هنر نمایش به باورمن چیزی شبیه “صور اسرافیل” است . البته نه در جهان اسطوره بلکه در واقعیت رابطه ی تماشاگر و آنچه بر صحنه می گذرد! اگر با خواباندن آدم ها در “هیپنوتیزم” واگویی حقیقت پنهان در ناخودآگاه آنان امکان پذیر می شود ، در تاتر با بیدارکردن ما یعنی تماشاگران ، با مهارتی ستودنی و گاه شگفت انگیز ، پنهانی های لایه لایه ی شخصیت حقیقی مان را با همه ی کرامت یا کراهت آن ، به رخ مبارک مان می کشند.

درهمنشینی با تاتر بیش از هر هنر دیگر، خواه موسیقی یا حتی سینما، مجال واکاوی عریان “شخصیت پنهان ” تماشاگر فراهم می شود.
مجالی دژگونه که ناخودآگاه تماشاگر را هیچ یارای کژتابی و گریز و پس و پیش نیست برای رونمایی !
از این نظرگاه تفاوت چندانی ندارد که سوژه ی نمایش یک مساله ی فردی باشد ( روانشناختی) یا یک موضوع اجتماعی( جامعه شناختی)
تاتر کار خودش را بلد است : رادیوگرافی !
این که تماشاگر از مشاهده ی واقعیت بی نقاب اندرون خویش ( فرد یا جامعه) چه احساسی پیدا می کند؟ سرشار از لذت و سرخوشی و غرور می شود یا از شرمساری سرش را لابلای پاهایش پنهان می کند، به خودش مربوط است.  ادامه مطلب