روزنامه کارگزاران – دی ۱۳۸۷

نمی‌دانیم چه کنیم با این «یک وجب» ستون هفتگی و «یک خروار» غلط زیادی! برخی خوانندگان پیشنهاد کرده‌اند «غلط‌های زیادی» عزیزان را گلچین کنیم. در این شماره همین کار را کرده‌ایم. همه چیز تلگرافی و گاه به شیوه پانتومیم! اخبار کوتاه
به گزارش خبرگزاری غلط‌های زیادی (غلطنا):
۱- آقای نوری المالکی نخست‌وزیر عراق گفته: «کسانی که دستشان به خون عراقی‌ها آغشته است پشت عمل این خبرنگار (منتظر الزیدی بنیانگذار خبرگزاری لنگه کفش) قرار داشتند. این خبرنگار به دنبال شهرت بود ولی در بدترین صفحات تاریخ جای گرفت.
* به نظر کارشناس «غلطنا»، آقای نوری المالکی اولا هیچ‌گونه آشنایی و اطلاعی از رموز حرفه خبرنگاری مدرن ندارد و بی‌ربط حرف می‌زند، ثانیا به نظر می‌رسد اخیرا بدون هماهنگی و اجازه ما حرف می‌زند. لابد قصد بازنشستگی دارد.

۲- آقای خزعلی دبیرکل بنیاد بین‌المللی غدیر گفته: «من کفش آن خبرنگار عراقی را که به سوی بوش «لنگه کفش» پرتاب کرد، می‌بوسم.»
* جهت مزید استحضار ایشان، لنگه کفش نبود و یک جفت کفش بود. محض محکم‌کاری عرض شد که اگر قرار است کاری بشود ناتمام و نصفه‌نیمه نباشد.
۳- آقای جنتی امام جمعه موقت تهران گفته: «نباید از این انتفاضه لنگه کفش به سادگی بگذریم. آفرین بر این مردی که کفش‌ها را پرتاب کرد… و من پیشنهاد می‌کنم هر وقت در عراق و ایران تظاهرات ضدآمریکایی می‌شود، با لنگه کفش باشد. این حرکت خیلی پیام دارد.»

* کارشناس «غلطنا» در این مورد هیچ توضیح اضافی نداده فقط کفش‌هایش را روی سرش گذاشته که کسی عوضی برندارد.
۴- خبرگزاری دولتی ایرنا گفته: «برخی استقبال‌کنندگان از آقای احمدی‌نژاد در اهواز با قطار رایگان از دیگر شهرهای استان خوزستان به اهواز انتقال داده شدند.»
* اوه! خیال کرده نوبرش را آورده! کجای کاری عمو!
۵- آقای حسین انتظامی (نماینده مدیران مسوول مطبوعات در هیات نظارت بر مطبوعات) گفته: «یک روزنامه‌نگار به خوبی می‌تواند مطلبش را بنویسد بدون آنکه در محکمه قضایی محکوم شود. خب، این متضمن شناخت رویه‌هاست… مسئله دیگری که به نظر من مهم است تشکیل «کلینیک مطبوعات» است. بسیاری از مشکلاتی که برای مطبوعات ما پیش می‌آید، ربطی به قوه قضائیه یا هیات نظارت ندارد و بیشتر ناشی از «فقدان مقوله مدیریت مطبوعاتی» است!»

* حیف که این آقای حسین انتظامی خیلی کم افتخار مصاحبه می‌دهد. این همه راه‌حل برای جلوگیری از توقیف مطبوعات در کف با کفایت ایشان باشد و در عین حال شاهد «اپیدمی جوانمرگی مطبوعات»‌ باشیم! از مسوولان مربوطه در وزارت فخیمه ارشاد می‌خواهیم با همکاری «اداره بهداشت محیط» وزارت بهداری، «کلینیک» و «پاراکلینیک» و «دی‌کلینیک» و «پلی‌کلینیک» مطبوعات را راه‌بیندازد. به نظرم در رأس فعالیت‌های این مجموعه باید انجام «آزمایش‌های انگلی» برای دست‌اندرکاران مطبوعات به ویژه برخی خبرنگاران اصلاح‌طلب قرار گیرد. اگر معلوم نشد که عموما دچار «کرم آسکاریس» هستند، خاک بریزید روی شست خودتان!
۶- آقای امامیان (دبیر اجرایی جبهه مردمی ایران اسلامی) گفته: «آقای احمدی‌نژاد برای عملی کردن خواسته‌ها و مطالبات به‌حق مردم و اجرای عدالت، اصحاب عاشورایی می‌خواهد، نه اصحاب تاسوعایی.»

* می‌گویند شبی از شب‌های ماه محرم در سال‌های دور، آقای کویتی‌پور، ذاکر خوش‌قریحه و معروف در مراسمی در حال خواندن اشعاری به مناسبت شب عاشورا بود که ناگهان متوجه شد آن شب، شب تاسوعاست و نه عاشورا. به گونه‌ای هنرمندانه و با همان لحن و ضرباهنگ مخصوص خود خواند: «ببخشید، ببخشید، امشب شب تاسوعاست» و حاضران نیز مداح محترم را همراهی کردند. باید مراقب بود که «تاسوعا» خودش را به جای «عاشورا» جا نزند!
۷- رابرت موگابه رهبر مادام‌العمر زیمبابوه گفته: «فقط خدا می‌تواند مرا از قدرت خلع کند. زیمبابوه مال من است. من هرگز، هرگز، هرگز، هرگز تسلیم نخواهم شد. من نمی‌ترسم، حتی اگر سرم بریده شود. معتقدم هیچ چیزی نمی‌تواند مرا جابه‌جا کند.»
* یک «بسته هرگز» بدهید خدمت ایشان! نکند کم بیاورد.
۸- استاندار تهران گفته: «امروز شخصی رئیس‌جمهور ایران است که حساب بانکی و منافع شخصی ندارد».
* حالا معلوم شد این همه تصمیمات کارشناسانه و دقیق در مورد سیاست‌های بانکی و پولی و مالی از کجا آب می‌خورد!
۹- آقای حبیب عسگراولادی مسلمان گفته: «مردم نظام را از سر راه پیدا نکرده‌اند که خاتمی بخواهد کشور را نجات دهد.»
* کارشناس «غلطنا» از حضرت ایشان پرسیده: دوستان اصولگرا چطور؟
۱۰- آقای بادامچیان گفته: «اصلا من اصطلاح عبور را توهین‌آمیز و زشت می‌دانم می‌خواهد از احمدی‌نژاد باشد یا خاتمی.»
* کارشناس رایانه «غلطنا» پیشنهاد می‌کند از فیلترینگ استفاده شود که اصولا کلمه «عبور»‌را از خاصیت می‌اندازد.
تاسیس موزه جواهرات «غلطنا»
به گزارش خبرنگار سرویس مردم‌شناسی غلطنا، در پی ورود «لنگه کفش» خبرنگار عراقی به عرصه تاریخ، «موزه جواهرات غلطنا» تاسیس شد. در این موزه اشیای گرانبهای زیر به نمایش گذاشته شده است:
۱- کفش‌های میرزا نوروز ۲- «عبای» شکلاتی خاتمی ۳- «پتو»ی معروف مرحوم دکتر مصدق ۴- «عصا»ی امیرعباس هویدا ۵- «پیپ» وینستون چرچیل ۶- «کاپشن» احمدی‌نژاد
۷- «قندان» هیات نظارت بر مطبوعات
(همان قندانی که در دوره دولت اصلاحات در مناقشه میان نماینده قوه قضائیه در هیات نظارت بر مطبوعات و عیسی سحرخیز، نماینده مدیران مسوول مطبوعات، توسط اولی به طرف دومی پرتاب شد.)
۸- «لنگه کفش»های خبرنگار عراقی.
۹- «جوراب»های سوراخ ولفو ویتز
۱۰- «کفش»های انسان تئاندرتال
خبرهای کپسولی از اهالی فرهنگ و هنر و رسانه
۱- رمان جدید زویا پیرزاد با نام: «کفش‌ها را من پرتاب می‌کنم» منتشر شد. ۲- «کانون مدافعان حقوق مردان زن‌ذلیل» از تغییر کاربری لنگه کفش استقبال کرد و آن را نشانه‌ای از توسعه دموکراسی و حقوق بشر خواند. ۳- دبیر جشنواره سراسری مطبوعات گفت: امسال «جایزه لنگه کفش طلایی» به بهترین خبرنگار اهدا می‌شود. ۴- دانشکده خبرنگاری اعلام کرد یک واحد درسی جدید با عنوان «نشانه‌گیری دقیق برای پرتاب لنگه کفش» به دروس این رشته افزوده شد. ۵- دانشگاه آکسفورد اعلام کرد به خبرنگار عراقی پرتاب‌کننده لنگه کفش، «دکترای افتخاری ارتباطات» همراه با لوح زرین حمید مولانا خواهد داد.
۶- رئیس انجمن صنفی روزنامه‌نگاران (احتمالا آقای مزروعی باشد) اعلام کرد به جای لپ‌تاب اهدایی آقای خاتمی، از این پس یک گونی لنگه‌کفش اهدایی از سوی نهاد ریاست‌جمهوری به خبرنگاران داده خواهد شد.
شب شعر لنگه‌کفش
«انجمن شاعران مرده» شب شعر باشکوهی به مناسبت تجلیل از مقام لنگه کفش برگزار کرد. قصیده‌ای که در پی می‌آید توسط یکی از «شاعران مرده» سروده و خوانده شد:
لنگه کفش! ای کیمیای نازنین / از چه رو افتاده‌ای روی زمین!/ سال‌ها کردی تحمل پای من / پاره گشتی، بو گرفتی، وای من!/ مبتلا بودی به «استعمال‌»های نابجا / نک رسیدی از کجاها تا کجا!/ گاه می‌خوردی به فرق «زن ذلیل» / گاه می‌کشتی یک سوسک علیل/ بارها خوردی ز مردم پشت پا / در صف «یارانه‌ای شیر» از قفا/ یاد داری قصه «بهزاد» را / له نمودی پای آن «مازاد» را؟
حکایت: بهزاد نبوی،‌یکی از مسگرهای قزوین، در پی دعوت برای سخنرانی به دانشگاه اهواز رفت. هنگام خروج، یکی از برادران اصولگرا به قصد قربت و با ششدانگ غیرت با پای راست محکم کوبید روی پای چپ بهزاد. کفش روی کفش! آن مادر مرده با درد انگشتان همی ساخت و دم برنیاورد. از آن پس او را «مازاد» خواندند. ادامه قصیده:

باز هم بشکن سرودست و دماغ / کن زبان سرخ را تو نقره‌داغ/ لنگه کفش! دیدی زمستان شد تمام / گشت اوضاع زمان بر وفق کام!/ من از اول گفته بودم با عیال / کفش‌های کهنه را بگذار تو «هال»/ دوره عسرت به پایان می‌رسد / لنگه کفش از سوی یاران می‌رسد/ لنگه کفش اینک تویی تاج سرم / تا تو هستی، من کلاه نمی‌خرم/ لنگه کفش از تو حمایت می‌کنم / «خاتمی» را من هدایت می‌کنم/ گر شوی عضو گروه و حزب من / می‌برم با خود تو را در انجمن/ می‌کنم فریاد و غوغا از درون / مرگ بر این، ناله و نفرین بر «اون»/ می‌زنم محکم تو را بر فرق او / تا شود چون تخم‌مرغ نیمرو/ اینک ای مشهور عالم، «لنگه کفش» / تنگی قافیه را بر من ببخش!