چند روز پیش رفته بودم بانك نزدیك محل، خانمی قبل از من منتظر دریافت پول بود. از متصدی گیشه درخواست كرد در صورت امكان پولش را با اسكناس دو هزار تومانی بپردازد. متصدی بی اعتنا به خواهش محترمانه این خانم ، چند بسته هزار تومانی و پانصد تومانی روی میز گذاشت. خانم با لحنی ملتمسانه پرسید: دو هزار تومانی نداشتید؟ متصدی به تلخی پاسخ داد : لابد نداشتم. خانم رفت . نوبت من رسید. در همین حال معاون شعبه نزد آقای متصدی آمد كه: اسكناس دو هزار تایی چقدر داری؟ متصدی با خونسردی گفت: اوناهاش. پنج شش بسته می شه! از همانجا درگیر این پرسش شدم: ” چرا دروغ می گوییم؟”
هنگام رانندگی به طرف محل كار ، تمام فكر و ذهنم مشغول این پرسش بود. نمونه های گوناگونی از دروغ گویی ، خلف وعده ، بد عهدی و دورویی ، ریاكاری ، چاپلوسی های مشمئزكننده ، عزیزم گفتن ها و چاكرم شنفتن های بی اساس ، تعارف های تو خالی ، بفرما زدن های الكی، حساب كنم های پوچ، میهمان من باشید های بی مایه و قابل شما را ندارد های مسخره، پیش چشم من رژه رفت.با خودم گفتم چه نیازی هست كه برای گذران امور زندگی این قدر حرف مفت بزنیم! دروغ بگوییم، خالی بندی كنیم! چرا شجاعت راستگویی را بر حقارت دروغ گویی ترجیح نمی دهیم؟!
چرا وقتی نمی خواهیم به هر دلیل به كسی پول قرض بدهیم به جای اینكه بگوییم: ندارم ، آشكارا و با شجاعت نمی گوییم: معذورم. خودم نیاز دارم. اصلا قصد وام دادن ندارم.
چرا وقتی صحبت از مواضع سیاسی ما می شود به جای آنكه صریحا نظر خود را بگوییم طوری وانمود می كنیم كه انگار با نظر طرف مقابل هم نظریم! آیا اشكالی دارد به جای دو پهلو گفتن كه نه سیخ بسوزد و نه كباب ، به صراحت اعلام كنیم كه نظرمان مخالف است؟ یا اصلا قصد نداریم نظرمان را بگوییم!
اصولا چرا تصور می كنیم كه راستگویی و صراحت در بیان مطالب دردسر ساز و زیان بخش است و دروغ گویی و كتمان مسائل ، كم ضرر یا حتی مفید است!
چرا هنگامی كه در برابر میكروفن و دوربین نظر خواهی در برابر مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی قرار می گیریم سعی می كنیم باب میل سؤال كننده جواب بدهیم؟!
چرا نظر سنجی ها به ویژه در مورد مسائل و مباحث اساسی ، چندان قابل اعتماد نیست؟!
چرا كودكان ما عموماً دروغ گو و پنهان كار، بار می آیند؟
چرا برخی والدین با رفتارهای دوگانه و متظاهرانه عملاً راه و رسم خلاف گویی و درویی را به فرزندان خود می آموزند؟
پاسخ به این پرسش ها در صلاحیت كارشناسان امور تربیتی و روان شناسان و جامعه شناسان است. اما به گمان من، دو عامل مهم در نهادینه شدن این صفت ناپسند با همه جلوه هایش: یعنی “دروغ گویی و ریاكاری و بی صداقتی در بیان و رفتار” موثر بوده است:
اول: حاكمیت استبداد و روابط زورمدارانه میا ن حاكمان و ملت كه نوعی ترس و وحشت را در نهاد مردم پی ریخته و بی اعتمادی میان دولت و ملت را نهادینه ساخته است.
دوم: قابلیت های توجیه مذهبی كه به گونه ای منفعت جویانه دستمایه انواع شگردها و ترفندها و كلاه شرعی ها برای دروغ گویی و بی صداقتی و ریاكاری شده است. نمی دانم چنین برداشتی درست است یا نه؟ اما می دانم كه ما ایرانی ها نباید واقعیت را انكار كنیم! آیا نمی شود بی دروغ و بی نقاب ، مثل همه موجودات ، مثل درخت ، آب ، آفتاب و كبوتر، مثل آدم های خیلی از جاها ، زندگی كرد و از چیزی واهمه نداشت؟!