از فاصله ی دور دست تکان می دادی . یادت که نرفته؟ زنی که کنار من ایستاده بود . به خیال این که با او هستی روی پا بلند شد . اما…

دسته گل را از من گرفتی ، بو کردی . بوسیدمت و دوباره دادی دست خودم . سوار شدیم . گفتی اول برویم کافه . کافه ؟! باخنده گفتی : خب
کافی شاپ . عکس را نشانت دادم . یادت که نرفته ؟ با خونسردی شانه هایت را بالا انداختی : خب ، منظور ؟ گفتم : چیزی یادت نمیاد ؟
پشت چشم نازک کردی : اووووووه ! سند رو می کنه !
رسیدیم خانه . رفتی دوش بگیری . موبایلت زنگ زد . دیدم نوشته : پیشی ! عکس یک گربه ی تپل هم کنارش بود .
فردا عصر که رفتیم سینما ، یادت که نرفته ؟ جلوی در زل زدی به یک گربه ی تپل . گفتم بیا بریم داخل سالن . گفتی هنوز که فیلم شروع نشده .
موبایلت زنگ زد . پشتت را کردی به من . آهسته حرف می زدی . فقط شنیدم که گفتی : پیشی !
دوشب بعد . سر زده رفتم همان کافی شاپ . تو بودی و یک نفر که مو نمی زد با پیشی . یاد حرفت افتادم : اوووووه ، سند رو می کنه!