روزنامه اعتماد – ۲۶/۲/۸۷

همه نشانه ها در فرآیند تحولات سیاسی، اجتماعی کشور در دو، سه سال اخیر، حکایت از نوعی «دگردیسی آنومیک» در سرنوشت تاریخی جامعه ایران دارد.

در حال و هوای تبلیغات و شعارها و رفتار انتخاباتی آقای محمود احمدی نژاد، چه بسا گمان می رفت که برای تسخیر لایه اجرایی حاکمیت، عرصه سیاسی تنها با نوعی وقت شناسی یا فرصت طلبی یا زیرکی سیاسی از سوی یک «رقیب سایه نشین» مواجه است، اما اکنون نزدیک به سه سال پس از ظهور گام به گام یک طیف، یک جریان یا هر عنوان دیگری که شایسته باشد، معلوم می شود قضیه بسیار فراتر از یک رقابت سیاسی و انتخاباتی برای دستیابی به عرصه مدیریت اجرایی نظام بوده است.

آفتابی شدن چهره ها، دیدگاه ها و لجستیک نظریه پردازی و پشتیبانی سازمان یافته «ایدئولوژیک – پراتیک» این جریان هر روز بیش از پیش این نگرانی و باور را تقویت می کند که تاریخ ایران و سرنوشت انقلاب اسلامی دست به گریبان یک چالش خزنده و خطرناک ساختاری شده است.

شاید آن روز که برای نخستین بار تعبیر به ظاهر جذاب و پذیرفتنی «دولت اسلامی» از سوی آقای احمدی نژاد و «بطانه» ایدئولوژیک او، یعنی همان رازخانه سایه نشین نظریه پردازی «حکومت اسلامی» به جای «جمهوری اسلامی» مطرح شد، تصور می رفت که این «استحسان لغوی»، تنها به قصد انشا و ابراز تاکید و وفاداری نسبت به جنبه توصیفی و محتوایی نظام است و نه به عزم دگرگونی بنیادین در ماهیت آن.

اما اینک به اتکای یک کارنامه سه ساله پرحرف و حدیث که نه مقبول کارشناسان و نخبگان است، که البته از اول هم رابطه دولت نهم با آنان مصداق رابطه جن و بسم الله بوده، و نه مورد رضایت توده مردم است که همواره بار منت خدمتگزاری و نوکری به آنان را از سوی دولت نهم تحمل کرده اند و نیز به استناد انبوه سخنرانی ها و نظریه پردازی های آقای احمدی نژاد و اصحاب سیاسی و عقیدتی او به وضوح معلوم شده است که در پس یک حضور به ظاهر «انتخاباتی» یک اراده سازمان یافته برای نوعی «نهضت احیاگرانه» پنهان بوده است که تا پیش از آفتابی شدن، کمتر کسی به چند و چون وجاهت اندیشگی و قدرت عملی آن اعتنا می کرده است.به گمان این قلم و برخلاف برداشت خام اندیشانه برخی از منتقدان دولت نهم، تمسک جریان سیاسی پشتیبان آقای احمدی نژاد به ادعای استظهار این دولت به عنایات غیبی و به اصطلاح آقای رئیس جمهور، که بارها و به ویژه در سخنرانی اعتراض برانگیز ایشان در جمع گروهی از روحانیون مشهد عنوان شد؛ «مدیریت امام عصر(عج)»، نوعی تلاش بی حاصل و ناموجه برای لاپوشانی کاستی ها و سنگر گرفتن پشت مقدسات نیست، که اگر بود با همه ناپسندی اش ره به جایی نمی برد. به نظر می رسد خطر اصلی، آنگونه که از سایه روشن تئوری سازی های دستگاه گسترده «فلسفی – رسانه یی» این جریان می توان فهمید، رسیدن به «نقطه هژمونیک» برای یک «گفتمان متفاوت» در ساحت انقلاب اسلامی است.

همه می دانند که در سه دهه پس از انقلاب و در گذار جامعه ایران از سه برهه مهم، سه گفتمان ۱- تثبیت انقلاب ۲- سازندگی انقلاب ۳- توسعه دموکراتیک انقلاب (اصلاحات)، هر سه در محدوده پارادایم «انقلاب» و «جمهوری اسلامی» به روایت و تفسیر بنیانگذار انقلاب و نیز برداشت عرفی و عقیدتی از آن قرار داشته است.

اما بی هیچ تردید و به گواهی تکرار و پافشاری روزافزون بر شعارها، داعیه ها و نیز شیوه رفتاری دولت نهم برای دگرگون سازی همه چیز، که نظریه پردازان سیاسی- ایدئولوژیک این دولت نام آن را «نهضت احیاگرانه سوم تیر» گذاشته اند، به خوبی آشکار می شود که آنچه تاکنون به دست مبارک این جریان به سر جامعه ایران آمده اندکی از بسیار است و مشتی از خروار، و تا دمیدن صبح دولت نهم، چه خواهد شد،

برای آنها که می خواهند اندکی با سرچشمه های تئوریک «نهضت احیاگرانه سوم تیر» آشنا شوند، دستگاه ریاست جمهوری دولت نهم با بودجه بیت المال فصلنامه یی تدارک دیده است با عنوان «نامه دولت اسلامی» که یکسره برای توجیه و تبیین و ترویج گفتمان متفاوت این دولت و در دفاع از ضرورت و قداست آن «نهضت» است.

گرچه تمامی نوشته ها و تئوری پردازی های این فصلنامه به نحوی در ستایش و بیان کرامات دیدگاه ها و دستاوردهای دولت نهم به مثابه «دولت اسلامی» برخاسته از نهضت احیاگرانه سوم تیر است اما به نظر این قلم مقاله یی که با عنوان «مولفه های آزادسازی قدرت و هویت ملی در دولت نهم» ارائه شده بیش از مطالب دیگر صندوقچه اسرار ایدئولوژیک این جریان را می گشاید و نقطه عزیمت و غایت اقصوای آن را آفتابی می کند.

در این مجال اندک قصد و وسع واکاوی و سنجش یکایک مولفه های مورد ادعای نویسنده آن مقاله نیست اما نیم نگاهی بر پاره یی از عنوان های مولفه های یاد شده، بی هیچ توضیح و تشریح و اقامه برهان، شاکله «مدینه فاضله» ادعایی «دولت اسلامی» برخاسته از «نهضت احیاگرانه سوم تیر» را پیش روی خواننده می گذارد، بنگرید.

۱- آزادسازی کشور از دوگانه توسعه آمرانه و اصلاحات دموکراتیک

۲- آزادسازی ملت از حصر خواص تمامیت خواه و عافیت طلب

۳- آزادسازی سیاست از انحصار متخصصان و نخبگان

۴- آزادسازی مشارکت شهروندان در تعیین سرنوشت خویش از استبداد و قیمومیت حزبی

۵- آزادسازی ادبیات انتخاباتی از هژمونی فریب های تبلیغاتی و رویکردهای لیبرالی

۶- آزادسازی خویشتن و قدرت هویت ملی از ناتوانی های موهوم

۷- آزادسازی حقیقی اقتصاد از انحصار دولت و مافیای ثروت

۸- آزادی ملت و چرخه تولید از سلطه بانک ها

و البته مواردی دیگر از این دست.

به باور این قلم مضمون حقیقی و اصلی تمامی مولفه ها و شاخص های مورد نظر این جریان را در پنج مورد می توان خلاصه کرد؛

۱- نفی الگوی مردم سالارانه (دموکراتیک) از جمهوری اسلامی

۲- تحقیر نخبگان به مثابه عنصر مزاحم

۳- تاکید بر عنصر اراده فردی به جای عقل جمعی

۴- جایگزینی هدف های غیر قابل سنجش به جای هدف های قابل سنجش

۵- مصونیت بخشی به خود با قداست بخشی به گفتمان خود.

با آنکه پیامدها و دستاوردهای نامطلوب و زیان رسان این گفتمان چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی آشکارتر از آن است که نیاز به تکرار داشته باشد اما اکنون دیگر حتی برای بسیاری از همکاران و همراهان سیاسی و عقیدتی دولت نهم نیز ثابت شده است که؛ این ره که مدعیان «نهضت احیاگر سوم تیر» برگزیده اند، نه به دولت اسلامی – به فرض که به عنوان جایگزین نظام جمهوری اسلامی پذیرفتنی باشد، که البته نیست – بلکه سرانجام جز به ناکجاآباد نخواهد رفت.

پریشانی و نابسامانی گسترده موجود در تمامی عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی داخلی و نارضایتی روزافزون نه تنها خواص و نخبگان بلکه بسیاری از اقشار جامعه، تنزل موقعیت بین المللی ایران، تعمیق شکاف های سیاسی، اجتماعی و حتی مذهبی در پیکره جامعه، اغتشاش نظری در مبانی مشروعیت و نیز کارآمدی نظام، ایجاد و گسترش نوعی بی هنجاری در ساختار تصمیم گیری و اداره کشور و سرانجام؛ کاهش اعتبار ملی و افزایش هزینه ملی از مهم ترین هنرهای برآمده از اندیشه نهضت احیاگرانه سوم تیر بوده است.

مشکل اساسی و ژنتیک این جریان به پارادایم اصلی آن برمی گردد که بر دو پایه استوار است و ویژگی «منجی مآبی» دارد؛

۱- اثبات خود از مسیر نفی دیگری

۲- ترجیح خود بر عقل جمعی

این است که به رغم تمامی ناکامی ها، کاستی ها، انتقاد و اعتراض ها که دامنه اش تا بیخ گوش دولت نهم، اعضای کابینه، همراهان سیاسی – عقیدتی کشیده شده به گونه یی که رئیس جمهور فریاد استغاثه «تنهایی» را سر می دهد، اما همچنان بر ادامه این راه و رسم بی سرانجام اصرار می ورزد. راه چاره برای برون رفت از این چالش توانفرسا، از این ورطه «دگردیسی آنومیک» نظام و جامعه، چیست؟ می گویند در گذشته های دور، ماموران حکومت بر آستانه دروازه شهر محموله مسافری غریب را که قصد ورود داشت تفتیش کردند. کالایی در انبان داشت، پرسیدند که چیست؟

پاسخ داد؛ سیاه دانه است. گفتند؛ باروت است، مرد حسابی،

اصرار داشت که سیاه دانه است. چاره کار در این دیدند که عملاً حالی اش کنند. مشتی باروت را زیر چانه مسافر غریب آتش زدند، همچنان که ریش آن نگون بخت می سوخت با التماس می گفت؛ عرض نکردم، سیاه دانه است.