روزنامه شهروند

راست و بی تعارف، بشر در فرایند تاریخ میلیون ها ساله اش، وام دار یک ویژگی بزرگ و بسیار مهم است: “خواستن” حتی پیش از آن که به “توانستن” اندیشیده باشد! این البته چیزی بس فراتر از محرک های غریزی درقلمرو مشترک بیولوژیک انسان و دیگر جانوران است. خواستن های انسان بر خلاف دیگر جانوران عزیز! مرز و نهایت و چارچوب و خط قرمز بردار نبوده است ، دستکم تا اکنون!
این ویژگی “مطالبه گری” البته در فرایند  اجتماعی شدن انسان رشد و رونق روزافزونی پیدا کرده است . انگاری هرچه انسان بیشتر به خواسته هایش رسیده اشتهای دو چندان برای “خواستن ” های تازه در وجودش جوانه زده است و در این جاده ی بی انتها همه ی حواس خود را معطوف  چیزی کرده که به هر دلیل در جایگاه “خواسته اش” نشسته و سوژه ی مطالبه اش شده است.
اما  موضوع اصلی این نوشته کاوش انسان شناسانه در چند و چون “مطالبه محوری بشر”نیست.سخن در باره ی یکی از مهم ترین شاخصه های جامعه ی مدرن و به تعبیر دقیق تر، “جامعه ی مدنی” است که از زمان تولدش در مسقط الراس -یعنی در اروپای پس از رنسانس و نهضت روشنگری -چند صد سال بیشتر نمی گذرد. والبته می دانیم که هنوز در بخش های گسترده ای از جهان ، هنوز در بر پاشنه های دیگری می چرخد که شناخته شده ترینش “جامعه ی توده وار” است که ما به خوبی با آن آشناییم! پاردایم جامعه ی مدنی را به گمان من می توان در این گزاره خلاصه کرد: “مطالبه ی مسؤولانه ی شهروندان از دولت ها بر مدار قانون برخاسته از قرارداد یا اجماع  اجتماعی” یعنی چه؟ چهار عنصر این گزاره را برمی شمارم: 

1-شهروند در جامعه ی مدنی،نه یک عنصربی اراده و کنش پذیرو تمکین گر و راضی به قضاست و نه یک شاهزاده ی لوس و آماده خوار! شهروند ، یکی از دو بازیگر اصلی صحنه ی سرنوشت اجتماعی ست.آن هم بازیگر نقش اول!
2- بازیگر دوم ، دولت ( به مفهوم مجموعه ی حاکمیت) است که نه از آسمان یا حوالت تاریخی بلکه از زهدان “خواست شهروندان” متولد شده است.
3-مطالبه محوری، به مفهوم نوعی فرایند سازمان یافته ی برخاسته از اراده ی جمعی شهروندان در قالب نهادهای مدنی و در واقع بیت الغزل این پارادایم است. انگاره ی  جامعه ی مدنی فارغ از مطالبه ی نهادینه،ی شهروندان ،یک فرض “هیچ و پوچ” است!
4- مسؤولانه گی شهروندان البته  شرط مهم و بی چون و چرای گذار از جامعه ی “ژله ای یا توده واریا خمیری” ،یعنی  شکل پذیربی اراده به سوی “جامعه ی مدنی ” است.
و دست آخر، پیش نیاز بی چون و چرای پارادایم “جامعه ی مدنی مطالبه محور”  برخورداری بی دریغ از
گردش آزاد اطلاعات و دسترسی به بی کران آگاهی ها در عرصه های گوناگون واقعیت هاست. نقش رسانه ها در فرایند آگاهی بخشی و تحکیم مسؤولانگی و سازمان یافتگی در جامعه ی مدنی شبیه نقش آماده سازی فنی ، تکنیکی و حتی روحی – روانی ورزشکاران برای حضور درمیدان رقابت است .
آیا جامعه ی ایران به ویژه در وضعیت کنونی  مطالبه محور است؟
________________________
اگر قرارباشد دستکم با خودمان بی تعارف باشیم ، پاسخ این قلم این است : نه! به گمان من  و به رغم وجود نقطه های درخشان اما ناپیوسته و گاه به گاه در خیزش ” مطالبه محوری” در برهه هایی خاص از تاریخ تحولات اجتماعی ایران،دستکم از مشروطه تا کنون، متاسفانه به علت نارس ماندن و رنجوری و گاه سقط جنین “جامعه ی مدنی” و پس و پیش رفتن ها و سکته های ناقص در فرایند دگردیسی جامعه ی توده وار به جامعه ی مدنی، هنوز “مطالبه محوری” چیزی ست شبیه “آرزو یا فوبیا”!
آرزو یا فوبیا؟ چه ربطی به هم دارند این دو واژه ی غریبه یا حتی مخالف هم؟!
آری. متاسفانه به همان اندازه که “مطالبه محوری “در عرصه های تلاش اصلاح طلبانه و دربستر ایجاد و تحکیم و گسترش نهادهای مدنی، همواره یک هدف اساسی و در واقع یک “آرزوی تاریخی ” بوده و هست ، در طرف های دیگر قضیه یعنی ساختارهای حاکم ، همواره نوعی “فوبیا= ترس نامعقول” را برانگیخته به گونه ای که حتی بساط گارد دفاعی پیش از وقوع حادثه را فراهم کرده اند. گویی “مطالبه محوری” در جامعه چیزی شبیه یک بحران یا سونامی خانمان برانداز است!
البته نمی توان منکر شد که در فضای بی پرنسیب جامعه ی توده وار به ویژه در برهه های خاصی که جامعه دچار شکاف های گوناگون ارزشی و اجتماعی و رفتاری شده و به اصطلاح “هرکس خر مراد خویش را سوار است و سهم نمد کلاه خود را می طلبد” ودر واقع هویت اجتماعی جامعه از هم گسیخته، زمینه برای جاری شدن هرزآب های بی مهار و آنارشی به ظاهر مطالبه محور فراهم می شود که به گواهی تجربه های تکراری، سرانجامی جز بازتولید “قدرت مسلط ” و تمکین توده وار ندارد.
راه چاره چیست؟


این قلم به گواهی بسیاری نشانه ها و به استناد پاره ای داده ها گمان می کند که جامعه ی ایران -هرچند با ضرباهنگ آرام و بستری زیرپوستی- دستکم از دوران موسوم به اصلاحات و به ویژه در پس تجربه ی پرهزینه ی هشت سال “سکته ی ناقص” در دولت نهم و دهم، نرم نرمک به سوی تکوین جامعه ی مدنی “مطالبه محور”گام برداشته است. البته هنوزمتاسفانه “فوبیا”ی جان سخت موجود در کالبد و رفتار و واکنش بخش هایی از ساختار مدیریت کشور، سایه به سایه این نوزاد نحیف را می پاید و گاه فرا راه آن ایجاد مزاحمت می کند.
هیچ چاره ای برای بالندگی و ماندگاری جامعه ی مدنی ، جز “گسترش سازمان یافته ی آگاهی و مهارت مطالبه گری” وجود ندارد که بی تردید لازمه اش “مسؤولیت پذیری و نهادمندی” جامعه است. به همان اندازه که گسترش و گونه گونی تشکیل تشکل های غیر دولتی (N.G.O)و به اصطلاح ،سازمان های مردم نهاد( سمن) چه در عرصه های صنفی یا اجتماعی و حتی فعالیت های داوطلبان و بشردوستانه  می تواند در باروری و بهره دهی تلاش های مطالبه محور سودمند و تاثیرگذار باشد، رشد بادکنکی و و کاریکاتوری این تشکل ها بدون برخورداری از ویژگی های بنیادین نهاد مدنی، زیانبار و نافرجام است . این ویژگی ها یعنی : هدفمندی متکی به عقل جمعی، سازمان یافتگی ، پویایی و از همه حساس تر،توانمندی درون زا و داوطلبانه و ناوابسته به دولت ها!
نه برای جامعه و نه برای ساختار سیاسی حاکم – اگر مقصد یگانه ای به نام “پیشرفت و توسعه ی پایداربه سوی جامعه ی مطلوب “داشته باشند- هیچ راهی پاکیزه تر ، پر بازده تر و البته شتایان تر،جز نهادینگی ” مطالبه محوری مسؤولانه” وجود ندارد !
آشکار است که در منطق “عقل جمعی” همواره مطالبه ی اجتماعی  نه در فضای هورقلیایی و اتوپیایی و خیال پردازانه و رمانتیک بلکه در بستری از واقعیت عینی و البته در سمت و سوی آفاق گسترده و بی انتهای مطلوب های آرمانی حرکت می کند.
ایمان بیاوریم به اعجاز بی بدیل ” جامعه ی مدنی مطالبه محور”. هیچ کس جز ما ، این کاره نیست!