دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

برچسب اجتماعی (صفحه 2 از 2)

یک “نیمکت” در یک “پارک”

هفته نامه ایران دخت

یک “نیمکت” در یک “پارک”!
روزگار غریبی را سپری می کنیم: غمرنگ و طوفان زده و آلوده به بوی نامطبوع خون و خشونت لجام گسیخته، که متاسفانه هنوز چشم انداز امیدوارکننده ای را- هر چند اندکی آن سوتر- نشان نمی دهد.
از آنچه می ترسیدیم، انگار دچارش شده ایم.”رادیکالیزم حاکم و محکوم”، تمامی عرصه  سیاست داخلی را تسخیر کرده است. حتی به اندازه یک”سجاده”، یک “کلاس درس″، یک “تریبون کوچک” و یک “نیمکت داخل پارک” جا برای آنان که سالهاست با این “بلای زمینی”- یعنی رادیکالیزم به هرنام و شکل وشمایل- وداع کرده اند، باقی نمانده است.
هر کس در آشفته بازاراردوکشی رادیکالیزم حاکم و محکوم، ناخودآگاه و حتی چه بسا بدون قصد و انگیزه، ناگهان متوجه می شود که در یکی از دو سوی ماجرا قرار گرفته   است.سخن ازاردوکشی دو جبهه “حق”و”باطل” درجولانگاه رادیکالیزم حاکم و محکوم، شوخی بی مزه یا ادعای گزافه ای بیش نیست. کدام حق و باطل؟! ادامه مطلب

زنده باد “جن گیر”!

اگر ناگهان چشم بازکنی و متوجه شوی از گوشه کنار خانه ات صدای غریبه می آید، قابلمه دلمه ات ربوده و خورده شده و خلاصه کسان دیگری به جای تو حرف می زنند و تصمیم می گیرند، چه حالی پیدا می کنی؟!

و اگر ناگهان نگاهت به پا و پشت غریبه ها بیفتد و بینی که ؛ سُم دارند و دُم، چه خاکی بر سرت خواهی کرد؟!
نمایش “جن گیر” به نویسندگی و کارگردانی کوروش نریمانی را چند شب پیش روی صحنه سالن قشقایی تئاتر شهر به تماشا نشستم.
” خیاط خانه ” زن و شوهری که همه زندگی شان در آن خلاصه می شود، به ناگاه گرفتار حضور موجوداتی می شود که: انسان نیستند، از جنس موجودات سُم دار و دُم داراند. امّا برخلاف معمول، رفتارشان هولناک و چندش آور نیست، وسوسه انگیز است! چرا؟ چون مثل همه جن ها، قدرت دخل و تصرف دارند، در چشم به هم زدنی، یک دسته اسکناس زیر بالش مرد خانه می گذارند، یک دوجین بچه برای زن و شوهری که عقیم بوده اند تحویل می دهند و خیلی چیزهای دیگر.
آیا اوضاع ” خیاط خانه ” و زندگی زن و شوهر با وجود اجنّه، روبراه و توپ می شود؟ ادامه مطلب

هنر آلت مشاطه نیست!

چه ” ترحم انگیز ” است سرنوشت ” هنر ” آنگاه که بی شرمانه ” مجلس آرای ” حکومت و قدرت می شود. یک شاخه گل رز در دستان زمخت یک ششلول بند!
بد قواره نیست؟
نوشته اند که : ” نرون ” چنگ می نواخته، ” شاه اسماعیل صفوی” غزل می سروده، ” ناصرالدین شاه قاجار ” اهل شعر و نقاشی و هنرهای مستظرفه بوده و ” هیتلر ” نقاشی می کرده و البته دربار و دارالخلافه بسیاری از شاهان و خلفای ریز و درشت، در شرق و غرب عالم، محفل هنرنمایی و فضل فروشی و هنردوستی اصحاب حکومت و قدرت بوده است.
با این همه، احساس تزلزل ناپذیر من از مشاهده یا تداعی این معاشرت ” چندش آور ” چیزی جز ترحم نسبت به ” هنر ” نیست. درست همان حس و حالی که از مشاهده نوازش غلام بچه ای نوخط توسط سلطان محمود غزنوی به انسان دست می دهد!
” هنر ” در بارگاه ” سلطان”- هرکس که باشد – شبیه ” قناری” در مشت ” شیر علی قصاب ” است حتی اگر نه به قصد سر بریدن و خفه کردن، بلکه برای نوازش و جابجاکردن از قفس تنگ تر به قفس بزرگ تر باشد! دل دل زدن پرنده را از فاصله دور هم می شود دید. از من نخواهید برای این احساس ترحم و تهوع، توضیح روانشناختی بدهم یا برهان فلسفی و تحلیل سیاسی ارائه کنم.  ادامه مطلب

مراقب عقربه های ساعت خود باشید

با “اعتراضات اجتماعی” چه باید کرد؟ پاسخ برخی بسیار صریح و سریع و بی تعارف است:” سرکوب”! انگار هستند کسانی که هنوز از ” اعتراض اجتماعی” به همان شکل و اندازه وحشت دارند که اهالی نیشابور از حمله مغول!

باورشان این است که بی هیچ اما واگر باید در برابر” اعتراض اجتماعی”محکم ایستاد و همه هزینه های آن را به جان خرید زیرا سرانجام حساب و دخل و خرج به سود “اصل بقاء” است.
چه بسا اگر پای بحث و برهان به میان آید با وجهه ای حق به جانب استدلال کنند که : اگر هر” جریان اجتماعی” احساس کند که می تواند با استفاده از شیوه ” اعتراض اجتماعی” و وارد ساختن فشار به حاکمیت ، خواسته های خود را به کرسی مقبولیت- هر چند زورکی و با اکراه- بنشاند، آن گاه از آن پس، دیگر پشم به کلاه حکومت باقی نخواهد ماند، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و سرانجام چیزی از″ دربخانه همایونی” باقی نخواهد ماند. البته درست می گویند،به شرط آن که عقربه های ساعت خود را نزدیک به یک قرن خوابانده باشند و به گمان آن که هنوز در دوره ناصرالدین شاه قاجار زندگی می کنند لاجرم باید جانب احتیاط را نگه دارند چون هیچ تضمینی وجود ندارد که ” مطالبه نرم و نازک تاسیس عدالت خانه” به تدریج پا یه های عرش خاقانی را نلرزاند، همه چیز را کن فیکون نکند و نه از تاک، نشان ماند، نه از “تاک نشان”!
اما واقعیت قضیه این است که عقربه های ساعت هرگز نخوابیده است. “قاجاریه” تشریف برده ، “پهلوی” تشریفانده شده، دوران نظام های خودمدار و یکه تاز به سر آمده و ” مردم سالاری” به مثابه یک شاخص گریز ناپذیر برای وجاهت و مقبولیت حکومت همچون ” آب ” و”هوا” در فهرست اقلام ضروری و رایج زندگی اجتماعی قرار گرفته است.  ادامه مطلب

تیزاب تناقض

شهروند امروز -۲۵ دی ۸۶

قرن هاست که اهل فلسفه به این اصل عقلی وفادار مانده اند که: “نه جمع نقیضین ممکن است ونه ضدّین” یعنی نمی شود که چیزی هم باشد و هم نباشد ونیز نمی شود چیزی هم سپید باشد و هم سیاه.
از این رو،تناقض به مفهوم فلسفی آن ،سالیان سال است که داغ باطله خورده و از فهرست چون و چراهای اهل فلسفه خارج شده است. حتی “اصل تضاد” در فلسفه دیالکتیک نیز که البته بر پایه نوعی “اشتراک لفظ” با تضاد مورد نظر فلسفه کلاسیک بنا شده بود،نتوانست خدشه ای بر آن اصل عقلی ،یعنی ناممکن بودن جمع دو نقیض یا دو متضاد، وارد کند.

اما به همان اندازه که این اصل در عالم مفروضات عقلی موجه و پذیرفته می نماید،در گستره واقعیت اجتماعی خدشه پذیر و بی بنیاد است. به گمان من ،”نتناقض”در عرصه واقعیت اجتماعی نه تنها غیر ممکن نیست، نه تنها غیر موجه نیست و نه تنها پدیده ای “استثنایی”به حساب نمی آید،بلکه اگر فارغ از دلمشغولی های ارزشی مورد سنجش قرار گیرد، یکی از مهمترین اسرار پویایی(دینامیزم)حرکت جامعه قلمداد می شود. اشتباه نشود،سخن در “خوب”یا”بد” بودن تناقض نیست.سخن در کاربست انکارناپذیر این “پدیده سحر آمیز “در روند تحولات اجتماعی است،سخن از “واقعیت”است ،واقعیتی که هر کس با اندکی توجه وتامل در زندگی روزمره خویش می تواند آشکارا و بی واسطه آن را لمس کند.

ادامه مطلب

تفکر، دشمن درجه یک انسان

متن کامل مصاحبه با سایت باران:

پیش‌درآمد
در یکی از شب‌های سرد پاییزی، جوان رعنایی با تلفن همراه من تماس گرفت و گفت: از «سایت باران» تماس می‌گیرم، می‌خواستم خواهش کنم یادداشتی برای ما بنویسید و اضافه کرد: سایت باران در قالب یک نظرخواهی، یا اقتراح از چند تن از صاحبنظران خواسته است «توصیه‌های خود را به جامعه ایران» ارائه کنند و اضافه کرد: تاکنون همواره به دولتمردان توصیه و انتقاد شده است و این بار قرار است به مردم تذکر داده شود!
از شما چه پنهان من معمولا برای گفت‌وگو با خبرنگاران به ویژه که عموما جوان هم هستند، خودم را لوس می‌کنم و به ظاهر از مصاحبه طفره می‌روم، هرچند واقعا کشته‌مرده مصاحبه کردن و مشهور شدن و مطرح بودن در محافل و افکار عمومی هستم. فهمیده‌ام که اندکی ناز و کرشمه در هر کاری و برای پذیرش هر پیشنهادی، خواه مصاحبه با خبرنگار باشد یا کاندیداتوری در انتخابات و یا حتی پذیرش مسوولیت وزارت و مدیریت، نرخ انسان را بالا می‌برد، هرچند به احتمال زیاد نرخ انسانیت را همچون بازار بورس ایران هر روز پایین بیاورد. مهم نیست!  ادامه مطلب

بی‌تفاوتی، نقطه آغاز انحطاط جامعه

مصاحبه با سایت تابناک

قائم مقام اسبق سازمان صداوسیما در گفت‌وگویی، بی‌تفاوتی سیاسی در جامعه را نقطه آغاز انحطاط جامعه خواند و احساس عدم تأثیر، احساس شکست آرمانی، خیانت گروه‌های مرجع ، احساس بی‌صداقتی در حاکمیت و از دست دادن فرصت‌های طلایی را از عوامل تشدید بی‌تفاوتی سیاسی در جامعه دانست.

دکتر احمد پورنجاتی، در گفت‌وگو با «تابناک»، در تعریف خود از موضوع بی‌تفاوتی سیاسی گفت: وقتی اختلال در سیستم کنش و فیدبک یا بازخورد جامعه پدید می‌آید، احساس می‌شود نوعی «بی‌حسی» یا «بی‌تحرکی» در ارگانیسم هست. بنابر برخی نشانه‌ها، تحرکات به ظاهر سیاسی از سوی مردم که عمدتا جنبه «آیینی» پیدا کرده، به طور واقعی دچار نوعی بی‌تفاوتی سیاسی است.  ادامه مطلب

قلندران يخي

 شهروند امروز – 28 مهر 86

همه ما، كم يا بيش، در زندگي و روابط اجتماعي خود به آدم‌هايي برخورده‌ايم كه هنرشان «مرموزبيني» و «گمانه‌سازي» پيرامون پديده‌ها، رفتارها و حتي «نيت‌ها و انگيزه‌ها»ست.

اين دردانه‌هاي هوشمندي و فطانت، به خيال خود،‌هزار نكته باريك‌تر از مو مي‌بينند كه ديگران از درك حتي يك نكته آن ناتوان يا غافلند. در كشف و شهود «پيچش مو» تخصص و تبحر دارند و براي هر واقعيت عيني، چندين لايه پنهان و مرموز در چنته دارند.

در تحليل و تفسير رخدادها آنچنان با آب و تاب از پس و پنهان نقشه‌ها و انگيزه‌ها و عوامل عجيب و غريب سخن مي‌گويند كه گاه انسان از اين همه تردستي و طراري ماهرانه در تدبير امور جهان، دچار شگفتي و حتي دلهره مي‌شود!  ادامه مطلب

بی دروغ ، بی نقاب

چند روز پیش رفته بودم بانك نزدیك محل، خانمی قبل از من منتظر دریافت پول بود. از متصدی گیشه درخواست كرد در صورت امكان پولش را با اسكناس دو هزار تومانی بپردازد. متصدی بی اعتنا به خواهش محترمانه این خانم ، چند بسته هزار تومانی و پانصد تومانی روی میز گذاشت. خانم با لحنی ملتمسانه پرسید: دو هزار تومانی نداشتید؟ متصدی به تلخی پاسخ داد : لابد نداشتم. خانم رفت . نوبت من رسید. در همین حال معاون شعبه نزد آقای متصدی آمد كه: اسكناس دو هزار تایی چقدر داری؟ متصدی با خونسردی گفت: اوناهاش. پنج شش بسته می شه! از همانجا درگیر این پرسش شدم: ” چرا دروغ می گوییم؟”
هنگام رانندگی به طرف محل كار ، تمام فكر و ذهنم مشغول این پرسش بود. نمونه های گوناگونی از دروغ گویی ، خلف وعده ، بد عهدی و دورویی ، ریاكاری ، چاپلوسی های مشمئزكننده ، عزیزم گفتن ها و چاكرم شنفتن های بی اساس ، تعارف های تو خالی ، بفرما زدن های الكی، حساب كنم های پوچ، میهمان من باشید های بی مایه و قابل شما را ندارد های مسخره، پیش چشم من رژه رفت.با خودم گفتم چه نیازی هست كه برای گذران امور زندگی این قدر حرف مفت بزنیم! دروغ بگوییم، خالی بندی كنیم!  ادامه مطلب

من هم آوازه خوان می شوم!

در صفحه ی 9 روزنامه اعتماد روز شنبه 31 شهریور مطلب خوش مزه ای خواندم. دریغم آمد كام شریفتان را در این ماه عزیز بی نصیب و بهره بگذارم. اعتماد در مطلبی با عنوان: “رییس جمهور هشتاد ساله زیمبابوه آوازه خوان شد” نوشته است: به طور معمول یك فرد هشتاد ساله بعید است بتواند ستاره راك بشود مگر آنكه رییس جمهور زیمبابوه باشد…
نخستین آهنگ رابرت موگابه ی هشتاد و سه ساله ، این اواخر به طور مداوم از رادیوی این كشور پخش می شود. مقامات دولتی می گویند ایده این آواز به وزارت اطلاعات موگابه تعلق دارد (عجب وزارت اطلاعات باحالی!) در این آهنگ كه “بیت بریج” – نام یكی از شهر های اصلی زیمبابوه – نام دارد ، “نونسی” یكی از خوانندگان اهل زیمبابوه نیز ، حضور دارد (چه افتخار بزرگی). متن ترانه را یك ترانه سرا ننوشته بلكه زاییده ی (منظور برگرفته از) یك سخنرانی است كه سال ها پیش وی یعنی جناب موگابه در پایتخت ایراد كرده. چیزی شبیه این:  ادامه مطلب

نوشته های جدیدیتر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۷ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑