هفته نامه ایران دخت

این یک قاعده تکرار شونده است که با فروپاشی هر رژیم سیاسی، در هر جای جهان، بخش مهمی از مناصب قدرت در نظام جدید را کسانی بر عهده می گیرند که در دوران مبارزه با رژیم پیشین، دستی از نزدیک برآتش داشته اند. مبارزان سابق، حاکمان لاحق می شوند با این توضیح که: “قدرت جدید” سکه “مشروعیت” خویش می زند وبر تابوت “قدرت پیشین” داغ ننگ و نفرین و دفن ابدی می نهد!
از فردای پیروزی نظام جدید ،همه آنان که تا دیروز برای “مبارزه با قدرت حاکم” و تغییر وضع موجود سر از پا نمی شناختند و نقد جان و مال در سفره اخلاص و پاکبازی می باختند، ششدانگ تاب و توان خویش را برای “تقویت و تحکیم قدرت حاکم” و حفظ وضع موجود به کار می گیرند.
تا اینجای قضیه البته پدیده ای نامتعارف و غیر موجه نیست. اما پرسش اساسی از آنجا آغاز می شود که مبارزان سابق در موضع حاکمان جدید با آرمان های پیشین خود چه خواهند کرد؟ آشکارتر بگویم: در تزاحم و تعارض احتمالی میان آن آرمان ها و آرزوهای دوران مبارزه با رژیم پیشین و آنچه که لازمه حفظ قدرت نظام جدید و منصب برآمده از آن است، کدام را برخواهند گزید؟ در این سرزمین کم نبوده اند آنان که سالیان درازاز بهترین دوران عمر خویش را در رژیم سابق برای تحقق آرمان آزادی و عدالت و حاکمیت اراده ملی و در راه مبارزه با استبداد و خودکامگی سپری کردند و سرانجام این بخت یاری را داشتند که فروپاشی آن رژیم و پیروزی نهضت ضد استبدادی را شاهد باشند.
چه بسیار از این جماعت مبارزان سابق که پس از استقرار نظام جدید، در سلسله مراتب قدرت، جایگاه و منصبی یافتند و البته عهد نانوشته اما خلل ناپذیر همه آنان این بود که در مجال بر آمده از حال و هوای نظام جدید ، بی هیچ اما و اگر، برای تحقق همان آرمان های دوران مبارزه با رژیم پیشین بکوشند و چیزی جز آن را بر نتابند.
این که چه کسانی و تا کجا بر این عهد نانوشته استوار مانده اند و صاحب منصبان جدید مساله تزاحم میان آرمان های دوران مبارزه و ضرورت ها و مصلحت های حفظ قدرت و منصب در نظام جدید را به سود کدامیک حل و فصل کرده اند ، موضوعی فراخ دامن و پر ماجراست که قصد پرداختن به آن در مجال این نوشته نیست.
سخن بی پیرایه من این است که “قدرت” به مثابه کیمیای حسرت انگیز و گره گشا – که مبارزان برای به چنگ آوردنش سالها رویاهای شیرین دیده اند تا در پناه آن حقیقتی را آشکار کنند یا حقی را به کرسی بنشانند و حاکمان از دلواپسی ربوده شدنش خواب آشفته می بینند – از هر ماده مخدری اعتیادآورتر است، خلاصی از آن کاری است در حد اعجاز!
چه اندک اند آنان که “آزادی” و “عدالت خواهی” و “حقیقت جویی” دوران مبارزه با رژیم استبدادی را نه تنها در دوران برخورداری از نصب و قدرت به حاشیه فراموشی و بهانه تراشی های به ظاهر مصلحت اندیشانه نمی سپارند و “حقیقت آرمانی” را به مسلخ “مصلحت حکمرانی” نمی برند بلکه تا می توانند عرصه قدرت را برای تحقق آرمان به خدمت می گیرند و آن گاه که عرصه بر آنان تنگ می شود،”قدرت” را به سود “حقیقت” به اهلش وامی گذارند و پس می کشند.
ابنک می خواهم از برجسته ترین نمونه این ستارگان سهیل سخن بگویم. گمان ندارم هیچ کس – حتی مخالفان سیاسی مرحوم آیت الله منتظری و به ویژه آنان که در آستانه برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری نظام، آتش بیار معرکه بودند- کمترین شبهه ای دراستواری و پایمردی آن شخصیت وارسته در راه مبارزه علیه رژیم استبدادی سابق داشته باشند ومنزلت ویژه او را در میان همه همراهان سیاسی امام خمینی(ره) انکار کنند. آیت الله منتظری در حالی که خود یکی از برجسته ترین شاگردان مرحوم آیت الله بروجردی و مورد توجه خاص ایشان بود اما به لحاظ مشرب سیاسی و انگیزه های مبارزاتی نقش بسیار موثری در ترویج مرجعیت دینی امام خمینی (ره) ایفا کرد و همواره به عنوان یک استوانه استوار در روند مبارزات سیاسی و ضد استبدادی تکیه گاه یاران امام خمینی (ره) بود.
نکته بسیار برجسته در نگرش سیاسی و مبارزاتی مرحوم آیت الله منتظری علیه رژیم استبدادی ، حقیقت طلبی و آزادی خواهی و عدالت جویی بود.
مفهوم “آزادی” برای او جنبه ابزاری نداشت بلکه به مثابه یک حق خدادادی که همه انسان ها فارغ از وابستگی های ایدئولوژیک باید از آن بهره مند باشند، از″ اصل آزادی” دفاع می کرد.
بر خلاف بسیاری از مبارزان سیاسی پیش ازانقلاب، او درفراز و نشیب مبارزات سیاسی اش و در قبض و بسط شرایط آن روزگار، هیچ گاه ذره ای تردید و عافیت جویی و مصلحت اندیشی سازشکارانه را با هر توجیه و تاویل برنتافت و تا آستانه پیروزی انقلاب، زندانی استوار مبارزه با استبداد باقی ماند.زندانیان سیاسی پیش ازانقلاب هرگز نقش موثر و امید بخش آیت الله منتظری را در کنار مرحوم آیت الله طالقانی و در واپسین سال های سلطنت مطلقه رژیم سابق و به ویژه در اوضاع پریشان زندان های سیاسی سال های پنجاه و چهار به بعد فراموش نمی کنند.
این همه را یادآوری کردم تا بر این نکته تاکید و تصریح کنم که:
آیت الله منتظری حق بزرگی برگردن این انقلاب و نظام داشته و دارد. با این حال پرده حیرت انگیز زندگی سیاسی ایشان ، نه دوران مبارزات سیاسی ضد استبدادی پیش از انقلاب بلکه دوران پس از پیروزی انقلاب و عصر به قدرت رسیدن مبارزان پیشین و از جمله خود ایشان است .
به باور من زندگی سیاسی آیت الله منتظری در دوران پس از انقلاب ، تمام ویژگی های کلاسیک یک درام جذاب را با خود داشت.او خیلی زود، پس از گذارازدوران ماه عسل پیروزی انقلاب ،همچون شخصیت اصلی یا قهرمان یک داستان، دست به گریبان یک تضاد جدی شد “تضاد موقعیت”!
آیت الله منتظری، مبارز ضد استبداد رژیم پیشین، منادی آزادی و عدالت و حق و حاکمیت اراده ملی، در موقعیت و منصب قدرت قرار گرفته بود که لازمه اش دفاع از وضع موجود است.
قصد واگویه تاریخ را ندارم و آنچه گذشت و آنچه شد. روایت های گوناگونی پیش روی ماست و شاخص عقل و حق در اختیار هست که هر کس آن گونه که وجدانش قانع می شود داوری کند.
اما آنچه آیت الله منتظری را در وجدان تاریخی مردم ایران جاودانه کرده است همان است که در آغاز این نوشته اشاره کردم :
او ترجیح داد “قدرت” را در پیشگاه آنچه “حقیقت” می دانست ، فداسازد.او در واقع ، “خود” را قربانی “خود” کرد.” منتظری در قدرت” قربانی “منتظری حق جو” شد. اوتضاد موقعیت را به درستی حل کرد. “آزادگی” را نه تنها در دوران غربت مبارزات سیاسی بلکه در “اوج” و البته تا”عروج” فروگذار نکرد. چه بسا اگر این تضاد را به گونه ای متفاوت حل می کرد، تاریخ بیست سال گذشته ایران نوع دیگری نگارش می یافت اما او می دانست که چه می کند. آرامش و استواری و پایمردی اش بر آنچه حق می دانست ، همه محدودیت ها و حصر ها و اهانت ها و بی پروایی های کم سابقه ای را که در پیشینه مرجعیت شیعه کمیاب است خسته کرد و روز به روز بر منزلت معنوی و سیاسی اش افزود. آیت الله منتظری خود دراوج آزادگی عروج کرد و حقیقت جویی و آزادی خواهی را مباهات بخشید.