به گمانم در هیچ جای جهان تا به این حد بی حساب و کتاب و گزینشی و “حراج گونه” که در جامعه ی ما به ویژه در میدان رقابت های سیاسی رایج شده،با “تاریخ” همچون “آچار همه کاره” و البته بی صاحب!برخورد نمی کنند.
انگاری آسان ترین و دم دست ترین ابزار “عوام فهم” و هراس انگیز و به ظاهر موجه برای آماده سازی ذهنیت جامعه به سوی تخریب چهره ی رقیب سیاسی، دست کردن در جیب “خاطرات تاریخی” مردم است و ایجاد خط تولید “مشابه سازی واقعیت های اکنون با پدیده های تاریخی “، به ویژه پدیده هایی که از نوعی خاصیت “نوستالژیک” نیز برخوردارند.
من، این متد برخورد ابزاری با تاریخ را که از بنیان با “عبرت آموزی از تاریخ” متفاوت است،فارغ از انگیزه هایش، نوعی “کلاهبرداری از تاریخ” می دانم. مهم ترین تفاوت این شیوه ی بازاری سوئ استفاده از تاریخ با الگوی خردپسند “عبرت آموزی” از تاریخ ،رفتار تردستانه و شعبده بازانه ی کلاهبردان برای “تطبیق شکلی” حوادث تاریخی با تحولات امروزین است. آدم ها-قهرمان یا ضد قهرمان، خادم یا خائن – و گفتارها و رفتارها و حتی زبان حال و ناگفته های ساخته و پرداخته ی ذهن و زبان دوستداران یا مخالفانشان،همچون خمیر یا ماده ی خام پلاستیک، در دستان کلاهبرداران از تاریخ به هر شکل که بخواهند ورز داده می شود و تجسم می یابد.
خورجین این جماعت،پر است از نمونه های تاریخی آماده ی مصرف،متعلق به همه ی دوره ها ی گذشته، از پیش از اسلام تا دوران اسلامی و نیز تاریخ معاصر یعنی از آستانه ی مشروطه تا نهضت ملی و پس از آن.هرجا که در آستانه ی مات شدن قرار می گیرند یا دچار باخت سیاسی می شوند،سراغ “تاریخ بی صاحب “می روند.
جای بسی تاسف است که به رغم بنیان های اخلاقی و اعتقادی و فرهنگی انقلاب اسلامی که مهم ترین مضمون آرمانی اش،نهادینه کردن “مروت و اخلاق” در همه ی مناسبات اجتماعی بود،به تدریج و به ویژه هرچه از آغاز انقلاب به اکنون نزدیک تر می شویم، این متد ناپسند و ناجوانمردانه در رقابت های سیاسی فراوان تر به چشم می آید.
به گمان این قلم، بهره گیری “کلاهبردارانه” از تاریخ برای تخریب چهره ی رقیب سیاسی، بر خلاف ظاهر توانمندش، بسیار بزدلانه و از سر ناتوانی در کارزار منطقی و موجه است.
مجال این نوشته آن چنان فراخ نیست که به نمونه های بسیار از رفتار بی پرنسیب “کلاهبرداران از تاریخ”بپردازد که در این سال ها،چه در عرصه ی برخی رسانه های فراگیر یا روزنامه ها و نشریات رسمی و نیمه رسمی و متکی به بیت المال،چه تاخت و تازی داشته اند برای از صحنه راندن رقیب سیاسی.
اما، به نظر می رسد از آغاز به کار دولت یازدهم و به ویژه پس از کامیابی این دولت در بازگرداندن قطار مدیریت کشوربه ریل عقلانیت و تدبیر کارشناسانه وتعامل سازنده با جهان در عرصه ی سیاست خارجی به جای “استراتژی کور مشت در هوا پرتاب کردن و خود را ستودن و انزوای بیمارگونه و مرتاض مابانه” را قهرمانی و دلیری معرفی کردن،میزان مصرف متد “کلاهبرداری از تاریخ”بسیار فراوان تر از پیش شده است.
نقطه ی اوج این تقلای بی پرنسیب برای را در واکنش های زنجیره ای پاره ای محافل شناخته شده ی افراطی به روند “پرونده ی هسته ای و مذاکرات پرچالش و نفس گیر”دیپلمات های ایرانی شاهد بوده ایم.برخی رسانه ها وتریبون ها، جولانگاه عقده گشایی کسانی شده است که اگر مجالی برای افکار عمومی فراهم شود، علی الاصول می بایست در باره ی ابهامات و پرسش های بسیار در باره ی کارنامه ی حوزه ی مسوولیت خودشان،به چالش کشیده شوند،خواه در مجلس یا در فلان نهاد ناظربر انتخابات یا آن دیگر نهاد شبه نظامی یا در شهرداری تهران !
تازه ترین نمونه ی این شیوه ی “مشابه سازی تاریخی” را در برخی اظهارات “شهردار تهران” شاهد بودیم که با تابلوی “تاریخ،آینه ی عبرت”،به گونه ای تردستانه و البته ناموجه کوشید که با تمسک به قضیه ی کودتا علیه دولت قانونی مصدق، گناه آن فاجعه ی ملی را به گردن مصدق بیندازد :
“ما باید تاریخ را آینه ی عبرت خود کنیم. تاریخی که به ما می گوید گره زدن همه امور کشور به راضی کردن بیگانگان نتیجه ای جز سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق نداشت…”
معلوم است که این گزاره بیش از آن که واجد هرگونه پتانسیل آگاه سازی و حقیقت نمایی و عبرت آموزی از تاریخ باشد-چون هم بنیانش نادرست است و هم تطبیقش با شرایط کنونی، بی ربط و بی تناسب-از جنس همان متد بی پرنسیب تخریب رقیب سیاسی است.
“کلاهبرداری از تاریخ” در روند رقابت های سیاسی، خواه با دولت مستقر یا با یک جریان سیاسی دیگر،چند هدف را دنبال می کند:
۱-تخریب چهره ی ملی سوژه ی مورد هدف( در اینجا،دولت یازدهم) و ایجاد موج دلشوره از موضع تحریک رگ غیرت و نگرانی از تکرارو تداعی “باخت های تاریخی”.
۲-واداشتن سوژه به واکنش منفعلانه ی دفاع از خود و اتلاف انرژی سوژه (در اینجا،دولت یازدهم)در میدان “دوئل ناخواسته” و ساخته و پرداخته ی جریان کلاهبردار از تاریخ.
۳-ماسکه کردن و به محاق بردن نقاط قوت عملکرد سوژه (در اینجا، دولت یازدهم) و برجسته سازی و بزرگنمایی ناکامی ها یا کاستی ها و دروغ پردازی در این زمینه ها.
۴-بالا بردن هزینه ی سیاسی راهبردهای سوژه (در اینجا، دولت یازدهم) در فرایند مناسبات و مذاکرات و تعامل با طرف های خارجی و ایجاد نوعی وسوسه ی تردید در قدرت وپشتوانه ی ملی دولت.
آیا سازو کاری مدنی و موجه و موثر برای افشا و آگاه سازی افکار عمومی در باره ی این متد بی پرنسیب در رقابت های سیاسی و نیز برخورد متناسب با آن -به ویژه که بی تردید بر ضد منافع ملی قلمداد می شود-وجود دارد؟
جامعه و نظام ما،برای سالم سازی فضای کنشگری و رقابت سیاسی، بیش از هر زمان نیازمند نوعی سازوکار مؤثر برای واکنش ملی به “کلاهبرداری از تاریخ” با هدف تخریب رقیب سیاسی است.
این، به سود همه ی طرف های قضیه است:مردم، نظام، جریان های سیاسی و خود تاریخ!
*مجله ی صدا