.
خلاف رای سلطان رای جستن
به خون خویش باشد دست شستن
اگر خود روز را گوید شب است این
بباید گفتن اینک ماه و پروین
(حکایت ۳۱ باب اول گلستان سعدی: در سیرت پادشاهان) ادامه مطلب

“دوم خرداد” ، حماسه یا انقلاب مخملی؟

روزنامه اعتماد

چرا وقتی با تحلیل هایی از این دست روبه رو می شویم که ادعا می کند «امریکایی ها در سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اسلامی نقش موثری داشتند و اگر آنها چراغ سبز نشان نمی دادند و پشت شاه را خالی نمی کردند و ارتش را به بی طرفی فرانمی خواندند، چه بسا اوضاع و احوال به این سادگی ها به سود انقلاب رقم نمی خورد»، رگ های گردن ما باید از خشم و غیرت بیرون بزند و اگر نزاکت و متانت جلوی سیل خروشان عواطف ما را نگیرد چه بسا با مدعی دست به یقه هم بشویم؟ چرا؟ ادامه مطلب

پله پله تا کجا؟!

ضمیمه روزنامه اعتماد – متن کامل

پیش از پرداختن به اصل موضوع اجازه می خواهم بی تعارف و رودربایستی بر این نکته تاکید کنم که این روزها سخن گفتن و مقاله نوشتن کار چندان آسان و دلچسب و خوش عاقبتی نیست. نه از آن رو که چارچوب ملاحظات به قواره «تنگ قفس» است و از آن بدتر، آفت «سمبلیسم هیستریک» در چشم و دل و داوری اصحاب مراقبت و امنیت و قدرت چنان جا خوش کرده که از سرراست ترین سخن ها و نظرهای خیرخواهانه نیز هزاران انگیزه و نقشه توطئه و خیانت و هماهنگی با سرویس های بیگانه استخراج می فرمایند و نه حتی از آن رو که هر روز پی در پی خبر ناگوار احضار و بازداشت این خبرنگار و آن فعال مطبوعاتی یا سیاسی، شش دانگ عواطف انسان را جریحه دار می کند و پیام سربسته «لالمانی بگیرید» را به گوش ثقل سامعه گرفته امثال ما می رساند، پس لابد می پرسید چه مشکل مهم تری پیش روی این قلم نیمه جان و ناتوان است؟ ادامه مطلب

نقش ” ایماژ ” در کنش سیاسی

هفته نامه ایران دخت

چه چیز در انتخاب نوع «رفتار» ما نقش اساسی و درجه یک را ایفا می‌کند؟ لابد پاسخ داده خواهد شد: «واقعیت‌های پیش‌رو». اما نه، ادعای این نوشته در تحلیل رفتار انسان به ویژه در رویارویی با واقعیت‌های پیرامونی این است که: «رفتارها» را نه واقعیت‌ها بلکه بیش و پیش از آن، «ذهنیت‌ها» می‌سازند. اگر با وسیله نقلیه شخصی خود به شهری یا روستایی سفر کنید که پیشاپیش تصویر ذهنی یک منطقه ناامن و آلوده به سرقت و جنایت را از آن داشته باشید، بدون واکاوی و توجه به اصل «واقعیت» یا کم‌ و بیش آن، حواس‌تان را جمع می‌کنید و رفتارتان را برای مراقبت و صیانت از امنیت خودتان و وسیله نقلیه و اموال‌تان سازمان می‌دهید. معمولا «احساس ناامنی» بیش از «اصل ناامنی» کارساز و تعیین‌کننده است. البته معلوم است که «ذهنیت» یا تصویر ذهنی از هر مساله یا موضوع، بخشی از «واقعیت» را نیز در درون خود دارد و یکسره بر توهم و خیال استوار نیست. وقتی با یک استاد یا معلم یا هنرمند و اندیشمند مواجه می‌شویم حتی اگر به دقت از شخصیت واقعی او بی‌اطلاع باشیم براساس «تصویر ذهنی» متعارف، که چنین شخصیت‌هایی را واجد ارزش و شایسته احترام می‌دانیم، در برابر او «رفتار»ی فروتنانه و احترام‌آمیز خواهیم داشت. چه بسا واقعیت شخصیت موردنظر چنان رفتاری را شایسته نباشد یا بر نتابد اما کنش اولیه ما براساس همان ذهنیت یا تصویر ذهنی متعارف است.  ادامه مطلب

“رصدخانه ای” زیر پوست شهر

هفته نامه ایران دخت

نبض افکار عمومی در کجا می‌زند؟ هم‌اکنون در عرصه پرتلاطم چالش‌های بی‌سابقه در سپهر سیاست داخلی، کدام «تماشاخانه» را سراغ دارید که چهره واقعی و روتوش نشده «اندرون پرماجرا»ی جامعه ایران را پیش چشمان من و شما، بر پرده‌ای عریض و با «باند صدای دالبی» به نمایش بگذارد؟ برخی از هنرمندان سرشناس عرصه تئاتر، چندی پیش در نوشته‌ای سرگشاده با یکدیگر عهد کردند که روایتگر صادق حکایت‌های روزگار خود باشند. بسیاری دیگر نیز در عرصه شعر و موسیقی و طنز و هنرهای تجسمی، گام‌هایی- هرچند شایسته و در خور تقدیر اما عموما از سر همراهی و همنوایی و و همدردی- برداشته‌اند.  ادامه مطلب

نوشته های قدیمی تر نوشته های جدیدیتر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۷ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑