روزنامه اعتماد – ۳ شهریور ۸۸ 

 از یک منظر «کارشناسانه» و نه از یک «موضع سیاسی»، بی گمان «صدا و سیما» را، در وضعیت کنونی و با کارنامه یی که در این سال ها برای خود رقم زده است، هر چیزی می توان نامگذاری کرد، جز «رسانه»،تراژدی استحاله «هویت رسانه یی» صدا و سیما، گرچه در جریان انتخابات اخیر و به ویژه پیامدهای گسترده و کم سابقه آن، به نقطه اوج رسید اما این «درام غم انگیز» پیشینه یی چندین ساله دارداگر مهمترین ویژگی «رسانه»، خواه نوشتاری، خواه شنیداری و دیداری، این است که همچون یک «واسطه/ مدیا» میان «واقعیت» و «مخاطب» رفتاری مسوولانه و منصفانه و صادقانه داشته باشد، متاسفانه در رفتار سیاسی صدا و سیما از این ویژگی مهم نشانه و اثری نیست. البته «صدا و سیما» همچنان به عنوان یک «بنگاه تولید و پخش برنامه های گوناگون»، که چه بسا برخی از آنها برای لایه های خاصی از مخاطبان جذابیت داشته باشند قابل نادیده انگاری نیست.
اما حتی اگر همه برنامه های صدا و سیما نیز توسط مخاطبان شنیده و دیده شود، از آنجا که «هویت رسانه یی» این سازمان نزد افکار عمومی مخدوش شده و مرجعیت و وجاهت سیاسی آن تا حد بسیار زیادی از کف رفته است، آن همه برنامه پرهزینه و سرگرم کننده نیز هیچ کمکی به «اعتباریابی رسانه یی» صدا و سیما نخواهد کرد.

کار چندان مشکل و عجیب و غریبی نیست، سنجش میزان اعتبار و وجاهت رسانه یی صدا و سیما. اگر در یک تحقیق میدانی- البته نه توسط عوامل مواجب بگیر این سازمان- از افکار عمومی پرسیده شود که؛

۱- اخبار و اطلاعات مورد وثوق خود را از چه رسانه هایی دریافت می کنند؟
۲- تا چه حد به راست و درست بودن اخبار و اطلاعات و تحلیل های سیاسی صدا و سیما اعتماد دارند؟
۳- آیا فکر می کنند صدا و سیما در انعکاس اخبار و اطلاعات امانتدارانه عمل می کند، تحریف می کند، بخشی از واقعیت را سانسور می کند؟
.به باور این قلم- که از بدشانسی متولیان صدا و سیما به لحاظ آشنایی و ارتباطش با این سازمان نمی تواند «انگ بی اطلاعی» بخورد- نه تنها بخش گسترده یی از افکار عمومی بلکه حتی بخش مهمی از بدنه این سازمان بر این نکته اتفاق نظر دارند که وجهه رسانه یی صدا و سیما خدشه دار و غیرقابل اعتنا شده است.

چرا بسیاری از مردم ایران این روزها نقش رسانه یی صدا و سیما را از زندگی خود حذف کرده اند.

چرا برخی از مردم از سر ناچاری و در فضای انحصاری شبکه های پرهزینه و کم محتوای صدا و سیمای رسمی برای پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی و پاسخگویی به برخی نیازهای غیرخبری و غیرسیاسی خود البته به گونه یی انتخابی برنامه های صدا و سیما را تحمل می کنند اما از بخش های خبری و سیاسی و تحلیلی آن می پرهیزند؟ به گمان من تنها به این دلیل نیست که امکان دسترسی به رسانه های مستقل و منابع خبری مطمئن و متنوع دارند و البته این به برکت گستره شفاف و تسخیرناپذیر عرصه ارتباطات نوین است و دیگر امکان برپایی زندان رسانه یی از آن نوع که در الگوی استالینیستی شوروی سابق بود و چه ناشیانه در کره شمالی و چین نیز از آن تقلید می شود وجود ندارد. پس به چه دلیل است؟ به نظر من مهم ترین علت رویگردانی افکار عمومی از «نقش رسانه یی صدا و سیما» این است که به ویژه در قضایای اخیر پس از اعلام نتایج انتخابات بخش گسترده یی از مردم شاهد سانسور و تحریف خودشان در صدا و سیما بوده اند و هنوز نیز هستند. مگر مهم ترین نقش رسانه به عنوان یک «واسطه امین» انتقال و انعکاس واقعیت به مخاطب نیست؟ این بار «واقعیت» یعنی سوژه اطلاع رسانی رسانه خود «مخاطب» بود. مردم ایران چهره خودشان را در آینه رسانه رسمی در شکل و شمایل دستکاری شده، کژ و کوژ، آلوده، وحشی و غیرخودی مشاهده کردند. «مخاطب» یعنی مردم «واقعیت» را می دانستند، اطلاع عینی داشتند، اصلاً «سوژه» خودشان بودند اما «رسانه» چیز دیگری به آنها می گفت، موجود عجیب و غریبی به آنها نشان می داد. آن جمعیت عظیم در راهپیمایی اعتراضی مردم تهران با آن آرامش و اخلاق و مرزبانی از ملاحظات قانونی و معیارهای نظام، آن برخوردهای غیرمسوولانه و خشن و خودسرانه یا غیرقانونی که سرانجام یکی از غده های چرکینش در زندان کهریزک باز شد، آن دستگیری های فلّه ای و سناریو نویسی های تکراری و اعتراف گیری های غیر موجّه و دادگاه های استودیویی، و آن ضرب و شتم ها و مرگ ها و قتل های مشکوک جوانان این کشور، و سرانجام، آن حضور کم سابقه مردم معترض به سرنوشت انتخابات در نماز جمعه ای که به امامت آقای هاشمی برگزار شد، اینها و بسیاری از این دست واقعیت های انکارناپذیر، با چه شکل و شمایل و حد و اندازه یی در صدا و سیما انعکاس یافت؟، آیا طبیعی ترین واکنش مردمانی که خود در متن واقعیت ها حضور داشتند این نبود که عطای رسانه به اصطلاح ملی را به لقایش ببخشند؟ ظاهراً همین کار را کرده اند. بی تردید مسوولیت وجدانی و سیاسی و حقوقی این رویگردانی متوجه متولیان و تدبیرکنندگان اصلی صدا و سیما خواهد بود. به باور این قلم، صدا و سیما با رویکردی که در این دو سه ماه داشته، نه تنها کمترین کمکی به تحکیم امنیت ملی نکرده بلکه با خدشه یی که به اعتماد و اعتبار رسانه انحصاری و فراگیر و رسمی نظام زده موجب شکاف در امنیت ملی شده است.

اگر «شورای نظارت بر صدا و سیما» به عنوان مرجع قانونی ارزیابی عملکرد این سازمان بخواهد به مسوولیت خود عمل کند، شایسته ترین و مبرم ترین کار این است که در یک بررسی کارشناسانه و غیرسیاسی، پیامدهای عملکرد رسانه یی صدا و سیما را در جریان انتخابات و به ویژه قضایای پس از آن و نیز سلب اعتماد مردم از این رسانه مورد سنجش قرار دهد و نتیجه آن را به مقامات مسوول و نیز افکار عمومی اعلام کند. البته همان گونه که پیشتر نیز اشاره کردم، «تراژدی استحاله هویت رسانه یی صدا و سیما» از سال ها پیش آغاز شده است. به باور من از همان روزها در دهه ۷۰ که «برنامه هویت»، ساخته و پرداخته تولیدکنندگان خارج از صدا و سیما، از آن رسانه پخش شد، از آن زمان که فیلم اعترافات ساختگی عوامل قتل های زنجیره یی به صدا و سیما داده شد و این سازمان نیز منفعلانه قصد پخش آن را داشت اما با هوشیاری رئیس جمهور وقت آقای خاتمی و جلوگیری از روند انحرافی پرونده مذکور، آن فیلم هولناک مسخره نیز هیچ گاه پخش نشد، از آن زمان که «شو» کنفرانس برلین با هدف مخدوش ساختن چهره جریان اصلاح طلب از تلویزیون پخش شد، از آن زمان که تخریب و تخطئه شخصیت ها و چهره های باسابقه، اصیل و انقلابی و خط امامی اما اصلاح طلب و ناهمراه با برخی سیاست های جاری در دستور کار برنامه های خبری و سیاسی صدا و سیما قرار گرفت و بخش خبری ۲۰/۳۰ معرکه گردان آن شد و در یک کلام، از آن وقت که صدا و سیما به جای «رسانه» بودن به نوعی «ابزار» منفعل در برنامه های عملیات روانی نهادهای غیررسانه یی تبدیل شد؛«رسانه» را «بوق» تصور کردن، نقطه آغاز تراژدی بود. کاش مدیران ارشد و متولیان اصلی این سازمان، با هر تدبیر و شگرد هوشمندانه، برای صیانت از «هویت رسانه یی» این مجموعه که به گمان من همچون «ناموس شرافت» باید مورد حفاظت قرار می گرفت، اجازه نمی دادند گسترده ترین رسانه انحصاری نظام چنین سرنوشت تاسف انگیزی پیدا کند. «صدا و سیما» که «روزنامه کیهان» نبود، گمان ندارم آنان که دوران هشت ساله جنگ تحمیلی را از نزدیک شاهد بوده اند، هیچ گاه نقش کارساز و مسوولانه و موجه صدا و سیمای آن دوران را به عنوان یک «رسانه مورد اعتماد ملی» فراموش کنند. آیا بار دیگر در فرض چنین نیازی، صدا و سیمای کنونی می تواند چنان نقش معتبری ایفا کند؟