هفته نامه ایران دخت

یک “نیمکت” در یک “پارک”!
روزگار غریبی را سپری می کنیم: غمرنگ و طوفان زده و آلوده به بوی نامطبوع خون و خشونت لجام گسیخته، که متاسفانه هنوز چشم انداز امیدوارکننده ای را- هر چند اندکی آن سوتر- نشان نمی دهد.
از آنچه می ترسیدیم، انگار دچارش شده ایم.”رادیکالیزم حاکم و محکوم”، تمامی عرصه  سیاست داخلی را تسخیر کرده است. حتی به اندازه یک”سجاده”، یک “کلاس درس″، یک “تریبون کوچک” و یک “نیمکت داخل پارک” جا برای آنان که سالهاست با این “بلای زمینی”- یعنی رادیکالیزم به هرنام و شکل وشمایل- وداع کرده اند، باقی نمانده است.
هر کس در آشفته بازاراردوکشی رادیکالیزم حاکم و محکوم، ناخودآگاه و حتی چه بسا بدون قصد و انگیزه، ناگهان متوجه می شود که در یکی از دو سوی ماجرا قرار گرفته   است.سخن ازاردوکشی دو جبهه “حق”و”باطل” درجولانگاه رادیکالیزم حاکم و محکوم، شوخی بی مزه یا ادعای گزافه ای بیش نیست. کدام حق و باطل؟!
قصد ندارم که همه کاسه، کوزه ها را بر سر نظریه پردازی های دوران “انقلاب توده ای و قهر آمیز″ و برخاسته از″خرده بنیانهای مارکسیستی” و یا به تعبیر دقیق تر”دیالکتیکی” بشکنم. اما چه می شود کرد که نسل ما، که به اصطلاح مبارزان و انقلابی های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بوده ایم ونیزنسل پدران ما، که نهضت مشروطه را رقم زده اند، جملگی کم یا بیش میهمان سفره آداب و ادبیات و رفتار همان نظریه پردازی های رادیکال بوده ایم، هر چند با رنگ و لعاب آئین و عقیده مذهبی یا ملی.
همه می دانند که قیام پانزده خرداد چهل و دو یک جریان رادیکال نبود، یک جنبش اعتراضی مدنی و البته عمدتا مذهبی بود. بعدها که برخی سازمان های مخفی پا به عرصه گذاشتند درنقد آن قیام و تحلیل علت ناکامی اش، حُسن آن را عیب معرفی کردند و مدعی شدند که :”تنها ره رهایی، جنگ مسلحانه”!
در حالی که سرانجام معلوم شد :”تنها ره رهایی، جنبش فراگیر مدنی و خشونت گریز″! انقلاب اسلامی در چنین سازوکارورویکردی بود که به سرانجام رسید وبرهرچه رادیکالیزم، داغ باطله زد. اما افسوس ! از فردای پیروزی ،بار دیگر نرم نرمک آن اژدهای خفته یا نیمه جان ،سربرآورد و این بار نه با یک”سر” که با چند”سر”!
به باور این قلم تحولات سیاسی امنیتی دوسه سال نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه نقطه اوج آن که در قضایای خونبار تروریزم کور و انفجارهای مهیب ساختمان حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری جلوه گر شد، جملگی محصول جان گرفتن و باز تولید رادیکالیزم بود که البته این بار موفق شد منطق خود را به حریف خود یعنی به نظام حاکم نیز تحمیل کند.
ازآن پس شاهد نفوذ تدریجی”منطق رادیکالیزم” به مثابه یک “ارزش” و البته در قالب انقلابی گری و سازش ناپذیری و قاطعیت و مرز بندی های سفید و سیاه و نفی مطلق و بی چون و چرای عقلانیت و تدریج و تدبیر شدیم. رادیکالیزم به یک هنجار تبدیل شد و به مثابه یک شاخص ،نه تنها در عرصه سیاست ورزی و یا حتی در حوزه عمومی جامعه، بلکه در عرصه قدرت وحاکمیت و مدیریت کشور، میزان الاعمال بلامنازع شد.
هرگز نه قصد ونه مجال واکاوی و تاریخچه خوانی سه دهه گذشته را دارم، اما بر این نکته مهم تاکید می کنم که تا پیش از دوم خرداد هفتاد و شش، با اندکی تسامح می توان گفت که: هژمونی رادیکالیزم یا انقلابی گری برهرسه عرصه “حاکمیت، قلمرو اجتماعی و نیز میدان سیاست ورزی” سایه افکن بود. یعنی رادیکالیزم،”هنجار مشترک” هر سه عرصه یادشده تلقی می شد.
اما آنچه ازدوم خرداد هفتاد و شش به بعد رخ داد به تدریج نوعی شکاف در منطق رادیکالیزم وحوزه اقتدار و نفوذ آن ایجاد کرد. بخش گسترده ای از عرصه عمومی و به ویژه طیف مهمی از عرصه سیاست ورزی ، آشکارا از رادیکالیزم فاصله گرفت و به منطق “عقلانیت مدنی ” و عملگرایی مثبت تمایل نشان داد. گر چه هنوز و حتی در تمام دوران”قدرت مداری” اصلاح طلبان در دولت هفتم و هشتم و مجلس ششم، عرصه حاکمیت و به ویژه بخش های ماندگارتر آن در اختیار وفاداران به منطق رادیکالیزم بود اما به هر حال پنجره ای هر چند کوچک به سوی عقلانیت مدنی گشوده شد.دیگر از آن “هژمونی” یک پارچه و از آن “هنجار مشترک” خبری نبود.
افسوس که آن موسم گل، دولت مستعجل شد! با ظهور دولت نهم، بار دیگر رادیکالیزم به مثابه منطق مشترک حاکمیت، به کرسی حقانیت نشست و البته بار دیگر تصمیم گرفت هم ” جبران مافات” کند و هم برای همیشه ریشه” رادیکالیزم گریزی” رابسوزاند.اصلاح طلبان رویگردان از منطق کوررادیکالیزم و معتقد به منطق عقلانیت مدنی، در برابرآن موج پر هیمنه چه می توانستند کرد؟
داوری منصفانه حکم می کند که بگوییم متن و جبهه اصلی اصلاح طلبان در تمامی دوران دوری از قدرت و به ویژه در گرماگرم فعالیت های سیاسی و انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری- به رغم تمامی وسوسه انگیزی ها و هل دادن هایی که به سوی “تله رادیکالیزم” شاهد بودند- همچنان از ابتلا به این بیماری مصون ماندند و گرفتار منطق حریف نشدند.
آن همه بداخلاقی و بی انصافی و خلاف گویی و پرده دری های ناروا و تحقیر و اهانت و محدودیت های فیزیکی ومتافیزیکی ومزاحمت های سیستماتیک، اصلاح طلبان را به دام “منطق ضدی” و تمسک به شیوه طرف مقابل، که چیزی جز رجوع به رادیکالیزم نبود، گرفتار نکرد.انتخابات دوره دهم، چنانکه افتد و دانی ، برگزار شد.
این بار نه اصلاح طلبان به مثابه یک جریان یا جبهه سیاسی ،بلکه بخش گسترده ای از متن جامعه در قالب یک جنبش مدنی وفادار به همان منطق غیر رادیکال و متکی به عقلانیت ومسئولیت مدنی، به صحنه آمد تا شانس خود را برای یک “مصافحه سیاسی درون ساختاری” آزمایش کند.
اما انگار که رادیکالیزم با کسی شوخی ندارد. به جای فشردن دست و البته بحث و گفتگو وچانه زنی واقناع تدریجی، آن را گرفت، پیچاند، شکاند و سرانجام به آن سو پرتاب کرد.آخر چرا؟!
نمی گویم ازآن سو هیچ صدایی به انتقاد، اعتراض، هشدار و حتی التماس شنیده نشد، اما”هژمونی رادیکالیزم خود گردان” میدان دار معرکه بود. همه را به آن سو کشاند که اینک ملاحظه می کنید. مگر همه چیز در اختیار ماست؟ دیالکتیک منطق رادیکالیزم این است که خود را اگر نه بر کلیت جریان مقابل، دستکم بر طیف یا بخش هایی از آن تحمیل می کند. آن بخش ها را نیز رادیکالیزه بار می آورد.هرچند به رغم قصد و میل آناها باشد. تئوری “موشک جواب موشک”،”اهانت پاسخ اهانت”،خریدار پیدا کرد.
من با صرفنظر از فرصت طلبی های برخی جریان های نفوذی و ضد انقلاب و ساختارشکن که در قضایای پس از انتخابات فیلشان به یاد هندوستان افتاد وموج سواری کردند، باورم این است که فرایند خطرناک و پیشرونده ای که در چند هفته اخیر در راستای خشن تر شدن و برخی مرز شکنی ها چه در شعارها و چه در رفتارهای معترضان شاهد بودیم، بی تردید حاصل رادیکالیزم کوروکله شقی و رفتار تحقیر آمیز و اهانت باری است که خواب “هژمونی یک پارچه رادیکالیزم” را می بیند.
متاسفم اما باید اعتراف کنم که “رادیکالیزم آن طرف” سرانجام موفق شد “رادیکالیزم این طرف” را- هرچند به طور محدود- باز تولید کند. و این یعنی خلع سلاح عقلانیت و تمهید مقدمات برای ذبح شرعی آن!
اینک ماییم و معرکه “رادیکالیزم حاکم و محکوم”. آیا راهی ،امیدی، روزنه ای برای توقف این”چرخه معیوب” هست؟
کاش مجالی به آنان که همچنان از دام رادیکالیزم و تقدیس خشونت وتحقیرواهانت وناسزا مصون مانده اند ، داده می شد.
مگر این مردم، این سرزمین، این نظام و همه مدعیان سیاسی و مدنی و انقلابی و دینی، چند بار فرصت دارند تا آن گونه که شایسته آنهاست زندگی کنند،آزمایش پس بدهند واز بونه داوری تاریخ روسپید و سرافراز بیرون بیایند؟! ما به یک “نیمکت در یک پارک” نیاز داریم نه به قصد سازش، بلکه برای بازسازی!
یک “نیمکت” در یک “پارک”!
روزگار غریبی را سپری می کنیم: غمرنگ و طوفان زده و آلوده به بوی نامطبوع خون و خشونت لجام گسیخته، که متاسفانه هنوز چشم انداز امیدوارکننده ای را- هر چند اندکی آن سوتر- نشان نمی دهد.
از آنچه می ترسیدیم، انگار دچارش شده ایم.”رادیکالیزم حاکم و محکوم”، تمامی عرصه  سیاست داخلی را تسخیر کرده است. حتی به اندازه یک”سجاده”، یک “کلاس درس″، یک “تریبون کوچک” و یک “نیمکت داخل پارک” جا برای آنان که سالهاست با این “بلای زمینی”- یعنی رادیکالیزم به هرنام و شکل وشمایل- وداع کرده اند، باقی نمانده است.
هر کس در آشفته بازاراردوکشی رادیکالیزم حاکم و محکوم، ناخودآگاه و حتی چه بسا بدون قصد و انگیزه، ناگهان متوجه می شود که در یکی از دو سوی ماجرا قرار گرفته   است.سخن ازاردوکشی دو جبهه “حق”و”باطل” درجولانگاه رادیکالیزم حاکم و محکوم، شوخی بی مزه یا ادعای گزافه ای بیش نیست. کدام حق و باطل؟!
قصد ندارم که همه کاسه، کوزه ها را بر سر نظریه پردازی های دوران “انقلاب توده ای و قهر آمیز″ و برخاسته از″خرده بنیانهای مارکسیستی” و یا به تعبیر دقیق تر”دیالکتیکی” بشکنم. اما چه می شود کرد که نسل ما، که به اصطلاح مبارزان و انقلابی های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بوده ایم ونیزنسل پدران ما، که نهضت مشروطه را رقم زده اند، جملگی کم یا بیش میهمان سفره آداب و ادبیات و رفتار همان نظریه پردازی های رادیکال بوده ایم، هر چند با رنگ و لعاب آئین و عقیده مذهبی یا ملی.
همه می دانند که قیام پانزده خرداد چهل و دو یک جریان رادیکال نبود، یک جنبش اعتراضی مدنی و البته عمدتا مذهبی بود. بعدها که برخی سازمان های مخفی پا به عرصه گذاشتند درنقد آن قیام و تحلیل علت ناکامی اش، حُسن آن را عیب معرفی کردند و مدعی شدند که :”تنها ره رهایی، جنگ مسلحانه”!
در حالی که سرانجام معلوم شد :”تنها ره رهایی، جنبش فراگیر مدنی و خشونت گریز″! انقلاب اسلامی در چنین سازوکارورویکردی بود که به سرانجام رسید وبرهرچه رادیکالیزم، داغ باطله زد. اما افسوس ! از فردای پیروزی ،بار دیگر نرم نرمک آن اژدهای خفته یا نیمه جان ،سربرآورد و این بار نه با یک”سر” که با چند”سر”!
به باور این قلم تحولات سیاسی امنیتی دوسه سال نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه نقطه اوج آن که در قضایای خونبار تروریزم کور و انفجارهای مهیب ساختمان حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری جلوه گر شد، جملگی محصول جان گرفتن و باز تولید رادیکالیزم بود که البته این بار موفق شد منطق خود را به حریف خود یعنی به نظام حاکم نیز تحمیل کند.
ازآن پس شاهد نفوذ تدریجی”منطق رادیکالیزم” به مثابه یک “ارزش” و البته در قالب انقلابی گری و سازش ناپذیری و قاطعیت و مرز بندی های سفید و سیاه و نفی مطلق و بی چون و چرای عقلانیت و تدریج و تدبیر شدیم. رادیکالیزم به یک هنجار تبدیل شد و به مثابه یک شاخص ،نه تنها در عرصه سیاست ورزی و یا حتی در حوزه عمومی جامعه، بلکه در عرصه قدرت وحاکمیت و مدیریت کشور، میزان الاعمال بلامنازع شد.
هرگز نه قصد ونه مجال واکاوی و تاریخچه خوانی سه دهه گذشته را دارم، اما بر این نکته مهم تاکید می کنم که تا پیش از دوم خرداد هفتاد و شش، با اندکی تسامح می توان گفت که: هژمونی رادیکالیزم یا انقلابی گری برهرسه عرصه “حاکمیت، قلمرو اجتماعی و نیز میدان سیاست ورزی” سایه افکن بود. یعنی رادیکالیزم،”هنجار مشترک” هر سه عرصه یادشده تلقی می شد.
اما آنچه ازدوم خرداد هفتاد و شش به بعد رخ داد به تدریج نوعی شکاف در منطق رادیکالیزم وحوزه اقتدار و نفوذ آن ایجاد کرد. بخش گسترده ای از عرصه عمومی و به ویژه طیف مهمی از عرصه سیاست ورزی ، آشکارا از رادیکالیزم فاصله گرفت و به منطق “عقلانیت مدنی ” و عملگرایی مثبت تمایل نشان داد. گر چه هنوز و حتی در تمام دوران”قدرت مداری” اصلاح طلبان در دولت هفتم و هشتم و مجلس ششم، عرصه حاکمیت و به ویژه بخش های ماندگارتر آن در اختیار وفاداران به منطق رادیکالیزم بود اما به هر حال پنجره ای هر چند کوچک به سوی عقلانیت مدنی گشوده شد.دیگر از آن “هژمونی” یک پارچه و از آن “هنجار مشترک” خبری نبود.
افسوس که آن موسم گل، دولت مستعجل شد! با ظهور دولت نهم، بار دیگر رادیکالیزم به مثابه منطق مشترک حاکمیت، به کرسی حقانیت نشست و البته بار دیگر تصمیم گرفت هم ” جبران مافات” کند و هم برای همیشه ریشه” رادیکالیزم گریزی” رابسوزاند.اصلاح طلبان رویگردان از منطق کوررادیکالیزم و معتقد به منطق عقلانیت مدنی، در برابرآن موج پر هیمنه چه می توانستند کرد؟
داوری منصفانه حکم می کند که بگوییم متن و جبهه اصلی اصلاح طلبان در تمامی دوران دوری از قدرت و به ویژه در گرماگرم فعالیت های سیاسی و انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری- به رغم تمامی وسوسه انگیزی ها و هل دادن هایی که به سوی “تله رادیکالیزم” شاهد بودند- همچنان از ابتلا به این بیماری مصون ماندند و گرفتار منطق حریف نشدند.
آن همه بداخلاقی و بی انصافی و خلاف گویی و پرده دری های ناروا و تحقیر و اهانت و محدودیت های فیزیکی ومتافیزیکی ومزاحمت های سیستماتیک، اصلاح طلبان را به دام “منطق ضدی” و تمسک به شیوه طرف مقابل، که چیزی جز رجوع به رادیکالیزم نبود، گرفتار نکرد.انتخابات دوره دهم، چنانکه افتد و دانی ، برگزار شد.
این بار نه اصلاح طلبان به مثابه یک جریان یا جبهه سیاسی ،بلکه بخش گسترده ای از متن جامعه در قالب یک جنبش مدنی وفادار به همان منطق غیر رادیکال و متکی به عقلانیت ومسئولیت مدنی، به صحنه آمد تا شانس خود را برای یک “مصافحه سیاسی درون ساختاری” آزمایش کند.
اما انگار که رادیکالیزم با کسی شوخی ندارد. به جای فشردن دست و البته بحث و گفتگو وچانه زنی واقناع تدریجی، آن را گرفت، پیچاند، شکاند و سرانجام به آن سو پرتاب کرد.آخر چرا؟!
نمی گویم ازآن سو هیچ صدایی به انتقاد، اعتراض، هشدار و حتی التماس شنیده نشد، اما”هژمونی رادیکالیزم خود گردان” میدان دار معرکه بود. همه را به آن سو کشاند که اینک ملاحظه می کنید. مگر همه چیز در اختیار ماست؟ دیالکتیک منطق رادیکالیزم این است که خود را اگر نه بر کلیت جریان مقابل، دستکم بر طیف یا بخش هایی از آن تحمیل می کند. آن بخش ها را نیز رادیکالیزه بار می آورد.هرچند به رغم قصد و میل آناها باشد. تئوری “موشک جواب موشک”،”اهانت پاسخ اهانت”،خریدار پیدا کرد.
من با صرفنظر از فرصت طلبی های برخی جریان های نفوذی و ضد انقلاب و ساختارشکن که در قضایای پس از انتخابات فیلشان به یاد هندوستان افتاد وموج سواری کردند، باورم این است که فرایند خطرناک و پیشرونده ای که در چند هفته اخیر در راستای خشن تر شدن و برخی مرز شکنی ها چه در شعارها و چه در رفتارهای معترضان شاهد بودیم، بی تردید حاصل رادیکالیزم کوروکله شقی و رفتار تحقیر آمیز و اهانت باری است که خواب “هژمونی یک پارچه رادیکالیزم” را می بیند.
متاسفم اما باید اعتراف کنم که “رادیکالیزم آن طرف” سرانجام موفق شد “رادیکالیزم این طرف” را- هرچند به طور محدود- باز تولید کند. و این یعنی خلع سلاح عقلانیت و تمهید مقدمات برای ذبح شرعی آن!
اینک ماییم و معرکه “رادیکالیزم حاکم و محکوم”. آیا راهی ،امیدی، روزنه ای برای توقف این”چرخه معیوب” هست؟
کاش مجالی به آنان که همچنان از دام رادیکالیزم و تقدیس خشونت وتحقیرواهانت وناسزا مصون مانده اند ، داده می شد.
مگر این مردم، این سرزمین، این نظام و همه مدعیان سیاسی و مدنی و انقلابی و دینی، چند بار فرصت دارند تا آن گونه که شایسته آنهاست زندگی کنند،آزمایش پس بدهند واز بونه داوری تاریخ روسپید و سرافراز بیرون بیایند؟! ما به یک “نیمکت در یک پارک” نیاز داریم نه به قصد سازش، بلکه برای بازسازی!