روزنامه اعتماد

مگر اتفاقي افتاده است؟، اين همه تبليغات و دست افشاني و دعاگويي از رسانه ها و تريبون هاي رسمي کشور که اين روزها و شب ها نثار جناب رئيس جمهور محترم مي شود به خاطر چيست؟ البته اذعان مي کنم که در شهر چندان خبري نيست. ماه مبارک رمضان است و حال و هواي معنوي مردماني که نقد ضيافت حضرت حق تعالي را هرگز با نسيه وعده هاي رنگارنگ و تحقق نيافته متوليان امور معاوضه نمي کنند، به کار خويش مشغولند و دست به گريبان چاله چوله هاي زندگي روزمره خويش از نگراني قيمت افسارگسيخته مسکن گرفته تا اشتغال و هزينه تحصيل فرزندان و بضاعت مزجات جوانان براي ازدواج و فراهم ساختن چند ليتر بنزين براي به اصطلاح خودروي شخصي که حکم پدر دوم خانوار را دارد براي تامين معاش. اما مگر مي شود در اين غوغاي کم سابقه تبليغات تشکرآميز و قهرمان پسند – کنجکاوانه و البته اندکي با شگفتي – اين پرسش را ناديده گرفت که «مگر چه اتفاقي افتاده است؟،» 

نزديک به 30 سال است که انقلاب اسلامي با اصول، آرمان ها و شعارهاي مشخص و نيز با کارنامه يي – کم يا بيش – برخاسته از اين اصول و آرمان ها در همه جاي جهان شناخته شده است. حضور مسوولان جمهوري اسلامي در مجامع بين المللي نيز از همان سال هاي نخست استقرار نظام، در سطوح گوناگون متداول بوده است. سخنراني ها و موضع گيري هاي متوليان کشور نيز در اين گونه مجامع که علي القاعده در چارچوب همان اصول و آرمان ها بوده

ـ هر چند هر يک با ادبيات خاص خود ـ پديده بديع و ميوه نوبرانه يي نيست. مرحوم شهيد رجايي در اوج فضاي انقلابي و دوران نفس گير تجاوز صدام به ايران و صف آرايي قدرت هاي استکباري در برابر موجوديت انقلاب و نظام، در مجمع عمومي سازمان ملل حضور يافت، سخنراني و روشنگري کرد و چون از سابقه واقعي مبارزه با رژيم طاغوت برخوردار بود علاوه بر اقامه برهان و استدلال، سند زنده نيز در اثبات ماهيت استبدادي و ضدمردمي و وابسته به استکبار آن رژيم ارائه کرد. کدام مراسم استقبال ويژه و ثناخواني و مبالغه گويي و فراخوان شکرگزاري به خاطر آن حضور و سخنراني مخلصانه براي آن نازنين ترتيب داده شد؟ مگر مسوولان کشور وظيفه يي جز اين دارند که در هر موقعيت و مقامي، خواه در مجامع جهاني يا در مناسبات دوجانبه يا منطقه يي، از آرمان هاي حقيقي انقلاب و منافع ملي نظام دفاع کنند؟

همواره واکنش جهانيان در برابر مواضع جمهوري اسلامي نيز دو سطح متفاوت و حتي متضاد داشته است؛ ناخرسندي و دشمني قدرت هاي بزرگ و دولت ها از يک سو و اشتياق و خشنودي ملت ها به ويژه توده هاي مردم و اندکي از دولت هاي کوچک از سوي ديگر.

حتي حضور مقامات و شخصيت هاي گوناگون سياسي، فرهنگي نظام در اجتماعات مردمي، محافل دانشگاهي و مجامع غيردولتي چه در امريکا و چه در ديگر کشورها نيز پديده يي نو و بي سابقه نيست.

چه کسي حضور شورانگيز مردم پاکستان را در استقبال از مقام رهبري هنگام تصدي رياست جمهوري فراموش مي کند؟

چه کسي خيزش بي سابقه و شيداگونه مردم لبنان را در استقبال تاريخي از آقاي خاتمي از خاطر خواهد زدود؟

جالب است که در هر دو موردي که اشاره رفت، با همه فخر و اهتزازي که براي روحيه ملي در پي داشت، نه از چراغاني و طاق نصرت و تبليغات ويژه رسانه يي خبري بود و نه تا اين حد مبالغه گويي شد،

اما انصاف بايد داد که در سفر اخير آقاي احمدي نژاد به نيويورک «اتفاق تازه يي» افتاده است.

به گمانم از اين پس «حادثه دانشگاه کلمبيا» در تاريخ تحولات سياسي ايران به مثابه يک نقطه تقويمي خاص مورد توجه قرار خواهد گرفت.

اين توجه ويژه نه از آن جهت است که رئيس دانشگاه کلمبيا به عنوان ميزبان، آشکارا و خارج از نزاکت عرفي به ميهمان خود که نه يک شخص بلکه يک شخصيت حقوقي و رئيس جمهور رسمي يک کشور است، اهانت روا مي دارد، و نه حتي از آن جهت است که آقاي احمدي نژاد در برابر آن رفتار ناشايست، واکنشي خويشتندارانه بروز مي دهد.

البته بديهي ترين احساس هر شهروند ايراني در برابر آنچه رخ داد، خواه با ديدگاه ها و عملکرد آقاي احمدي نژاد موافق باشد يا منتقد و مخالف، تاسف و ناخرسندي از رفتار رئيس دانشگاه کلمبيا و تخطئه آن است و نيز تاييد خويشتنداري و خونسردي آقاي رئيس جمهور در برابر آن، خواه از موضع ابتکار بوده يا اضطرار. هر واکنش عصباني و احساسي چه بسا زمينه يي تازه براي اهانتي افزونتر فراهم مي ساخت که خدا را شکر از اين جهت به خير گذشت.

پس اهميت حادثه دانشگاه کلمبيا در چيست؟

اگر هواداران سينه چاک دولت نهم به ويژه مريدان ايدئولوژيک آقاي احمدي نژاد – دست کم در اين مورد- عامل «حب بي قيد و شرط» را کنار بگذارند که گفته اند؛«حب الشيئي يعمي و يصم» و از فراز منافع سياسي و جناحي به موضوع بنگرند و به جاي پيشدستي و تمجيدهاي اغراق آميز، اندکي نقادي را تاب بياورند و البته رقيبان سياسي دولت نهم نيز اين حادثه را مجالي براي مچ گيري تلقي نکنند، آنگاه مي توان گفت که «از ماست که بر ماست»،

دو احتمال متصور است؛

فرض اول؛ اين حادثه ناگوار دست پخت اطلاعات نادرست و خطاي محاسبه مشاوره دهندگان، تدبيرکنندگان و برنامه ريزان و تصميم گيرندگاني است که بدون آگاهي يا توجه به مواضع سياسي ميزبان و رفتار احتمالي او زمينه اين اهانت ملي را فراهم ساخته اند.

فرض دوم؛ با علم و احتمال وقوع چنين حادثه يي و با پذيرش هزينه يي چنين سنگين، ترجيح داده اند نمايش مظلوميت و قهرماني حق به جانب بدهند و مثلاً زمينه افشاگري و رسوايي دشمن را فراهم کنند،

گمان نمي کنم حتي اندک احتمالي در خاطر خطير جناب رئيس جمهور داده مي شد که با چنين رفتاري مواجه شود، چرا که عقل سليم حکم مي کرد در مورد اين برنامه تجديدنظر شود. مگر آقاي احمدي نژاد از مشرب ملامتيه پيروي مي کند که با علم و ابتکار خويش، روز روشن در انظار ميليون ها نفر مورد اهانت قرار گيرد و احساس غافلگيري نکند و حتي رضايت خاطر هم داشته باشد؟، هرگز، پس فرض دوم به حکم عقل، منتفي است.

اما با فرض اول چه مي شود کرد؟

برادرانه و خيرخواهانه به آقاي رئيس جمهور پيشنهاد مي کنم که پس از فرو نشستن شعله هاي جشن و سپاسگزاري و تعريف و تمجيد، با مشاوران عقل انديش و غير احساسي خود به خلوت بحث و بررسي بنشينند و واقع بينانه ريشه هاي اين حادثه را دريابند تا خداي ناخواسته بار ديگر از يک سوراخ گزيده نشوند، چرا که تا ايشان رئيس جمهور ايران اند، عزت و احترام ملت و نظام ايران در گرو عملکرد ايشان نيز هست.