بهمن ۱۳۸۷

«یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می‌نمایی»
بایزید بسطامی

فیلسوفان، چه بسیار «نظر» می‌دهند که حتی «اندکی هم ‌از آنها نیز نه از سوی خودشان و نه دیگران، جامه «عمل» نمی‌پوشد؛ حکیمان و عارفان و طبیبان و دانشمندان علوم تجربی نیز!
آیا ارزش و اعتبار «نظر» به «عملی شدن»‌آن است به ویژه از سوی آن که «نظر» می‌دهد؟
اگر چنین می‌بود، اینک هیچ برگی از میلیون‌ها کتاب، حامل «نظر»های بسیار مهم و ارزشمند متعلق به «بی‌عملان» تاریخ که یا فیلسوف یا دانشمند یا تاریخ‌نگار و طبیب و عارف بوده‌اند، به دست ما نمی‌رسید! «نظر»، اگر به واقع نظر باشد، فارغ از آنکه به منصه «عمل»‌درآمده باشد یا نه، قابل اعتنا و ارزشمند است «نظر» دادن به تعبیر امام علی(ع) نوعی کاشتن بذر است: «کسی که سخن می‌گوید (نظر می‌دهد)، می‌کارد، آن کس که گوش فرا می‌دهد، درو می‌کند»
آیا کاشتن بذر فاقد ارزش و اعتبار است؟ آشکار است که: نه. پس محل مناقشه چیست؟
به باور این قلم، «نظر» و «عمل»‌هریک ساحت خاص و مستقل و ارزش و اعتبار خود را دارند و هیچ یک مشروط به دیگری نیست. «نظر» اگر به واقع نظر باشد،‌خواه به مرحله عمل درآید یا نه، اعتبار «نظر» بودن را دارد و عمل نیز٫ تفاوتی هم ندارد که چه کسی با چه عنوان و منزلتی «نظر» بدهد و به آن نظر، جامع عمل بپوشاند یانه. این اصل کلی اما قاعده‌ای است که تنها یک استثنا دارد: «اصحاب قدرت»! آن‌گاه که پای سیاست و قدرت در میان است، وضع به کلی تفاوت می‌کند. نه فیلسوفان، نه دانشمندان، نه طبیبان و نه حتی حکیمان و عارفان، داعیه تدبیر مقدرات زندگی مردم را ندارند، قرار نیست اداره امور جامعه را برعهده بگیرند و با هر سازوکار، خواه به نام قانون یا شرع یا هرمستمسک وجاهت بخشی، برای آنان حد و مرز بگذارند.
آنان «نظر» می‌دهند، گاه خود به «نظر» خویش عمل می‌کنند یا نمی‌کنند، اما در مقام واداشتن دیگران به «عمل» یا وانمودکردن این که خود را موظف و متعهد به عمل می‌دانند، نیستند.
اما حساب جداگانه‌ای دارند «اصحاب قدرت»، خواه بالقوه یا بالفعل. چه در مسیر کسب قدرت یا در مقام قدرت!
از اینجا سروکله «سوراخ خطرناک» اما نهادینه شده‌ای پیدا می‌شود که بارهاوبارها، مردمان بسیاری جوامع از آن گزیده شده‌اند و فاجعه، انگار تمامی ندارد.
خاستگاه سروری «نظر بلاعمل» یا شعار پوچ، رنجوری عقلانیت یا امتناع اندیشه نقاد در متن جامعه است و پرورشگاه آن،‌فقدان یا سستی «حافظه تاریخی» است و البته به یاری اسب راهوار «روانشناسی عاطفی» و کمتر ادراکی مردمان!
آیا شگفت‌انگیز نیست که فرهنگ و ادبیات این سرزمین سرشار از موعظه: «دوصدگفته چون نیم کردار نیست» باشد اما همچنان لفاظان نظرپرداز و شعارساز، بی‌کمترین دغدغه تعهد و حتی تکلف ریاکارانه، بتوانند از توده‌های مارگزیده دلربایی کنند و اگرنه برای همیشه، دست‌کم برای برهه‌ای به «مرادسواری»‌باب طبع اهل سیاست و قدرت نائل آیند؟!
فاصله «نظر و عمل»‌اهل سیاست، خواه در قدرت یا بیرون از آن،‌از جنس فاصله «دروغ و راست» است، جلوه فریب است. سیاستمدار، آن‌گاه که برای جلب افکار عمومی و رسیدن به «کانون قدرت» مطلوب، دست به کار تولید و مصرف «نظر» بخوانید:‌شعار می‌شود خواسته و ناخواسته خود را در معرض سنجش و داوری مردم قرار می‌دهد. «نظر» یا شعار او از جنس «نظر» فیلسوف و دانشمند و طبیب و امثال اینها نیست که چه درست باشد یا نباشد، دایره نفوذ و تاثیرش در زندگی حال و آینده،محدود به خود آنان است. سیاستمدار و اهل قدرت، سرنوشت جامعه را به آونگ «نظر یا شعار»‌خود می‌آویزد و «می برد آنجا که خاطرخواه اوست».
آیا «نظر» و «عمل» اصحاب سیاست و قدرت را باید با معیاری متفاوت از دیگر صاحبان نظر مورد سنجش و داوری قرار داد.
وقتی به آسانی و فراوانی «آب خوردن» ‌می‌توان «نظر» داد، درباره همه چیز، بی‌هیچ دغدغه و دلواپسی از پیامدهایش، یا در مقام «نظر» چیزی گفت و در مقام «عمل»‌ به‌گونه‌ای دیگر رفتار کرد، آیا فضیلت و کرامتی برای هیچ یک، خواه «نظر»، خواه «عمل» باقی می‌ماند؟
چرایی فاصله نظر و  عمل؟
بی‌تردید همچون هر پدیده اجتماعی، این آسیب یا ناهنجاری نیز مولد دو عامل ۱-«کنشگر» یعنی طرف شعاردهنده و ۲- «کنش‌پذیر» یعنی طرف شعارپذیر است. آن که می‌گوید و آنکه باور می‌کند. هر دو در تکوین فاصله نظر و عمل دخالت دارند. این قلم در حیرت است که با وجود داستان مشهور «چوپان دروغگو» و آگاهی جامعه ما از شیوه برخورد عقلانی و محاسبه‌گرانه مردم روستای معهود در وانهادن «چوپان» به «گرگ»، چرا در وضع رفتار اجتماعی نسبت به «شعاردهندگان دروغگو» نه‌تنها چنان رفتاری نمی‌کنند بلگه گاه به تکرار، در پی نجات گوسفندان چوپان دروغگو، از توشه عمر و سرنوشت حال و آینده خویش مایه می‌گذارند و چه عبث!
اگر بازار «نقالی» و «پرده‌خوانی»‌جماعت اهل نظر بلاعمل (شعار سالار) همچنان رونق دارد تنها به دلیل مهارت آنان در تردستی و شعبده نیست، بلکه تماشاگران نیز گویی چنین متاعی را طلب می‌کنند. برخی از عوامل جان‌سختی و ماندگاری این ناهنجاری را برمی‌شمارم:
۱- کشش بازار مصرف – نه‌تنها توده‌ها بلکه گاه حتی نخبگان جامعه ما از «وعده‌های بزرگ» هرچند پوچ و توخالی یا خیال‌بافانه و غیرواقع‌بینانه، خوششان می‌آید. در مقایسه،‌ کسی را که «حرف‌های دهن پرکن»‌و غلط‌انداز مصرف می‌کند، هرچند بی‌هیچ تضمینی و تعهدی برای عملی شدن، بر آن کس که حساب شده‌تر و واقع‌بینانه‌تر سخن می‌گوید ترجیح می‌دهند. تردید ندارم اگر فی‌المثل، یک کاندیدای ریاست‌جمهوری شعار: «حذف کامل دستگاه سانسور» را بدهد یا وعده «حذف کامل بهره بانکی» را در مقایسه با کاندیدای دیگری که شعار:‌‌ «حذف سانسور سلیقه‌ای» یا وعده «کاهش منطقی بهره بانکی» را سر دهد، از نظر افکار عمومی جامعه ما (چه توده و چه خواص) اولی بر دومی ترجیح داده می‌شود. البته مهم نیست که شعاردهندگان (کاندیداهای مذکور) در نیت و انگیزه خویش قصد خیر دارند یا خدای ناخواسته دچار فریبکاری‌اند، چه بسا واقعا همان که «شعار بالاتر»‌ را سر می‌دهند گمان می‌برد می‌تواند چنین وعده‌ای را جامه عمل بپوشاند. آنچه اهمیت دارد،‌نوع رفتار و ملاک «بازار مصرف شعار» یعنی جامعه ایران است که به «چگالی شعار»‌اقبال می‌کند،‌هرچه «شعارتر»، مطبوع‌تر!
۲- «شرب الیهود» ساختار حقوقی حاکمیت
وقتی هیچ سازوکار قانونی برای سنجش «توازن نظری و عملی» شعارها وجود ندارد، هیچ‌کس را به خاطر «حرف‌های مفت و وعده‌های سرخرمن» مورد پرس‌وجو و مواخذه قرار نمی‌دهند و حتی اگر واسطه‌های مستقل افکار عمومی، یعنی رسانه‌های غیردولتی، درباره شعارهای کف کرده و بر زمین مانده دوران تبلیغات انتخابات جویا شوند با پررویی غبطه‌انگیزی به انکار اصل آنها می‌پردازند،‌معلوم است که بازار تولید و مصرف «نظر بی‌عمل»‌یا شعار بی‌خاصیت، همچنان گرم خواهد ماند.
۳- رنجوری نهادهای مدنی
در غیاب یک ساختار قانونمند در عرصه حاکمیت برای به چالش کشیدن حرف‌های مفت (نظرهای بی‌عمل)، چه بسا اگر نهادهای مدنی با برخورداری از امنیت قانونی و صلاحیت‌های تخصصی،‌نقش «سنجش‌گری» نظرها و شعارها را برعهده می‌گرفتند،‌بخشی از «دکان دونبش» شعارهای اغواگر تخته می‌شد. اما افسوس که به ویژه در سالیان اخیر،‌سیاست «سترون سازی» نهادهای مدنی کار خود را کرده است.
۴- هژمونی فرهنگ «تکلیف‌گرا»‌به جای فرهنگ «حق طلب»
آمیختگی سیاست‌ورزی با اعتقادات دینی در کنار هر مزیتی که برای آن بر شمرده‌اند، از این آفت مصون نمانده است که «جامعه» را عمدتا «تکلیف‌پذیر» معرفی و تربیت کند.
روی هر کنش اجتماعی در چنین حال‌وهوایی پیش و بیش از هر چیز، تابلوی «انجام تکلیف» نصب می‌شود. تکلیف برای حضور در انتخابات، برای پشتیبانی از دولت برای حفظ نظام، برای نمایش وحدت در برابر دشمنان،‌برای کمک به رفع نابسامانی‌ها و ناتوانی‌های موجود در اداره کشور و برای خیلی چیزها. سخنی از کنش اجتماعی بر پایه مطالبه حقوق مدنی، یا نیست یا بسیار اندک و کم‌آوازه است.
پس شگفت‌انگیز نیست که به خاطر همه آن «تکلیف‌های شرعی و ملی و انقلابی» پیگیر شعارهای پوچ و وعده‌های عمل نشده و نظرهای معطل مانده اصحاب سیاست و قدرت نشویم و به مسامحه و مدارا بگذریم تا بعد. تا بار دیگر شعارهایی و گنده‌گویی‌هایی! البته بیشتر از اینها می‌توان درباره واکاوی زمینه‌ها و علت‌های نهادینگی «فاصله نظر و عمل»‌به ویژه در عرصه سیاست و قدرت در ایران سخن گفت اما کوتاه می‌کنم و تنها بر این نکته پای می‌فشارم که: باطل‌السحر داستان چوپان دروغگو در عرصه قدرت،‌همان متد آزموده شده مردم روستا در برابر چوپان فریبکار است.