چه ” ترحم انگیز ” است سرنوشت ” هنر ” آنگاه که بی شرمانه ” مجلس آرای ” حکومت و قدرت می شود. یک شاخه گل رز در دستان زمخت یک ششلول بند!
بد قواره نیست؟
نوشته اند که : ” نرون ” چنگ می نواخته، ” شاه اسماعیل صفوی” غزل می سروده، ” ناصرالدین شاه قاجار ” اهل شعر و نقاشی و هنرهای مستظرفه بوده و ” هیتلر ” نقاشی می کرده و البته دربار و دارالخلافه بسیاری از شاهان و خلفای ریز و درشت، در شرق و غرب عالم، محفل هنرنمایی و فضل فروشی و هنردوستی اصحاب حکومت و قدرت بوده است.
با این همه، احساس تزلزل ناپذیر من از مشاهده یا تداعی این معاشرت ” چندش آور ” چیزی جز ترحم نسبت به ” هنر ” نیست. درست همان حس و حالی که از مشاهده نوازش غلام بچه ای نوخط توسط سلطان محمود غزنوی به انسان دست می دهد!
” هنر ” در بارگاه ” سلطان”- هرکس که باشد – شبیه ” قناری” در مشت ” شیر علی قصاب ” است حتی اگر نه به قصد سر بریدن و خفه کردن، بلکه برای نوازش و جابجاکردن از قفس تنگ تر به قفس بزرگ تر باشد! دل دل زدن پرنده را از فاصله دور هم می شود دید. از من نخواهید برای این احساس ترحم و تهوع، توضیح روانشناختی بدهم یا برهان فلسفی و تحلیل سیاسی ارائه کنم. همین قدر یادمان باشد که ” حکومت ” – از هر نوع و با هر نام – همه هوش و حواسش متوجه موجودیت خویش است، همه توش و توانش مصروف ادامه بقا و حفظ وضع موجود است. اما ” هنر ” – البته اگر قلابی و بدلی نباشد – خاصیتی جز تغییر وضع موجود ندارد.
آیا معاشرت این دو جنس ناهمگون بلکه متضاد، مسخره نیست؟! می دانم که برخی به اصطلاح استادان فضل فروش و نان به نرخ روز خور، چه ستایش ها که از هنر پروری فلان سلطان و بهمان خلیفه نمی کنندکه لابد اگر سایه لطف و بنده نوازی و هنر دوستی آنان نبود چه هنرمندان و شاعران و سخن سرایانی که یا از گرسنگی می مردند و یا از تنهایی دق می کردند!
و از همه مهم تر، بشریت از گنج هنر آنان بی نصیب می ماند.
اما کاش کسی پیدا می شد تا ” صله ” این ملک الشعراهای اخته از ” هنر ” را چند برابر بپردازد و دیوان قصیده و مدیحه و جفنگیات آنان را – بدون اجازه تکثیر و توزیع – در چاه خلا بیندازد و ” هنر ” را به بوی گند معاشرت با دربار قدرت نیالاید. اما انگار این قصه ترحم انگیز را پایانی نیست. ” هنر ” همچون ” آلت مشاطه ” – مفعول بالاضطرار و نه فاعل بالاختیار – دست به کار بند انداختن و وسمه کشیدن و سرمه مالیدن به چهره زشت و هولناک ” حضرت  قدرت و جناب حکومت ” است و تا کِی؟ نمی دانم. اما ترحم انگیز است و مهوّع!