روزنامه شرق

 

بارها هنگام رانندگی در جستجوی نشانی خیابان و کوچه ای،از عابری پرسیده ام: ببخشید.فلان خیابان از کجا باید بروم؟ و بی درنگ با قیافه ای شبیه “گوگل مپ” پاسخ گرفته ام: مستقیم. جلوتر باید باشد! و من پس از چند کیلومتر رانندگی مستقیم- جلوتر،تازه متوجه شده ام که اصلا فلان خیابان را عوضی رفته ام و آن جناب عابر نیز مرا دنبال نخود سیاه فرستاده .نه از روی عمد و غرض.بلکه به خاطر ابتلا به یک مرض که من “سندرم ایرانی امتناع از نمی دانم” می ناممش!
“نمی دانم”به گمان من یکی از “ارزشمند ترین” واژه های مهجور و کمیاب در فرهنگ ارتباطی بسیاری ازما ایرانیان است. شگفت آن که تفاوت چندانی میان شهروند عادی و دانش آموخته و روشنفکر و روحانی و کنشگر سیاسی و مقام دولتی نیز وجود ندارد. همه مان انگاری اهل “همه دان”یم.از سیر تا پیاز،از تحلیل علل و عوامل سقوط قیمت جهانی نفت تا دلایل شکست تیم ملی فوتبال در فلان مسابقه و تا عوارض جانبی مصرف ژلوفن و حتی گاه تا خصوصی ترین مسائل حریم خانوادگی فلان چهره ی سرشناس را فروگذار نمی کنیم حتی اگر شده به  یاری آسمان ریسمان برخی شنیده ها و خوانده های پراکنده و چاشنی گمانه های ذهنی شخص شخیص خودمان. مهم این است که هیچ پرسشی را بی پاسخ نگذاریم و زبانم لال،ناگزیر نشویم که بگوییم: در این باره،چیزی نمی دانم!
به یاد دارم سال هشتاد و دو،در دیداری که به عنوان رییس کمیسیون فرهنگی مجلس ششم با وزیر فرهنگ و هنر دولت فدرال آلمان داشتم در باره ی زمینه های همکاری فرهنگی و هنری دو کشور مذاکره می کردیم و من با اشاره به پیشینه ی موسیقی کلاسیک آلمان و نیز موسیقی سنتی و دستگاهی ایران  از او پرسیدم: نظرتان در باره ی امضای یک توافقنامه ی همکاری برای ارتباط و آشنایی و معرفی موسیقی دو کشور به یکدیگر چیست؟ پاسخ داد: من در زمینه ی موسیقی تخصصی ندارم. در آلمان هر ایالت جداگانه تصمیم می گیرد. من نمی توانم برای همه ی ایالت ها تصمیم بگیرم.پیشنهاد کرد که با مقامات ایالت “وایمار”گفتگو کنیم.
در همان جلسه،ناخودآگاه به یاد اظهار نظر های “ذولفنون مابانه”ی بسیاری از مقامات و مسؤولان ایرانی افتادم که هر روز در رسانه ها و همایش هاشان در باره ی همه چیز″فضل فروشی” می کنند جز در باره ی آنچه که به قلمروی وظیفه شان مربوط است. شلم شوربای شگفت انگیزیست به واقع! فرمانده یک نهاد شبه نظامی در باره سیاست خارجی چنان سخن می گوید که انگاری فارغ التحصیل دوره ی دکتری سیاست بین الملل دارد و بیست سال سابقه ی دیپلماتیک! فلان روحانی که به اعتراف خودش هیچ فیلم سینمایی جز “محمد رسول الله” را در سال ۵۸ ندیده چنان در باره ی سینما و تآتر نظر می دهد که …نمونه ها به قدری زیاد است که این ویژگی بیمار گونه به نوعی “هنجاراجتماعی” تبدیل شده است.
اکنون نوبت آن است که در این معرکه یا چالش به حساب “مرغ عزا و عروسی “برسم. زورمان که به اهالی قدرت و سیاست و روشنفکران و روحانیان و صاحب نظران حرفه ای “همه چیز دان” نمی رسد. پس،به سیاق مآلوف به سراغ اصحاب رسانه می روم که از خودمانند!
امان از این خبرنگاران که برخی شان چه نقش مهم و سهم بزرگی دارند در ابتلای”ما و دیگران” به سندرم ایرانی “امتناع از نمی دانم”! پرسش و مصاحبه در باره ی هر موضوع با هرکس که تنها دو ویژگی داشته باشد:۱- به هر دلیل، برای افکار عمومی شناخته شده  باشد.۲-حاضر به اظهار نظر وگفتگو باشد.همین.
جالب است که اگر در پاسخ برخی خبرنگاران عزیز در باره ی موضوعی که یا در تخصص تو نیست یا دستکم اطلاعات به هنگام از آن نداری،بگویی: نظری ندارم. دلخور می شوند . من خود بارها با این مساله مواجه بوده ام.
نمی دانم.چه بسا این عادت بیمارگونه که  “سندرم امتناع از نمی دانم “خوانده ام در این وانفسای مشکلات گوناگون جامعه،از نظر برخی چندان مهم نباشد اما به گمان من اگر قرار باشد با جلوه های گوناگون “جرثومه ی دروغ” مبارزه کنیم، اگر قرار باشد هرکس در برابر سخن یا اظهار نظری که می کند،پاسخگو باشد، اگر قرار باشد هر چیز در جای خودش قرار گیرد، می بایست واژه ی “نمی دانم” کاربست گستره تر و افتخار آمیز تری پیدا کند.نمی دانم. شاید!
احمد پورنجاتی

۴/بهمن/۹۳