سایت باران – تیر ۱۳۸۷
۱- خاطره هایت رامرور کن:
انتخابات درهمه جای جهان چیزی فراتراز بازی سرنوشت احزاب سیاسی و جناح‌های فعال در عرصه قدرت نیست. ازاین زاویه تفاوت چندانی هم میان نظام‌های دموکراتیک یا شبه دموکراتیک و حتی رژیم‌های توتالیتر وجود ندارد. اگر تفاوتی باشد به واقعی یا نمایشی بودن این بازی مربوط است.در کشورما نیز جز در دهه‌ی اول پیروزی انقلاب که انتخابات به طور عمده نقش بیعت و حمایت از شخص یا جریانی را داشت که به واقع از سوی متولیان نظام نشان شده بود، از آن پس هر چند به رغم میل و تدبیر حاکمیت سرانجام همان نقش و کارکرد عرفی خود را بازیافت و به بازی سرنوشت احزاب و جناح‌ها و حتی برخی باندهای سیاسی تبدیل شد.
به لحاظ تقویمی، دوم خردادهشتاد و شش راباید نقطه آغاز این دگردیسی و یا به تعبیر درست‌تر این به قاعده شدن و بازگشت به اصل و طبیعت انتخابات در جمهوری اسلامی ایران قلمداد کنیم.
درخشان‌ترین جلوه این دگردیسی و تبدیل انتخابات بیعت‌گونه به انتخابات عرفی حل یک نامعادله سیاسی در دوم خرداد هشتاد و شش بود که به مدد گستردگی حضور عنصر اجتماعی و به نفع خواست و اراده او به سرانجام رسید.
نامعادله‌ای که بسیار زیرکانه و پنهان‌دستانه همه مقدمات لازم را در عرصه سیاسی، رسانه‌ای و مدیریت افکار عمومی برای تکرار الگوی دهه اول انقلاب فراهم کرده بود و کمترین تردیدی در کامیانبی و نتیجه‌بخشی آن نداشت.
اما به رغم آن همه تدبیر و سرمایه‌گذاری مادی و معنوی، نتیجه به کلی بر خلاف مقصود از آب درآمد!
به این ترتیب برای نخستین بار انتخابات به جایگاه واقعی رقابت سیاسی و به بیان دیگر به عرصه بازی سرنوشت احزاب و جریان‌های سیاسی تبدیل شد.
از فردای دوم خرداد هفتاد و شش، ذهنیت تازه‌ای در افکار عمومی جامعه ایران شکل گرفت که مهمترین مؤلفه آن باورپذیری و اعتماد نسبت به واقعی و نه نمایشی بودن مشارکت سیاسی و تأثیرگذاری بر عرصه قدرت از طریق حضور در بازی سرنوشت احزاب و جناح‌های سیاسی بود. به این ترتیب مردم ایران طعم فراموش شده انتخابات را به مثابه حق شهروندی و نه تکلیف ایدئولوژیک بر ذائقه اراده خویش احساس کردند و هم از این رو بود که در انتخابات نخستین دوره شوراهای شهر و مجلس ششم به تکرار و تداعی آن پرداختند.
اما کیمیای دوم خرداد افزون بر آن‌چه اشاره رفت فراتر از اعاده هویت انتخابات، هنرنمایی مهمتری نیز ارائه داد و آن دخالت تحکیم کننده در بازی سرنوشت نظام بود.
ناخرسندی آشکار محافل و جریان‌های مخالف موجودیت جمهوری اسلامی، از طیف‌های وابسته به رژیم سابق و سازمان مجاهدین خلق گرفته تا جریان‌های چپ، نسبت به پیروزی جبهه دوم خرداد، بیش از هر چیز به همین خاصیت تحکیم‌کننده نظام مربوط می‌شد.
در واقع دوم خرداد نقشی بسیار فراتر از یک انتخابات در درون یک نظام بازی کرد.
اکنون بیش از یک دهه از آن واقعه که به باور من هیچ چیز ازیک نهضت اجتماعی کم نداشت گذشته است، روند امور کشور به ویژه از سالهای پایانی دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی، سمت و سویی به کلی متفاوت از حال و هوای دوم خرداد پیدا کرده و چه بسا، از شیرینی آن خلسه سیاسی، تنها خاطره‌ای کمرنگ بر کام مردم ایران باقی مانده باشد اما همه این تلخکامی‌ها نباید موجب شود که از هر دو کارکرد مهم دوم خرداد هفتاد و شش غافل شویم که: هم انتخابات را انتخابات کرد و هم در بازی سرنوشت نظام نقشی هنرمندانه را رقم زد.
چه بسا هنوز بسیاری از مردم ایران که روز دوم خرداد هفتاد و شش، زیر سایه سنگین و مهارکننده انتخابات مهندسی شده و به رغم داعیه‌ها و توصیه‌ها از هر جنس و رنگ و لعاب، تصمیم گرفتند نام سید محمد خاتمی را روی برگه رأی خوش بنویسند، به این نکته باریکتر از مو توجه نکرده باشند که با آن تصمیم چه دخالت بلاگردان، شفابخش و موثری در سرنوشت تاریخی نظام و کشور کرده‌اند و چه نقش کارسازی در آن بازی سرنوشت داشته‌اند.
دریغ و افسوس که عنصر قدرشناسی و انصاف و جوانمردی سیاسی، انگار به گونه‌ای نهادینه شده در بنیان سیاست و قدرت و کشورداری در این سرزمین بسیار رنجور و حاشیه‌نشین است اگر چنین نمی‌بود اینک با آفرینندگان دوم خرداد نه همچون یک جریان سیاسی مزاحم که باید به هر حیله و شگرد سیاسی، ایدئولوژیک از صحنه رقابت و صفحه روزگار ناپدیدش کرد، بلکه به عنوان قهرمانان ملی رفتار می‌شد.
به باور من متولیان و مسوولان اصلی نظام که خود بیش از هرکس دست به گریبان چالش‌های درونی و زمینه‌های دامن‌گستر شکاف اجتماعی و رویگردانی و بی‌تفاوتی سیاسی جامعه در آستانه دوم خرداد بوده‌اند و نیز ا‌ز آرایش نظام قدرت بین‌المللی که حتی به بی‌پروایی در تهدید نظامی و جنگ روانی برای شمارش معکوس اقدام علیه نظام نیز رسیده بود، آگاهی دارند بیش از هرکس وام‌دار دوم خردادند.
اگر گرد و غبار ناداوری‌ها مهلت دهد، اگر فارغ از کشمکش‌های کودکانه درون جبهه اصلاحات مجالی فراهم شود، اگر بیماری تاریخی حسادت سیاسی در میان سیاستمداران ایرانی اندکی فروکش کند و اگر حتی برای یک بار، منافع ملی محور اصلی داوری قرار گیرد، آن گاه همه به ویژه آنان که هم‌اکنون به خیال خویش سرمست حاکمیت یک دست شده‌اند به فراست درمی‌یابند که دوم خرداد با همه توش و توان، همچون فرشته نگهبان همچون یک منجی یا شفادهنده هشت سال نه تنها موجودیت و انقلاب را استحکام بخشید، پایگاه اجتماعی و گستره عزت و اعتبار بین‌المللی آن را فزونی داد بلکه شاید مهمتر از همه، ظهور یک سکته تاریخی را آن‌چنان که در شرایط کنونی با آن مواجهیم، دست کم برای هشت سال به تأخیر افکند.

۲ـ پاهایت را روی زمین بگذار!
اینک آن سبو بشکسته و آن پیمانه ریخته است. دوم خرداد به مثابه یک اشتباه تاکتیکی یک غائله اجتماعی و یا نوعی حواس‌پرتی در حاکمیت با هر زحمت و هزینه‌ای که لازم بود داغ باطله خورده است. جریان اصلاح‌طلب با همه داشته‌ها و کاستی‌هایش، به هر شیوه و شگرد که لازم بود به حاشیه رانده شده است و همه چیز حکایت از این حقیقت دارد که قرار نیست اجازه داده شود بار دیگر آن حواس‌پرتی تکرار شود!
جالب است که همه کوشش‌های سرشار از نجابت و فروتنی و ملامتی مسلکی اصلاح‌طلبان خوش خیم! برای اثبات حسن نیت و پافشاری بر خودی بودن و ابراز خویشاوندی با انقلاب و نظام و ارائه شجره‌نامه‌های انقلابی و پیوست کردن اسناد و مدارک لازم از قبیل تخطئه مجلس ششم و مرزبندی با قضایای دردناک اصلاح قانون مطبوعات و تحصن و استعفای دسته جمعی و نامه‌نگاری با مقامات و غیره و خلاصه هر آن‌چه برای نمایش وجاهت در یک نظام ایدئولوژیک لازم است، نیز نتوانست تغییر چندانی در راهبرد حریف و سرنوشت این جریان نفرین‌شده ایجاد کند!
به گمان من این تمامی چشم‌انداز پیش‌روی جامعه‌ی ایران و عرصه‌ی کنش سیاسی اصلاح‌طلبان است که شاهدیم و چگونگی برگزاری انتخابات مجلس هشتم نیز الگوی شسته رفته و خالی از تعارف آن بود.
علاوه بر این و حتی مهمتر از این‌ها، شرایط حاکم بر مدیریت کشور است و راهبردهای هولناک و خانمانسوز در همه‌ی عرصه‌های سیاسی و بین‌المللی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که بی‌هیچ ملاحظه و چون و چرایی کشور را چهار نعل به سوی ناکجاآباد می‌برد و به جای هر توضیح و پاسخ و تاوان تقصیر، فقط از عوام‌فریبی و عنصر تهدید و تخریب و تحدید منتقدان بهره می‌گیردو زلف سرنوشت جامعه و نظام ایران را به کرشمه‌ی ناز تصمیمات خودمدارانه‌ی خویش گره زده است.
اینک در چنین حال و هوایی آیا درست است که اصلاح‌طلبان همچنان به شیوه گذشته حتی با بهره‌گیری از تجربه‌ها و پرهیز از چنددستگی و ایجاد ائتلاف آهنین و تمرکز بر یک کاندیدا، بار دیگر خود را برای حضور و مشارکت در سناریوی انتخابات آماده و گرم کنند؟

۳ـ نگاهی به آینه بینداز!
با یک حساب سرانگشتی اصلاح‌طلبان برای حضور موفق در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری دستی پر و پیمان دارند. این به گمانم تلقی جدی و تردیدناپذیر بخش عمده‌ای از چهره‌ها و طیف‌های اصلاح‌طلب است. لابد به برکت نابسمانی‌ها و ناکارآمدی‌های کارنامه‌ی دولت نهم و آشفتگی و نارضایتی دامن‌گستر در جامعه نسبت به وضع موجود و شکل‌گیری نوعی دلزدگی و رویگردانی عمومی نسبت به جریان اصولگرا و به ویژه هواداران دولت نهم و از سوی دیگر وجود پایگاه اجتماعی مطلوب برای شخص آقای خاتمی، همه چیز برای پیروزی در انتخابات مهیاست!
با همین فرض، که البته چندان دور از واقعیت هم نیست، اصل حضور در رقابت‌های انتخاباتی مفروض گرفته شده و از هم‌اکنون سخن پیرامون چگونگی رسیدن به یک کاندیدای واحد و مورد قبول برای همه طیف‌های جریان اصلاحات است. آسان‌ترین و دم‌دست‌ترین گزینه و البته موفق‌ترین آن‌ها نیز پیشنهاد کاندیداتوری آقای خاتمی است.
آیا این‌گونه برخورد با واقعیت‌های موجود حکایت از نوعی اعتیاد سیاسی برای حضور در عرصه قدرت ندارد؟
به فرض که امکان تفاهم و ائتلاف میان به اصطلاح جبهه اصلاحات، فراهم گردد و داعیه‌دارانی که حاضر نشدند در انتخابات شوراهای شهر و مجلس ائتلاف کنند، این بار که به احتمال پای کاندیداتوری شخصی آنان در میان است، نسبت به تصمیم عقل جمعی کوتاه بیایند! که به گمان من چنین نخواهد شد. به فرض که آقای خاتمی حاضر به بازگشت دوباره به عرصه قدرت و رقابت انتخاباتی شود و این تصمیم با توجه به کارنامه هشت ساله‌ی دولت اصلاحات و نقد و ارزیابی‌هایی که نسبت به آن وجود داشته و نیز با توجه به موقعیت و جایگاه شخصیت بین‌المللی و نیز محبوبیت داخلی او، سنجیده و درست تلقی شود و حتی هیچ تصریح و کنایه‌ای هم از سوی منابع قدرت برای منصرف کردن او از ورود به عرصه‌ی رقابت در میان نبوده باشد و او نیز اعتنا نکند و نیز این بار عزم خود را جزم کند که از تمامی ظرفیت‌های قانونی و اختیارات ریاست جمهوری برای تحقق دیدگاهها و اجرای برنامه‌هایش استفاده کند و به اصطلاح، دیگر کوتاه نیاید! که به گمان من در همه این موارد جای تردید و شک و شبهه است؛ و به فرض که متولیان امور، به اراده و میل خود یا به رغم آن، شبیه آن‌چه در دوم خرداد هفتاد و شش رخ داد، تن به نوعی انتخابات رقابتی و عادلانه بدهند و از هر نوع دوپینگ سیاسی و تبلیغاتی و عملیاتی بپرهیزند! که به گواهی انتخابات مجلس هشتم چنین نکرده‌اند؛ آیا با همه‌ی این به فرض‌ها، بهترین و ضروری‌ترین راهبرد اصلاح‌طلبان در وضعیت کنونی کشور، حضور در عرصه‌ی رقابت انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری است؟
اگرانتخابات آینده ریاست جمهوری فرصتی دوباره برای حضور در بازی سرنوشت نظام برای اصلاح ساختار قدرت در راستای مبانی مشروعیت نظام و بازگرداندن نظام تدبیر امور به سرچشمه‌های موجه عقل جمعی و جبران آسیب‌های فراوانی که در سالیان اخیر به اعتبار و حیثیت آن وارد آمده باشد،
برای پالایش عرصه قدرت در همه‌ی سطوح و لایه‌های سیاسی، امنیتی، اطلاعاتی، نظامی و شبه نظامی و نیز پشتیبانان ایدئولوژیک آن‌ها از رگه‌های اقتدارگرا، مخالف جمهوریت، بی‌اعتقاد به پاسخگویی حاکمیت، معتاد به شیوه‌های فراقانونی و برخوردار از مصونیت آهنین باشد،برخوردار از یک عزم خلل‌ناپذیر برای اقدام‌های فیصله‌بخش یا رومی رومی یا زنگی زنگی، فاقد ملاحظه‌های تجربه‌شده و فرصت‌سوز باشد، و سرانجام: با شعار نجات ملی برای برون رفت کشور از آستانه فروپاشی اجتماعی تهدید  منافع ملی باشد، آن گاه می‌توان به آن پرسش، پاسخ آری داد که در چنین فرضی، انتخابات در واقع به نوعی اقدام ملی برای اصلاح کشور محسوب می‌شود و نه امکان حضور در عرصه قدرت و مدیریت اجرایی کشور.
اما به باور این قلم، از آن‌جا که بخش عمده‌ای از آن پیش‌فرض‌ها در شرایط کنونی دست‌نایافتنی به نظر می‌رسد و همه چیز نشان از برگزاری یک انتخابات تضمینی دارد و بسیاری از اگرهایی که برشمرده شد مصداق آرزوهای دوران نوجوانی‌اند، مناسب‌ترین راهبرد اصلاح‌طلبان، اگر اطلاق یک نام واحد بر طیف‌های گونه‌گون آنان درست باشد، تهیه و تدوین و انتشار یک منشور یا سند ملی برای نجات کشور و برون رفت از وضعیت نگران‌کننده کنونی است.
انتشار این سند که در برگیرنده مهمترین راهبردهای اصلاح‌طلبانه در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نیز حقوق بشری و بین‌المللی خواهد بود، نخستین گام در فرآیند تأثیرگذاری و بازیابی قدرت اجتماعی اصلاح‌طلبان محسوب می‌شود و چه بسا نقش مهمتری از اصل حضور در انتخابات خواهد داشت.