هیچ نظام یا رژیم سیاسی در شرق و غرب عالم سراغ نداریم که آشکارا اعلام کند: “آزادی بیان ، ممنوع!”
چون،شرم آور است. همه پز “آزادی بیان” می دهند.
جالب است برخی رژیم ها نیز که در واقع “زندانبان شهروندان ” خویش اند و به دلیل ماهیت توتالیتر یا برخی ملاحظات ایدئولوژیک ، تا به حال حتی به گونه ای ریاکارانه حاضر نشده اند به برخی کنوانسیون ها از جمله “اعلامیه ی جهانی حقوق بشر” بپیوندند، همواره داعیه ی دفاع از “آزادی بیان ” داشته اند.
می دانید چرا؟ چون آزادی بیان نیز همچون آزادی نفس کشیدن، راه رفتن، دویدن ، خوابیدن و خندیدن و گریستن و هر کنش دیگری از این دست ، به واقع نه تنها یک حق یا اختیار بلکه همچون نشانه ای از زنده بودن انسان است.
فقط” انسان مرده ” ناگزیراز سکوت است،همچنان که نمی تواند تکان بخورد، نفس بکشد، اختیار ندارد بخندد و بخوابد و راه برود.یعنی کارش تمام است!
پس اگرقضیه به همین سادگی ست ، این همه واهمه و تخته بند سازی برای محدود کردن این حق طبیعی واخته کردن این کنش زیستی انسان ها برای چیست؟
آیا “آزادی بیان” در عرصه ی عمومی ،پدیده ای هراسناک و اغتشاش آفرین وبنیان برانداز است؟
پاسخ را از کدام سوی قضیه می جوییم، “جامعه گردانان” یا “مردمان”؟ هم آری و هم نه خواهد بود! آنچه که “آزادی بیان” را به مثابه یک شاخص مهم در عرصه ی عمومی جامعه ی بشری از این همه اهمیت برخوردار کرده نقش یگانه ایست که در” آفرینش چون و چرا”پیرامون وضع موجود ایفا می کند. آزادی بیان چیزی ست  شبیه “زهدان “یا زیستگاه مناسب برای پرورش جنین “کنش اجتماعی” شهروندان.
فرایند کنش اجتماعی شهروندان از″گفتگو آغاز می شود ، از بستر مداخله و چون و چرا در باره ی وضع موجود عبور می کند و نقطه ی عزیمتی جز تحول در وضع موجود ندارد.
همه ی این فرایند از پرورش جنین تا به تولد نوزاد ، در فضای “آزادی بیان” به سرانجام می رسد.
آیا آزادی بیان هیچ حد و مرزی ندارد؟
به باور این قلم، هیچ چیزنباید “آزادی بیان ” را محدود کند جز خود آزادی بیان! تنها در این دو مورد:
1-  “آزادی بیان” آنگاه که داعیه  و دعوتش سلب “آزادی بیان “باشد( اخلال در حق عمومی آزادی بیان)
2-“آزادی بیان” آنگاه که برای نفی وجدان اخلاقی باشد( اخلال در معیار داوری جامعه)
بنابر این ” آزادی بیان” یک حق طبیعی ، یک نشانه ی زیستی، یک کنش اختیاری ، نامحدود ، بی قید و شرط اما مسؤولانه است!  به همین دلیل است که هرجا و هرچه بیشتر،”ازادی بیان ” از سوی نظام یا ساختار سیاسی حاکم بر جامعه به رسمیت شناخته شود ،به تدریج ، نوعی التزام فراقانونی و وجدانی یا عرفی برای پاسداشت آن ایجاد می شود و به گونه ای هنجارمند در نهاد جامعه مستقر می شود.
در زمینه ی اهمیت “آزادی بیان” و پیامدهای ارزشمند آن  به ویژه در شکوفایی خلاقیت های فردی و اجتماعی ،با همه ی بداهت عقلی و درک شهودی و تجربی اش در جوامع بشری، بسیار می توان سخن گفت اما به گمان این قلم و به گواهی نمونه های تاریخی و نیز تحولات کنونی چه در ایران و چه در دیگر کشورها،
مهم ترین و پایدارترین نقش “آزادی بیان ” یا برعکس ” سلب و محدودیت آزادی بیان” را در گستره ی ” مشارکت یا عدم مشارکت اجتماعی” شهروندان هر جامعه می توان جستجو کرد.
رابطه ی مشارکت اجتماعی و آزادی بیان ، رابطه ی تابع و متغیر است. نمی گویم اگر آزادی بیان نباشد ، هرگز مشارکت اجتماعی رخ نمی دهد اما بی تردید اگر آزادی بیان باشد، مشارکت اجتماعی در گستره و ژرفای بیشتر و پایدارتری رشد می کند.
هرچه ازسرگذشت تاریخی جوامع سنتی و پیشامدرن فاصله می گیریم  که به علت نبود و محدودیت و ناکارآمدی سیستم ارتباطی افکار عمومی ( رسانه ها) نه تنها زمینه ی  شکوفایی مشارکت اجتماعی و بهره گیری سازمان یافته و موثر از “آزادی بیان ” برای تحول اجتماعی وجود نداشت ، نیاز بیشتری به آزادی بیان احساس می کنیم.
در یک مقایسه ی نقطه به نقطه میان دو برهه از یک دوره ی تاریخی ؛ یکی در فضای رونق ” آزادی بیان” و دیگری در تنگنای ” اختناق یا سلب آزادی بیان”، به خوبی می توان رابطه ی مستقیم  میان ” آزادی بیان” و “مشارکت اجتماعی ” را مورد سنجش قرار داد.
در جامعه ی ایران نیزبه ویژه از دوران مشروطه به بعد، این تجربه ی مکرر، حکایت از چنین رابطه ی تابع و متغیر دارد.
بیشترین میزان مشارکت سودمند اجتماعی را در دوره هایی از تاریخ معاصر ایران شاهد بوده ایم که جامعه در فضای لطیف و رونق بخش “آزادی بیان” تنفس کرده است.
آزادی بیان نه تنها احساس شخصیت و نقش آفرینی موثر وخلاقیت جامعه را بارور می کند بلکه به گونه ای حیرت انگیز به یکی از مهم ترین عوامل پیشرفت و هم افزایی در توسعه ی اجتماعی ، یعنی ایجاد و تقویت حس رقابت فعال و کنشگرانه می انجامد.
اینک می توان به این پرسش اندیشید که آیا در حال و هوای امروزین جامعه ی انسانی که در واقع هیچ سد آهنینی را یارای پنهانکاری واقعیت پیرامونی نیست و کوچکترین رخدادها در هر گوشه از جهان ، نه چند لحظه بعد بلکه درست در لحظه در اختیار همگان است، آیا محدود ساختن “آزادی بیان” به هر توجیه و بهانه ای ، شدنی و موثر است؟
و به فرض شدنی بودن آیا سودمند است؟
نخستین پیامد ایجاد محدودیت در “آزادی بیان” بر اساس یک قاعده ی “شبه فیزیولوژیک” یعنی سازوکار” فیدبک” این است که اشتهای مطالبه ی “آزادی بیان”در جامعه ی محروم از آزادی بیان،بیش از حد معمول، افزوده خواهد شد و احساس ” اختناق ” حتی فراتر از میزان واقعی آن ، ذهنیت جامعه را در بر خواهد گرفت!
اکنون دیگر این یک اصل پذیرفته شده است که جامعه ی محروم از آزادی بیان، دچار شکاف های گونه گون اجتماعی و سیاسی و ارزشی خواهد شد.هولناکترین  نتیجه ی گریزناپذیر چنین جامعه ای، بی حسی موضعی و سپس بی تفاوتی نهادینه شده نسبت به واقعیت های پیرامونی ست.
و سخن پایانی این نوشته تاکید دوباره است بر این نکته که : “آزادی بیان” نه خاستگاه مخاطره ی اجتماعی بلکه زهدان ” مشارکت انگیزه مند اجتماعی ” خواهد بود. پس زنده باد “آزادی بیان”؛ پاینده باد ” مشارکت اجتماعی”!