دیباچه ای بر کتاب ” استتوس باز″ نوشته مسعود مرعشی

مسعودخان مرعشی به من پیشنهاد وسوسه برانگیزی داد: یرای “استاتوس باز″مقدمه ای بنویس! به اندازه ی دلخواه خودش نیز، چاشنی “پیزور”اضافه کرد و نوشابه ی تگری هم کنارش گذاشت که البته من به روی او نیاوردم که :حالی ام هست!
قصد ندارم در باره ی آنچه در کتاب آمده اظهارنظر کنم. لابد می خوانیدش. هرچند نمی توانم از هوشمندی و نازک بینی مسعود مرعشی در انتخاب و گرد آوری “استاتوس ها” ناستوده بگذرم. این مهارت البته به توانمندی طنازانه نیاز دارد که مولف “استاتوس باز” ما خودش این کاره است!
به نظر من “استاتوس باز” شباهت حیرت انگیزی به “کفترباز” دارد.این احساس و ادعای من است که به گمانم در هر دو رشته! تجربه و “سابقه دار”م. اما پیش از آن که به این شباهت ها بپردازم بهتر است اندکی اعتراف کنم:
روزهای اول حضور در “مجازستان ” -همان که اسمش را نباید بیاوریم چون شبهه ناک است- گمان می کردم که “شهر هرت” است.بی هیچ قرار و قاعده. بعد احساس کردم محله ی “هارلم” است یا چیزی توی  مایه های دروازه غارتهران در دهه ی سی و چهل. متوجه منظورم هستید که؟ هرکس برای خودش  یک کتی راه می رود و کش کش کفش هایش را می کشد روی سنگفرش و می زند زیر آواز و البته تکه می اندازد به این و آن  و تنه می زند و مثل آب خوردن دست به یقه! و یک ریسه ی بلند بالا کامنت از نوچه های دو طرف دعوا!
اما خیلی زود متوجه شدم این قدرها هم بی حساب و کتاب نیست.  چهاردیواری و اختیاری هست اما “استاتوس” نوعی برگه ی هویت صاحب خانه است. درست است که از آژان و محتسب و نظمیه و عدلیه خبری نیست اما یک سلسله جبال انگشت پا به رکاب روی “کیبورد”دارد که بی معطلی و تعارف، امان نمی دهند نقطه ی پایانی “استتوس” حتی چند لحظه مکث کند، بی درنگ سرازیر می شوند برای لایک و دیسلایک و مشتمال!
نمی گویم در فضای “استاتوس بازی” همه چیز پاستوریزه و بهداشتی و سرشار از ویتامین یا حتی بی ضرر است.اما به اتکای تجربه ی حضور جدی و نزدیک به پنج ساله ام و نیزمشاهده ی روندی که هم از سوی گردانندگان و هم از سوی کاربران برای پایش نوعی “پروتکل یا قرار و مداررعایت برخی اصول اخلاق جمعی “پی گرفته شده ،اینک بر این باورم که استاتوس بازی در”مجازستان” هر روز بیش از پیش زیر سایه ی ” داوری بی تعارف اهالی” به نوعی قاعده مندی اعلام نشده وفدار شده یا به ناچار تمکین کرده است.
همچنان بر این باورم که “استاتوس” برگه ی هویت کسی ست که آن را می آفریند.
نیم نگاهی به همین مجموعه ی پیش رو بیندازید.قصد تایید فله ای هر چه به نام “استاتوس″و گزافه گویی  در این باره را ندارم اما، آیا در پس بسیاری از این ها، منظومه ای از: توانمندی اندیشگی، خلاقیت هنری، مهارت هدف گیری و البته زیرکی طنازانه نمی یابید؟!
چه بخواهیم یا نه،چه بپسندیم یا نه، اینک “استاتوس” بخشی بسیار گسترده و پیشرونده و تاثیرگذاراز “لوگوی فرهنگ عمومی” را در همه جای جهان  تشکیل می دهد و جامعه ی ما نیز به ویژه در گستره ی لایه های اجتماعی کنشگر در عرصه ی عمومی ،در چنین حال و هوایی ست.
همزادپنداری:”استاتوس باز و کبوتر باز″!
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
*هردو به نوعی “خیال انگیز″ند، برای کبوتر باز، در افق اوج پرواز کبوتر”جلد” و برای استاتوس باز در کشاکش “لایک و کامنت و اشتراک”
* هردو “اعتیادآور”ند و ترک ناکردنی حتی در قرنطینه ی منزلت اجتماعی یا هر چاردیواری و ملاحظات دیگر!
*هردو “تعصب برانگیز″ند و مقتضای نوعی “کرکری” خواندن: “کبوتر باز” به ارتفاع اوج پرواز و قدرت نفس و مهارت کبوترش در پشتک وارو، “استاتوس باز” به تعداد لایک ها و کامنت ها و به اشتراک رفتن هایش!

*هردو به رغم همه ی حرف و حدیث ها و رنج و هزینه هایش، لذت بخش اند.
استاتوس، نوعی “کبوتر جلد” است برای جلوه گری در آسمان،آنگاه که در میدان تماشای همگان قرار می گیرد!
من به سهم خود به عنوان یک “استاتوس باز شاغل” و یک “کبوترباز بازنشسته” از مسعود مرعشی سپاسگزاری می کنم.
احمدپورنجاتی