شهروند امروز – 8 مهر 86

“شجاعت” بی هیچ تردید ، یك فضیلت بزرگ انسانی به شما رمی رود. تاریخ بشریت همواره وامدار نقش آفرینی انسانهای شجاع در برهه های حساس و سرنوشت ساز بوده است. اگرشجاعت نبود ، چه بسا انسان هنوز ترجیح می داد از ترس جان ، به زندگی در غارها ادامه دهد و به اندك بهره مندی از طبیعت بسنده كند و از رویارویی با هر چه ترسناك است بپرهیزد و از ترس مرگ بمیرد. پس بیراهه نیست اگر ادعا كنیم بی شجاعت تاریخ عمر انسان، شاید به چند سال هم نمی رسید و خیلی زود نسل او در آغوش انقراض می آرمید. اما این “شجاعت” چیست؟
گفته اند كه شجاعت نقطه اعتدال دو صفت افراطی و تفریطی، یعنی “تهور” و “ترس” است. تهور، بی باكی كور و بی بهره از محاسبه عقلانی و ترس ، عمده كردن و اتكای محض به محاسبه فرا عقلانی ، هر یك به نحوی دشمن موجودیت هویت انسانی به شمار می آیند.

آیا این گونه برداشت از شجاعت از منظر كار آمدی، نقش و تاثیری راهگشا و تایین كننده در زندگی اجتماعی انسان ها دارد؟ به گمان من تعبیر “توصیفی” از شجاعت به مثابه نقطه اعتدالی “میانی” در یك بردار، كه از سویی به انتهای “تهور”و از سوی دیگر به انتهای”ترس” می انجامد، حتی اگر در مقیاس زندگی فردی و عرصه خصوصی اندك خاصیتی داشته باشد ، در اندازه های زندگی اجتماعی و عرصه عمومی چندان هنرمندی و كار آمدی و سود مندی نخواهد داشت. ما به یك رویكرد “تحلیلی” از شجاعت نیازمندیم. در چنین چشم اندازی از واكاوی شجاعت ، جنبه های ساختاری این صفت مورد توجه قرار می گیرد.

ساختار شجاعت را چهار مولفه اساسی قوام می بخشد:
1- عقلانیت ، به مفهوم وجاهت در منطق ، عقل عرفی یا عقل جمعی.
2- هنجارمندی، به مفهوم برخورداری از سلامت روانشناختی.
3- حقیقت جویی، به مفهوم هدف مندی متعالی و انسان دوستانه.
4- اخلاق مندی، به مفهوم وفاداری به سه مولفه فوق درعرصه عمل شجاعانه.

به این ترتیب “شجاعت” آنگاه كه از این مولفه ها بهره ای دارد، فضیلت است و شایسته ستایش. در غیر این صورت، چیزی در حد كله شقی (و به تعبیر جلال آل احمد درباره لشكر كشی سلطان محمود غزنوی به هند “كله خری”) و بی باكی ابلهانه و بی سرانجام است. اگر همه ملت ها در روند تحولات تاریخی و اجتماعی جامعه خویش ، شخصیت هایی را داشته اند كه با تصمیم یا اقدام های شجاعانه ، سرنوشت مردم خود را به خوبی رقم زده اند و نام نیك آنان در حافظه و خاطره ملی مردمشان باقی مانده است ، بی گمان پای استوار شجاعتی از آن دست كه برشمردیم در میان بوده است. به خاطر آوریم تصمیم تاریخی امام خمینی را در مورد اعلام بی اعتنایی مردم به مقررات حكومت نظامی در روز 21 بهمن سال 57. فرماندهی حكومت نظامی برای بازیابی تسلط از كف رفته اش بر اوضاع پایتخت، زمان ممنوعیت رفت و آمد مردم را چهار بعد از ظهر ، ( به جای ده شب) اعلام كرد و نقض آن را با انواع تهدید درآمیخت.
تصمیم شجاعانه رهبری انقلاب برای دعوت از مردم و شكستن دلیرانه آن اعلامیه ، كاری بس مهم بود كه در واقع سرنوشت رژیم پهلوی را یكسره كرد. اما آن شجاعت تاریخی ، هم برخاسته از یك روان شناسی سالم و هنجارمند و نه خود شیفته و تكرو و البته برای یك هدف متعالی یعنی تحقق آرمان های حق طلبانه ملت ایران و خلاصه شجاعت تمام عیار به حساب می آمد.

در قضیه ملی كردن صنعت نفت نیز شاهدجلوه ای از شجاعت واقعی و برخوردار از ویژگی های چهارگانه هستیم. دفاعیات ماندگار بسیاری از مبارزان و مجاهدان راه آزادی و استقلال در بیدادگاه های دوران استبداد پهلوی و خطرپذیری های كم نظیر رزمندگان و فرماندهان در دوران جنگ ، همه نمونه هایی از فضیلت شجاعت اصیل به شمار می آیند.
اما در برابر این گونه اصیل از شجاعت ، متاسفانه تاریخ بشر در همه جا و از جمله در این مرز و بوم با نوعی دیگر از شجاعت نیز سروكار داشته است كه من آن را “شجاعت شاخدار” می نامم. اگرشجاعت اصیل در هر موقعیت و موضعی ، خواه غالب یا مغلوب ، خواه در قدرت یا خارج از قدرت و حتی در اسارت ، امكان بروز و ظهور دارد ، “شجاعت شاخدار” منحصر به كسانی است كه در موضع قدرت اند و برخوردار از مزایا و امكانات آن. “شجاعت شاخدار” نه به عقلانیت جمعی اعتنا دارد و نه از دغدغه حقیقت جویی و اخلاق مندی بهره برده است. به لحاظ روانشناختی نیز سرمایه اصلی اش ، احساس خودشیفتگی و خود حق پنداری و در یك كلام ایمان بی چون و چرا به حقانیت خویش است.
“شجاعت شاخدار” به اصطلاح “بی فرمان” و ” ترمز بریده “است ، هیچ چیز جلودارش نیست و چون تاب پذیرش منطق عقل جمعی را ندارد ، برای نمایش شجاعت خویش ، با هر صدای متفاوت و نسیم مخالفی بی رحمانه و غیر اخلاقی می ستیزد و جز به سكوت محض یا نابودی اش رضایت نمی دهد.
“شجاعت شاخدار” به همان میزان كه در عرصه بیرونی (جهانی) نمایش شجاعت و بی باكی و ایمان و استواری می دهد در عرصه درونی (ملی) از كمترین واكنش ناموافق می هراسد وبه ناچار به شیوه های گوناگون انسداد و اختناق و استبداد توسل می جوید.

ملاحظه می كنید كه شجاعت شاخدار در ذات خود تا چه حد بزدل و بی بته است! نمونه بسیار جالب “شجاعت شاخدار” در زمانه ما جناب صدام حسین بود كه برخی جلوه های هنرمندانه شجاعتش ، روزی روزگاری ، حتی برخی از دوستان انقلابی ما را به توهم انداخت. موضع گیری های افراطی و سوپر فلسطینی او در دهی80 كه رهبران فلسطینی را به خیانت متهم می كرد یا شلتاق های ضد آمریكایی اش پس از حمله به كویت ، كه موجب شد برخی او را با خالد بن ولید مقایسه كنند ، درست و همزمان در شرایطی رخ می داد كه در سراسر عراق ، دستگاه مخوف استخبارات رژیم بعثی ، كمترین احساس مخالفتی را در هر جا ، با قتل عام مردم پاسخ می داد. اما همین سردار شجاع ، در چنبره حمله آمریكا ، حتی شجاعت خودكشی نداشت. صدام حسین نمونه تمام عیار یك رهبر بی اعتقاد به خرد جمعی ، برخوردار از شخصیت خود شیفته ، بی بهره از كمترین انگیزه های حقیقت جویانه و بی اعتنا به تمامی معیارهای اخلاقی و مروت سیاسی بود. “شجاعت شاخدار” بی تردید بزرگترین دشمن ملتی است كه صاحبان قدرت و متولیان امورش دچار آن شده اند. ممكن است در برهه ای كوتاه از زمانه ، نوعی غرور كاذب و سرمستی به ظاهر دلیرانه در كالبد روحیه ملی بدمد و احساس توانایی و پیروزی كاذب را در لایه های سطحی و عوام جامعه برانگیزاند ، اما به زودی تلخی این حنظل ، ذائقه مردم را فرا می گیرد و سرانجام آن شجاعت كور، دامنگیر شجاع شاخدار خواهد شد.
مگر نشد ؟ هرگز فراموش نباید كرد كه “شجاعت شاخدار” تنها و تنها به اتكای قدرت و با بهره گیری از مزایای قدرت امكانپذیر است و صد البته با هزینه مردم و به حساب مردم. هر اشتلم بی باكانه یا هر تصمیم و اقدام به اصطلاح شجاعانه و البته فاقد پرنسیپ توسط “شجاع شاخدار” در موضع قدرت ، به حساب جامعه ای منظور می شود كه طوعاً یا كرهاً میدان عرضه اندام را در اختیار او قرار داده اند. مگرمردم مظلوم عراق دست به گریبان چنین هیولایی نبوده اند؟ خداوند نصیب هیچ ملتی نكند! اینك وقت آن است كه رمز و راز این نامگذاری را “شجاعت شاخدار” برای خواننده بازگو كنم. “گاو” حیوان صاحب قدرتی است كه شاخ دارد اما عقل ندارد.