“ساده زیستی” ، واژه ای بغایت خوش شانس در ادبیات اجتماعی ، به ویژه در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. این واژه مركب ، البته در هنگامه های كارزار تبلیغاتی كاندیداهای منصب حكومتی ، بیش از زمان های دیگر جلوه گری داشته است. اما برای نسل من- میانسالان دوره فعالیت های مبارزه با رژیم پهلوی – كه هنوز و همچنان ، طعم غرور زندگی زاهدانه ، چریك مآبانه ،آنتی بورژوا ، ابوذر وار و در یك كلام ، طعم گس خرمالوی سوسیال مسلكی از نوع مذهبی اش را بر ذائقه خویش حفظ كرده ایم ، “ساده زیستی” نه یك” واژه” ، بلكه یك “دكترین” تمام عیار به شمار می رود. هرگز خاطره بگو مگوهای گاه تحقیركننده و شخصیت شكن دوران شیرین زندگی در زندان های شاه را در سالهای دهه 50 فراموش نمی كنم كه هژمونی مشترك سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و گروههای ماركسیستی در قالب تشكیلات مخفی موسوم به “كمون” ، همچون خدایگان ، برای آدمیان زندانی شده ، الگوی زندگی تعیین می كرد. 

بی تردید برخی از دوستان هم بند در زندان های قصر و اوین – كه البته بازی سرنوشت ، چه بسا امروز آنان را در جناح های سیاسی متفاوت و رقیب جای داده باشد- به خاطردارند كه اتهام ها و نسبت هایی همچون: “تنوع طلب” ، “مبتلا به خصلت های خرده بورژوایی” ، “خصلتی” ، “بازاری” ، “دارای چسبندگی طبقاتی” و از این دست تعابیر ، برای انتقاد و تخطئه وتنبیه هركس كه كمترین تمایل به نادیده گرفتن “الگوی ساده زندگی تشكیلاتی” از خود بروز می داد ، پدیده ای رایج و پذیرفته شده قلمداد می شد. بذر ساده زیستی به مثابه یك رهنمود تشكیلاتی و نه یك انتخاب شخصی و به عنوان نخستین فضیلت بی چون و چرای ضروری برای ورود به عرصه عمومی و فعالیت سیاسی ، از آن سالهای خاطره انگیز بود كه در نهاد و وجدان اجتماعی ما كاشته شد و چه در دوره مبارزه و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، همچون یك “شاخص” یا ملاك ، ابزاری شد برای سنجش و ارزش گذاری فعالان عرصه عمومی.
“ساده زیستی”در قواره یك “كولیس” برای اندازه گیری میزان انقلابی گری ، مردم گرایی و استواری به ارزشهای مبارزه ، صغیر و كبیر را تفاوتی قائل نبود. از این رو شخصیت های نامدار و پر سابقه ای همچون شهید بهشتی و آقای هاشمی رفسنجانی به دلیل نوع زندگی به نسبت برخوردارانه تر در مقایسه با الگوی مورد نظر ساده زیست های چریك مآب،رفاه طلب قلمداد می شدند!
حتی بسیاری از مبارزان سیاسی پیش از انقلاب ، شهید بهشتی را به خاطر نوع نگاه واقع گرا و اعتدالی اش به ویژه در زندگی خانوادگی و فراهم ساختن اسباب رفاه نسبی ، آراستگی ظاهر،گرایش های مدرن در نگرش به زندگی و در یك كلام ، اعتقاد به برخورداری از زندگی بهتر ، انقلابی نمی دانستند. نه فروپاشی شوروی و گوشه نشینی اندیشه های ماركسیستی و نه پایان دوران انقلابی گری كلاسیك و نه حتی ضرورت های دامن گستر یك كشور توسعه نیافته ، نتوانست تغییر چندانی در “هژمونی فضیلت ساده زیستی” – دست كم در عرصه رسمی ارزش گذاری – ایجاد كند. آیا به واقع “ساده زیستی” یك مزیت ستودنی به شمار می رود؟ به گمان من پاسخ به این پرسش ، پیش از آنكه درك و دریافت دقیق و روشنی از مفهوم ساده زیستی داشته باشیم راه به جایی نخواهد برد. درست است كه انتخاب الگوی زندگی یك امر شخصی در قلمرو عرصه خصوصی است اما آنگاه كه این امر شخصی ، به هر انگیزه و هدف، دستمایه ارزش گذاری و ترجیح و تفضیل می شود ، خود به خود در حیطه عرصه عمومی قرار می گیرد و با مقوله استانداردهای زندگی مطلوب سروكار پیدا می كند. معرفی ساده زیستی به عنوان یك فضیلت ، در حقیقت ترویج و تمجید الگوی حداقلی در برخورداری از امكانات زیست انسانی و اكتفا به كمترین نصاب زندگی در شاخص های توسعه انسانی است. آیا این شیوه زندگی فضیلت دارد؟ پاسخ این قلم هم “آری” و هم “نه” است! چرا؟ چون ما نه با یك گونه ساده زیستی بلكه با سه نوع ساده زیستی مواجهیم:

-ساده زیستی عارفانه: یك رویكرد انتخابی ، شخصی ، مخلصانه و از موضع تونایی برای برخورداری كه خواستگاهش عشق و ارادت معنوی به معبود است و مقصد و سرانجامش رهایی از هر آنچه رنگ تعلق پذیرد. نه جلوه گری می كند نه اصرار بر ترویج و تبلیغ دارد. از سر تحقیر اسباب رفاه و آسایش انسان یا ناتوانی در برخورداری از آن نیست. برعكس ، برای بهبود زندگی دیگران و برخورداری هرچه بیشتر آنان از رفاه ، چه بسیار كه می كوشد اما خود به حداقل ها بسنده می كند . به تعبیر امام علی(ع): قلیل المؤونه و كثیرالمعونه ؛ كم هزینه و پر بازده. این گونه از ساده زیستی هیچ تعارضی با رفاه اجتماعی و توسعه انسانی ندارد چون هیچ گاه داعیه فضیلت نمایی و نسخه نویسی برای دیگران و تكثیر نوع ندارد. از هیچ كس طلبكار نیست ، به خاطر ساده زیستی و قناعت به حداقل ها در برخورداری از مواهب زندگی بر كسی منت نمی گذارد. نمونه برجسته اینگونه ساده زیستی عارفانه و مخلصانه را در شیوه امام علی (ع) می توان مشاهده كرد كه فارغ از موقعیت های بیرونی ، چه در دوران پیامبر (ص) ، چه در برحه طولانی دوری از قدرت و خلافت و چه در دوره كوتاه زمامداری ، الگوی زاهدانه و مخلصانه زندگی شخصی را وا نگذاشت و در عین حال بیشترین تلاش را برای رفاه و آبادانی مردم انجام داد و حتی برای آنكه كسی دچار سوء تفاهم نشود پس از توصیف زندگی قناعت ورزانه خویش به صراحت اعلام كرد كه شما (مردم) نمی توانید اینگونه زندگی كنید اما مرا با پرهیزگاری و كوشش و پاكدامنی و استواری خویش یاری دهید. اینگونه ساده زیستی البته فضیلت دارد چون نه تنها مزاحم رفاه و رونق زندگی مردم نیست ، به مثابه استاندارد هم به جامعه تحمیل نمی شود.

-ساده زیستی عاجزانه: آدم های ولنگار ، بی عرضه ، آسان طلب و بی هنر نیز گاه رسم و راه ساده زیستی را بر میگزینند و نسبت به دیگرانی كه دغدغه رونق و رفاه زندگی را دارند اخم ، تحقیر و نخوت روا می دارند. با این همه چون ساده زیستی این جماعت در عرصه خصوصی زندگی خودشان محصور می ماند زیان چندانی برای جامعه ندارد. چون اصولا جاذبه ای در زندگی آنان نیست كه انگیزه كسی را برانگیزد و نسخه رایج زندگی شود.

– ساده زیستی معطوف به قدرت: آنگاه كه یك سیاست مدار با تابلو ساده زیستی پا به عرصه عمومی می گذارد ، خواه در موضع قدرت و خواه در عرصه كنش سیاسی ، در واقع نوع خاصی از “الگوی زندگی” را به جامعه معرفی می كند. انگیزه و نیت درونی در این نوع ساده زیستی ، خواه معنوی و به قصد قربت الهی ، خواه حسابگرانه و زیركانه برای كاهش آلام فرودستان یا درك مستقیم از شرایط ناگوار زندكی آنان و خواه شیادانه و فریبكارانه برای جلب افكار عمومی ، تفاوت چندانی در نتیجه نا مطلوب اینگونه ساده زیستی ندارد. این نتیجه نا مطلوب چیست؟ در یك كلام ، “فروكاستن نصاب یا استاندارد زندگی انسان ها به حداقل ها”.

“ساده زیستی معطوف به قدرت” چیزی جز حركت با موتور خاموش یا دنده خلاص نیست. در مصرف انرژی صرفه جویی می شود اما به همان میزان نیز از شتاب حركت می كاهد و سرانجام به یك زندگی گیاهی بسنده می شود. جای هیچ انتقاد و اعتراضی را هم باقی نمی گذارد. پاسخ هر مطالبه ای برای زندگی بهتر و شكوفا تر و برخوردار تر این است “ببینید من خودم چگونه زندگی می كنم!”. شگفت آنكه بسیار فراتر از واقعیت ، با گزافه گویی و اسطوره پردازی به یاری شیوه های مدیریت افكار عمومی ،چهره ای قدیس گونه و مرتاضانه از خود ارائه می دهد و بی هیچ پرده پوشی و رودربایستی از هر فرصتی برای به رخ كشیدن ساده زیستی خود بهره می برد. نمایش پر آب و تاب زندگی حقیرانه خصوصی ، الگوی غذایی ، نوع پوشش ، نوع امكانات رفت و آمد و خلاصه آنچه به الگوی زندگی مربوط می شود ، همچون صلاحی كارآمد برای تسخیر افكار عمومی و تحقیر رقیبان به كار می آید. ساده زیستی معطوف به قدرت ، نه تنها فضیلت نیست بلكه به گمان من از جنس رضیلت است كه نتیجه ای جز انحطاط جامعه ندارد.