روزنامه اعتماد – ۳/۱۱/۸۶

خواه این نوشته موجب رنجش خاطر اصلاح طلبان و مردمانی که به امید بهبود اوضاع دل به دیدگاه ها و برنامه ها و تلاش های توانفرسای آنان بسته اند، بشود یا نشود، ناگزیرم برای آسودگی وجدان خویش و ثبت در تاریخ هم که شده، به صراحت اعلام کنم که؛ «ای هیات اجرایی انتخابات» دست مریزاد، حق داشته اید، خیلی هم حق داشته اید، ای همه متولیان صادق و عزم استوار و پا به رکاب انتخابات مجلس هشتم، در همین خوان نخست، کاری کردید کارستان، گربه را دم حجله خلاص باید کرد. به قول مشهور عمه خانم عزیزم؛ یک نه می گویی و نه ماه عذاب نمی کشی، من یکی که از خوشحالی در پوست نمی گنجم. فقط متحیر مانده ام که چرا این تک و توک آدم های مساله دار و مرموز، به ویژه آنها که سوءسابقه همکاری در دولت معلوم الحال دوم خردادی داشته اند، ردصلاحیت نشده اند، نکند از قلم افتاده اند؟ اما نه. می دانم که شش دانگ حواس تان جمع است. حتماً حکمتی دارد که عنقریب آشکار می شود. می دانید چرا تا این حد شیفته و شیدای شما عزیزان شده ام؟ می دانید به چه علت از وجود مبارک همه شما که به درستی نام فامیل تان را «اصولگرا» گذاشته اید، احساس غرور می کنم؟

نمی دانید، اما عرض می کنم؛ به خاطر همین یک جو غیرتی که دارید، به خاطر آن یک ذره ملاحظه و رودربایستی یی که ندارید. کارتان حرف ندارد، خداوکیلی،غلط می کنند اگر بگویند انحصارطلبی و یکدندگی و اقتدارگرایی و زبانم لال تصفیه سیاسی نظام به نفع یک جناح، من می دانم که شماها با آن همه سابقه مبارزاتی در دوران شاه، با آن همه هم خطی و همراهی با امام(ره) به ویژه در قضایای مهمی همچون جشن نگرفتن نیمه شعبان سال ۵۷ و دوران جنگ تحمیلی و دفاع از نخست وزیر آن دوران، همواره به خاطر مناعت طبعی که داشته اید از پذیرش کوچک ترین مناصب قدرت گریزان بوده اید. این همه زجر و زحمت را تنها و تنها به قصد قربت مطلقه تحمل می فرمایید. آیا به واقع، کاری آسان و باری اندک است قبول مسوولیت و زحمت ردصلاحیت این همه آدم،؟ هرگز، اراده یی می خواهد و خوشبختانه شما عزیزان از آن بهره مندید. چه اهمیتی دارد که بسیاری از این ردصلاحیت شده ها به اندازه طول عمر برخی از شما متولیان نورسته، سابقه خدمت به انقلاب و نظام داشته اند،؟ چه ارزشی دارد که آنان با وجود آن همه کوشش و تلاش مخلصانه در دوره های خطیر و نفسگیر دهه نخست انقلاب و به رغم برخی بی مهری ها و به عزلت راندن ها در سال های بعد، هیچ گاه حتی به اندازه ذره یی در اصالت و ضرورت صیانت از آرمان های اصیل انقلاب و اساس نظام تردید نکرده اند،؟

آنچه اهمیت دارد، چموشی و ناهمراهی و فضول مآبی این جماعت است که در هر کار و مسوولیتی وارد می شوند، موجب دردسر می شوند. عیب عمده و اساسی این جماعت به اصطلاح اصلاح طلب، صرف نظر از اشکالات مادرزادی و ژنتیک، و حتی با غمض عین از اعوجاجات ایدئولوژیک، این است که به حد و اندازه خود قانع نیستند. به محض اینکه با آنها رفاقت می کنی، بیش از کوپن خود صمیمی می شوند، به قول آقازاده همسایه ما، جوگیر می شوند. صریح تر بگویم، پررو می شوند،دوم خرداد سال هفتاد و شش، لطف کردید دولت را دراختیارشان گذاشتید. چه کردند؟ واقعاً چه کردند؟، هیچ کاری که بلد نبوده و نیستند. خدا می داند در آن هشت سال دولت اصلاحات چه آتشی سوزاندند، پی درپی از اجرای قانون و دفاع از حقوق مردم در برابر قدرت سخن گفتن، حق قانونی منتقد و مخالف را به رسمیت شناختن، واژه منحوس دموکراسی و حقوق و کرامت انسان ها را سر زبان ها انداختن، اصطلاحات من درآوردی از قبیل «جامعه مدنی» و «تنش زدایی بین المللی» و شعار مسخره «استقلال، آزادی و پیشرفت» را تابلو کردن، آیا اینها هم شد کار یک دولت درست و حسابی،؟
فتنه توسعه مطبوعات مستقل و آزادی بیان و ایجاد نهادهای مدنی به ویژه سازمان های غیردولتی هم از همان دوره آغاز شد. همین «حساب ذخیره ارزی» هم که خوشبختانه در سال های اخیر، لایبقی منه الا اسمه، از ارتکاب های دولت دوم خرداد است. کار به جایی رسید که رئیس جمهور دوم خردادی حتی یک مقدار اعتبار ارزی را که به طور سنتی در اختیار شخص رئیس جمهور قرار داشت که در موارد فوری و اضطراری هزینه کند، حذف کرد و با شعار مسخره «انضباط مالی» خودش را نیز تابع نظام برنامه و بودجه قرار داد. از این بی عرضگی بیشتر،؟ اگر من به جای او بودم مثل یکپارچه آقا، پول ها را می ریختم توی جیبم، از این شهر به آن روستا سفر می کردم و برای رضای خدا هدیه می کردم به شهروندان عزیز،کاش به همین لاطائلات بسنده می کردند. اما آن نمایش تراژیک افشای قتل های زنجیره یی را به راه انداختند که یادآوری اش تیزاب به قلب من می ریزد.

بمیرم برای همه دست اندرکاران آن نمایش شکسپیری، اما همه این جفتک پرانی های سیاسی و فرهنگی دوم خردادی ها به یک سو، ظهور پدیده هولناکی به نام مجلس ششم به یک سو، سربسته بگویم و بگذرم که بلایی بود آن مجلس سرکش و بی تربیت، که می دانم هنوز هم متحیر مانده اید که چگونه نازل شد و چه ها کرد؟، نسل های آینده درخواهند یافت، جان کلام را آن عزیز گفت که در آن دوره هر روز صبح با شنیدن مذاکرات مجلس از رادیو، چه تن های نازنین که می لرزید،مجلس ششم، مجلس که نبود، هایدپارک بود، مجلس جایی است که نمایندگان محترم و با نزاکت مثل دانش آموزان شاگرد اول و با تربیت، آرام روی صندلی هاشان می نشینند، سروصدا نمی کنند، برای هر کاری، خواه خواندن نوشته هاشان، خواه اظهارنظر یا خارج شدن از جلسه، یا مشورت کردن با بغل دستی، از بزرگ ترها، از معلم یا مبصر اجازه می گیرند.
در مجلس ششم، به جز یک اقلیت نجیب، همه ایستاده بودند، هر روز٫ خسته هم نمی شدند،مگر آدم چقدر می تواند داد و فریاد کند؟، آن هم درباره موضوعات پیش پاافتاده یی همچون؛ دفاع از حقوق قانونی فلان زندانی، رسیدگی به ریشه ها و عوامل فلان قضیه زنجیره یی، پرس وجو درباره درآمدهای غیرشفاف فلان رسانه، غرولند به برخی برخوردهای قضایی، اعتراض به ردصلاحیت های گسترده کاندیداهای انتخابات مجلس، نزدیک به چهار سال است که نه به کنایه و اشاره و تلویح، بلکه روراست و قاطع و به تصریح، و نه در فلان محفل خصوصی، بلکه در هر تریبون و نشریه و منبر و مأذنه رسمی، بارها و بارها اعلام فرمودند که؛ «دیگر اجازه تکرار آن دوره داده نخواهد شد»، «نیایید که ردصلاحیت می شوید»، «توبه کنید، از آن کارها برائت بجویید وگرنه خود را و دیگران را به زحمت می اندازید» اما به خرج این جماعت نرفت که نرفت.

آیا کسی نیست که به این اصلاح طلبان حالی کند که؛ بروید دنبال کار و زندگی خودتان. کاندیداتوری مجلس و گرم کردن تنور انتخابات و شورآفرینی برای حضور مردم را بگذارید بر عهده اهلش،؟حالا که با این همه خط و نشان های مشفقانه و تهدیدهای صادقانه و پرهیز دادن های برادرانه و به ویژه برخی بی وفایی های هم مسلکانه، باز هم لجبازی کردید و برای مجلس هشتم مرتکب ثبت نام شدید، پس گوارایتان باد این همه ردصلاحیت، بروید دنبال کارتان، مزاحم نشوید.

دو کلمه نا قابل که توسط “اعتماد” خودسانسوری شد:

اراده یی می خواهد و خوشبختانه شما عزیزان از آن بهره مندید:

اراده یی می خواهد و خوشبختانه شما عزیزان “به پشت گرمی کوه ابوقبیس” از آن بهره مندید.