روزنامه اعتماد – ۱۳/۷/۸۷

آقای خاتمی در دیدار اعضای هسته مرکزی «کمپین پویش» که داوطلبانه برای فراخوان دعوت و حمایت از کاندیداتوری ایشان در انتخابات آینده ریاست جمهوری تلاش می کنند، نکته ها و پرسش های مهم و تامل برانگیزی را مطرح کرده اند که به گمان من، پرداختن به آنها می تواند به مثابه یک «راهبرد تازه» برای فرآیند اصلاح طلبی قانونی در درون نظام موجود، مورد توجه قرار گیرد. در ابتدا ایشان گفته اند؛ «من به این نظام هنوز امیدها بسته ام و به همین دلیل و به خاطر تعهدی که به آن دارم، انتقاداتی را که به آن دارم بیان می کنم و در اصلاح آن به عنوان یک ایرانی می کوشم…. معتقدم اصلاحاتی که از آن دم می زنیم باید ضوابط، چارچوب ها، اهداف و روش های روشن مشخصی داشته باشد تا کسانی که می خواهند به آن بپیوندند بدانند اصلاحاتی که ما می گوییم، چیست؟ امیدوارم هرچه زودتر در این زمینه گام موثر برداشته شود.» در ادامه ایشان گفته اند؛ «اینکه تاکنون برای حضور در انتخابات به تصمیم نهایی نرسیده ام به این دلیل است که معتقدم پیش از آن باید به چند پرسش بنیادین پاسخ گفت.» (این قلم ترجیح می دهد پرسش های آقای خاتمی را به این ترتیب شماره گذاری کند)؛

«۱- آیا می توان بدون ورود به قدرت، اصلاحات را در جامعه و کشور نهادینه کرد یا برای پیشبرد اصلاحات در جامعه و ایجاد تغییرات ریشه های فرهنگی و اجتماعی (؟،) لزوماً باید در قدرت نیز حضور داشت؟

۲- ما چه تاثیری در روندی که به نفع آرمان های انقلاب و مصالح و خواست مردم است می توانیم داشته باشیم؟ حال چه با ورود به قدرت و چه خارج از آن؟

۳- در ایران امروز چه گروه هایی مرجعیت دارند؟ روشنفکران، روحانیت، سیاستمداران و دیگر گروه های اجتماعی به چه میزان در این جامعه نفوذ دارند؟

۴- برای افزایش مرجعیت هر یک از این گروه ها چه می توان کرد؟۵- مهم تر از اینکه چه کسی بهتر است نامزد انتخابات شود این است که چگونه باید بیاید؟ و بر فرض پیروزی در انتخابات چه برنامه یی باید داشته باشد و اساساً در شرایط کنونی با ورود به قدرت چه کارهایی می تواند بکند؟»

هرچند به نظر می رسد هیچ کس شایسته تر از شخص آقای خاتمی برای پاسخگویی به این پرسش ها نیست و بنابراین باید امیدوار و منتظر بمانیم تا دیدگاه های ایشان در این موارد آشکار شود اما در این مجال، یادآوری پاره یی نکته ها و ملاحظه ها خالی از فایده نیست. نکته نخست آنکه آقای خاتمی به عنوان نماد شاخص اصلاح طلبی قانونی درون نظام، چه به لحاظ نظری در مقام گفتار و موضع گیری و اظهارنظر و چه به لحاظ عملی در مقام مسوولیت و قدرت، «اصلاحات» مورد نظر و تایید خود را تعریف کرده اند و حتی ضوابط و چارچوب ها و اهداف آن را در هشت سال ریاست جمهوری خود، تا به آن اندازه که دیگران، یعنی مردم، حاکمیت، روشنفکران و فعالان سیاسی، متوجه گستره و ارتفاع و حجم دیدگاه و عمل ایشان در عرصه اصلاحات شوند، معرفی کرده اند.

اگر تاکنون چند و چون اصلاحات مورد نظر آقای خاتمی برای کسانی مجهول مانده یا پاره یی از ابعاد آن مبهم است نه به خاطر نارسایی بیان و نه به دلیل پنهان ماندن رفتار آقای خاتمی در کنش اصلاح طلبانه به ویژه در موضع قدرت، بلکه به احتمال، ناشی از سوءتفاهم این افراد در برداشت از نظر و عمل آقای خاتمی است.آنان چه بسا ناخواسته، «قبای» انتظارات و تصورات خود را از «اصلاحات» پیش از اندازه گیری قامت آقای خاتمی و تنها براساس ایده آل ها و آرمان ها دوخته اند. بحث درباره «تعریف اصلاحات و ضوابط و چارچوب ها و اهداف آنها» بیشتر به قضیه «پرو کردن» قبای دوخته شده یی می ماند که اشاره شد،آیا جز این است که اصلاحات مورد نظر آقای خاتمی صرفاً در چارچوب قانونمندی های درون نظام و با شیوه های مدنی و قانونی است؟ آیا هنوز معلوم نشده نسبتی با «ساختارشکنی» به مفهوم تلاش برای تغییر یا استحاله تدریجی نظام موجود ندارد؟ آیا تردیدی وجود دارد که بر آزادی های قانونی و حقوق اساسی ملت و حق شهروندی و گسترش نهادهای مدنی و تکوین «جامعه مدنی» به جای «جامعه توده یی» تاکید می کند؟ هرچند همه این واژه ها در قاموس آقای خاتمی «پسوندهای هرمنوتیکی» خاص خود را داشته باشد. «جامعه مدنی مدینه النبی» را که به خاطر دارید. آیا «پاسخگو دانستن و تلاش برای پاسخگو کردن قدرت» ترجیع بند مواضع آقای خاتمی به ویژه در مواضع قدرت نبوده است؟ و آیا خود در مقام عمل به این اصل وفاداری نشان نداده است؟آیا برای مبارزه با بی قانونی های پنهانکارانه به ویژه در بخش های اطلاعاتی و امنیتی و حتی شبه قضایی تلاش نکرده است؟ و آیا نسبت به ملاحظه اصول دموکراتیک و نیز رعایت حقوق بشر در مناسبات حاکمیت و مردم اعتنای جدی نداشته است؟به واقع برای درک و دریافت درست تعریف و چارچوب اصلاحات مورد نظر آقای خاتمی چه چیز بیشتر از اینها که برشمردیم مورد نیاز است؟قبول دارم، هنوز چیزهایی هست که باید برای «رونمایی تمام عیار» اصلاحات مورد قبول آقای خاتمی مورد توجه قرار دهیم.بی تردید آقای خاتمی چه به لحاظ ارزیابی مقتضیات سیاسی، اجتماعی جامعه ایران و نیز مولفه های واقعی متمرکز قدرت در نظام موجود و چه به دلیل آگاهی و شناخت درست از قابلیت ها و محدودیت های شخصی و شخصیتی خویش در آسمان اصلاحات همواره سقف پرواز مشخصی را برای خود متصور بوده است. سفینه اصلاحات آقای خاتمی را یارای عبور از منظومه شمسی نیست. با خاتمی تنها می توان در همین کهکشان زندگی کرد. به یاد داریم که؛ – این آقای خاتمی بود که پرونده سیاه و تبهکارانه قتل های زنجیره یی را آفتابی کرد و تا مرحله هدف گیری «چشم فتنه» و اصلاح و پالایش دستگاه اطلاعاتی نظام پیش رفت، اما با همه توش و توان و هنرمندی نتوانست از شکل گیری سازوکارهای «اطلاعات موازی» جلوگیری کند.- این آقای خاتمی بود که با تاسیس هیات نظارت و پیگیری اجرای قانون اساسی بسیاری از موارد تخلف یا عدم اجرای اصول قانون اساسی را در نهادهای حکومتی و در هر سه قوه به آنان اعلام کرد، هرچند در بیشتر موارد چیزی به افکار عمومی ارائه نشد و از آن مهم تر میزان نتیجه بخشی و تمکین نهادهای متخلف برای مردم آشکار نشد اما به هرحال مشخص شد پیمانه مورد قبول آقای خاتمی در مورد مسوولیت رئیس جمهور برای نظارت بر اجرای قانون اساسی چه اندازه است. – این آقای خاتمی بود که از گسترش رسانه ها و مطبوعات مستقل با گرایش های گوناگون دفاع کرد، در برابر محدودیت های غیرقانونی و شبه قانونی فراراه آنان برآشفت، از توقیف و تعطیل فله یی مطبوعات و ایجاد مزاحمت های دامن گستر برای فعالان عرصه های فرهنگی و رسانه یی و هنری اظهار شگفتی و گلایه کرد اما به هرحال نتوانست در برابر آن سیل بنیان کن مانعی جدی فراهم سازد.- و سرانجام این آقای خاتمی بود که در برابر پروژه ردصلاحیت برنامه ریزی شده کاندیداهای مجلس هفتم برای پاکسازی حاکمیت از اصلاح طلبان گام به عرصه اعتراض گذاشت و تا واپسین لایه های عدم تمکین برای مشارکت در اجرای آن پروژه پیش رفت و حتی به اندک موفقیتی نیز دست یافت اما به هرحال و سرانجام از سقف پروازی خود فراتر نرفت. به نظر من و با اجازه حضرت ایشان هیچ ابهام و کم و کاستی در «تعریف اصلاحات و چارچوب ها و اهداف آن» از منظر آقای خاتمی وجود ندارد. پس چرا باید گرفتار تحصیل حاصل شویم؟،چرا باید تصمیم گیری خود و افکار عمومی را به بازتعریف و تکرار آنچه را پیشاپیش می دانیم، موکول و معلق سازیم؟،نکته دوم آنکه دیگر پرسش های آقای خاتمی که در دیدار «کمپین پویش» مطرح کرده اند با همه ظرافت و اهمیتی که در نگاه نخست دارند، چندان محل مناقشه نیستند.اینکه برای نهادینه کردن اصلاحات، لزوماً باید در قدرت بود یا نه؟ به باور این قلم یک پرسش فرعی و گاه انحرافی است. مگر کسی تردید دارد که اگر مجال اصلاحات از موضع قدرت فراهم باشد، از ورود به این عرصه نباید پرهیز کرد؟ اگر نکته و ملاحظه یی هست در این است که ظاهراً برخی از دوستان اصلاح طلب، صرفاً و صرفاً اصلاحات در جامعه ایران را وابسته به حضور در موضع قدرت می دانند و نوعی ملازمه میان این دو را ترویج می کنند. راه درست آن است که جریان اصلاحات برای دستیابی به عرصه قدرت تلاش کند اما هم در مسیر دستیابی و هم پس از آن، هرگز در برابر اراده های ضد اصلاحات تمکین نکند حتی اگر به از کف دادن قدرت منجر شود یا از دستیابی اولیه نیز محروم بماند. اصلاحات با هویت و شناسنامه روشن واجد «پرنسیب» مشخص است و بی تردید خط قرمز هایی دارد که هیچ گاه نباید آنها را نادیده گرفت.نکته سوم یک اعتراف است که؛با ظهور دوم خرداد ۷۶، به این نتیجه رسیدم و باور کردم که «انتخابات» در جامعه ایران، چیز «با اهمیت و قابل اعتنایی» به شمار می رود. آن انتخابات به واقع محمل و تجلی بخش خواست و اراده اکثریت قاطع مردم برای تاثیرگذاری بر روند مدیریت نظام شد و به گونه یی حیرت انگیز مخروط وارونه نظام قدرت را به قاعده کرد، هرچند در مقیاس یک انتخابات. بعدها که روند اصلاحات به علل و عواملی که همگان می دانند دچار ناکامی شد و به ویژه در عرصه قدرت در چنبره تئوری بقا گرفتار آمد، انتخابات در چشم و دل من بی فروغ شد و به چیز «کم اهمیت و معمولی» مبدل شد. اما اینک در واپسین سال دوران حکومت «دولت اسلامی» که از «انتخابات» تیرماه ۸۴ برخاسته، با ملاحظه وضعیت غم انگیز و نگران کننده یی که متاسفانه همه عرصه های مدیریت کشور، اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و نیز بین المللی را فراگرفته و نارضایتی و دلواپسی خاص و عام را دامن زده، به این نتیجه رسیده ام که «انتخابات» چیز بسیار با اهمیت و قابل اعتنایی است. می دانید چرا؟چون اگر انتخابات دوم خرداد ۷۶، با وجود اخلاص و نجابت و خوش فکری و آزادمنشی و تلاش صادقانه و توانفرسای «منتخب» نهایی یعنی آقای خاتمی، سرانجام نتوانست به تمامی آنچه خود می خواست و مردم انتظار داشتند برسد، اما «منتخب» نهایی نیز تیرماه ۸۴ توانست با «بسط ید» و برخورداری از پشتیبانی های کم سابقه با تصمیم ها و اقدام هایی که در بسیاری موارد در گذشته هیچ کس را یارای دست یازیدن نبود، کشور ایران را به وضعیتی دچار سازد که همه شاهدیم و البته بیش و پیش از هر کس، هم مسلکان سیاسی این دولت را دچار شرمندگی و فریاد انتقاد کرده است.پس آیا باز هم «انتخابات»، چیز بی اهمیت و غیرقابل اعتنایی به شمار می رود؟، به باور این قلم، آنچه برای تدوین راهبرد جریان اصلاحات در چگونگی مواجهه با انتخابات آینده ریاست جمهوری، بیش از هر چیز اولویت دارد پاسخگویی به این پرسش است که آیا وضعیت موجود ریشه در برخی نارسایی ها و مشکلات ساختاری در نظام قدرت و فقدان یک ساز و کار مستقل «پیامد سنجی» تدبیرها و تصمیم گیری های کلان کشور دارد یا صرفاً به رفتار و منش یک شخص در مقام رئیس جمهور مربوط می شود؟ هر پاسخی که به این پرسش داده شود راهنمای عمل اصلاح طلبان برای چگونگی مواجهه با انتخابات و نیز پیشنهاد کاندیدای مناسب برای وضعیت مفروض خواهد بود. جادوی انتخابات را نباید دست کم گرفت، آدم ها در درجه دوم اهمیت اند.