دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

سال: ۱۳۸۸ (صفحه 3 از 4)

شرط بلاغ

 روزنامه اعتماد ملّی – ۲۰ مرداد ۸۸

زنی شبانگاه بر بام خانه بر بالین داماد و دختر شد و گفت: هوا سرد است کمی مهربان‌تر خفتن به سلامت نزدیک‌تر باشد. سپس به دیگر سوی بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت‌: هوا گرم است اندکی دوری، تندرستی را سزاوارتر است. عروس که هر دو گفته را شنید گفت:
قربان می‌روم خدا را
یک بام و دو هوا را
آن سر بام سرما
این سر بام گرما!
این مصداق تمام عیار حکایت اوضاع و احوال ماست! عده‌ای در این مملکت باورشان این است که: «میزان حق‌اند»! هرچه و هر که در مسیر تایید و حمایت از آنان باشد فارغ از هر ملاحظه و محدودیت و شرط و حدی در جبهه حق قرار دارد و بر عکس هرچه و هر که اندک تفاوت و مغایرتی با آنان داشته باشد، در جبهه باطل است. بر پایه این «فرضیه ‌خودخواهانه و نادرست»، یعنی خود حق پنداری، به خودشان اجازه می‌دهند برای به اصطلاح دفاع از جبهه حق یعنی خودشان! هر کاری و با هر وسیله‌ای انجام دهند و به هیچ‌کس نیز پاسخگو نباشند. ادامه مطلب

غیرقانونی یا خودسرانه؟!

<strong>ضمیمه روزنامه اعتماد – ۱۹ مرداد ۸۸</strong>

«ولا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا؛ مبادا کینه و دشمنی با گروه و جمعیتی شما را به ورطه گناه و بی عدالتی بکشاند.» (قرآن کریم، سوره مائده، آیه  ۸ )

پیش فرض منطقی و پذیرفته شده هر «اقدام رسمی» که از سوی بخش های گوناگون و ارکان و اجزای یک «نظام مشروع» صورت می گیرد این است که آن اقدام اولاً پایه محکم قانونی دارد ثانیاً با استفاده از شیوه ها و رویه های منحصراً قانونی انجام می شود و ثالثاً در برابر وجدان عمومی جامعه قابل دفاع و پاسخگویی و اقناع کننده است.

نمی شود زیر تابلوی «نظام مشروع و قانونی» و به عنوان یک «اقدام رسمی»، بی اعتنا به قانون یا با بهره گیری از شیوه های غیرموجه، هر کاری را که دل مان خواست یا به مصلحت دانستیم انجام دهیم و نگران خدشه بر وجهه «نظام مشروع» نباشیم.

هرچه حساسیت یک نظام درباره «وجاهت و مشروعیت» خود بیشتر باشد، درباره قانونی بودن و خدشه ناپذیری اقدامات زیرمجموعه اش حساسیت و مراقبت بیشتری دارد. این گمان صحیح نیست که گذر زمان و «ویتامین نسیان» می تواند خاطره آزرده شده وجدان عمومی را پاک کند و زخم وارد شده بر پیکر اعتماد جامعه را التیام بخشد. <!–more–>

حساسیت یک «نظام مشروع» نسبت به قانونی بودن و وجاهت آنچه به عنوان «اقدام رسمی» از سوی بخش های مختلف آن نظام انجام می شود، به دو شکل جلوه گر می شود.

۱- برعهده گرفتن مسوولیت قانونی اقدامات رسمی و دفاع موجه از آن اقدامات در برابر وجدان عمومی

۲- برخورد قاطع، آشکار و بی درنگ با اقدامات غیرقانونی و ناموجه دستگاه های رسمی و مجازات مجرمانه حکومتی

این دو جلوه حساسیت نسبت به قانونی بودن اقدامات رسمی در یک نظام مشروع، همان ویژگی هایی هستند که به طور معمول در رفتار بسیاری از نظام های مردمسالار عرفی مشاهده می شوند.

مسوولیت پذیری، پاسخگویی به افکار عمومی و برخورد قاطع و قانونی نسبت به تخلفات قانونی بخش های مختلف، حتی در مورد سهل انگاری هایی که در ابعاد و اندازه های تخلف و تعدی از قانون نیز نباشند، همگی از خصوصیات یک نظام مشروع و نشانه های حساسیت آن نسبت به قانونی بودن اقدامات زیرمجموعه خویش است. بی تردید در یک نظام مشروع همچون جمهوری اسلامی که علاوه بر معیارهای حقوقی و عرفی مشروعیت، داعیه دار برخورداری از شرعیت و وجاهت الهی نیز هست، باید دامنه و عمق حساسیت نسبت به «قانونی بودن» اقدامات رسمی زیرمجموعه بسیار بیشتر و افزون تر و ملموس تر باشد.

در این نظام علی القاعده باید کمترین تعدی از حدود قانونی در رفتار و اقدامات بخش های مختلف حکومت، با شدیدترین و بی ملاحظه ترین واکنش ها و مجازات ها مواجه شود، از لاپوشانی و کوچک سازی و توجیه و فرافکنی و امروز و فردا کردن در افشای آن خبری نباشد.

اینک به اوضاع و احوال کنونی جامعه خودمان برگردیم؛ به التهاب درونی و زیرپوستی شرایط پس از انتخابات اخیر و پیامدهایش، به نوع مواجهه برخی ارگان های نظام با این شرایط، به شیوه های آنچنانی برخورد ارگان های انتظامی و امنیتی و قضایی با اعتراضات مسالمت آمیز مردم و نمونه های وحشتناک و باورنکردنی رفتار با دستگیرشدگان در برخی از بازداشتگاه ها و از همه جالب تر و جذاب تر، به سناریوی مخدوش انقلاب مخملی برای توجیه دستگیری و برخورد با تعدادی از چهره های سرشناس و معتمد نظام پس از سال ها خدمت صادقانه و فرجام مبهم و مشکوک این سناریو.

فصل مشترک همه این اقدامات این است که از سوی بسیاری از شخصیت های برجسته دینی، سیاسی و کارشناسان مستقل حقوقی و نیز پیشکسوتان و یاران و همراهان انقلاب و امام (ره) و نیز اکثریتی قابل توجه از افکار عمومی مورد چالش جدی حقوقی و شرعی قرار گرفته است. دست اندرکاران و عاملان این اقدامات در بخش های انتظامی، امنیتی و قضایی تاکنون نشان داده اند یا چنین وانمود کرده اند که انگیزه و حساسیتی برای اعتنا و پاسخگویی به این همه خدشه و چالش را ندارند. اما آیا «نظام» نیز با وصف «مشروعیت و وجاهت قانونی» می تواند نسبت به این داوری فراگیر، این خدشه گسترده و پردامنه به قانونی و شرعی بودن اقدامات مذکور بی اعتنا باشد و حساسیتی نشان ندهد؟،

اگر پاسخ منفی باشد انتظار از یک «نظام مشروع» همین است پس به ناچار باید یکی از دو راه پیش گفته را برای نشان دادن حساسیت خود نسبت به قانونی بودن اقدامات زیرمجموعه اش برگزیند.

۱- یا باید مسوولیت همه این اقدامات را با همه اوصاف آن بپذیرد و از آن دفاع کند و البته راه چاره یی نیز برای پاسخگویی و اقناع منتقدان و افکار عمومی پیدا کند که گمان نمی رود به هیچ وجه و با تمسک به هیچ عصای معجزه گر و ید بیضایی امکان پذیر باشد. مگر تاکنون نتیجه یی در بر داشته؟

۲- راه دوم آن است که آب رفته را به جوی بازگرداند. به توصیه های خیرخواهانه بدون هیچ پیشداوری یا بدگمانی توجه کند و بی درنگ روند اقدامات ناموجه و مشکوک و بی فرجام کنونی را متوقف سازد و با نگرشی از موضع حساسیت نسبت به اصل مشروعیت نظام، امکان سنجش بی ملاحظه اقدامات و رفتارهای برخی دستگاه های رسمی را فراهم سازد و با موارد خلاف موازین قانونی و شرعی که متاسفانه اندک هم نبوده است، برخورد کند. تعطیل یک بازداشتگاه غیراستاندارد البته اقدام بدی نیست و چه بسا اگر خیلی پیش از اینها انجام می شد و موارد مشابه را نیز در بر می گرفت شایسته تر و دلچسب تر می نمود اما فروکاستن یک «فاجعه در مقیاس ملی» یعنی همه آن وضعیتی که در حال حاضر شاهدیم، به قضیه یک بازداشتگاه غیراستاندارد، نه تنها گره کوچکی از یک انبان عقده اجتماعی باز نمی کند بلکه چه بسا بر آتش عصبانیت مردم می افزاید. آیا «خودسرانه» توصیف کردن اقدامات غیرقانونی که توسط بخش هایی از هر دستگاه حکومتی رخ داده باشد، هرچند با هدف مبرا ساختن کلیت آن دستگاه صورت گیرد پاسخ قانع کننده یی برای افکار عمومی تلقی خواهد شد؟ آیا پرونده پرسش های گوناگون در مورد اقدامات جنایتکارانه به اصطلاح «گروه خودسر» در قتل های زنجیره یی، در ماجرای یورش شبانه به کوی دانشگاه تهران- هم در سال ۷۸ و هم در سال ۸۸- و موارد مشابه اینها در ذهنیت و وجدان عمومی بسته شده است؟ و سرانجام پرسش بسیار مهم و تامل برانگیز اینکه آیا در صورت استمرار روند کنونی و ادامه مجموعه اقداماتی که به گونه یک «پروژه سیاسی امنیتی» و البته در یک قالب به ظاهر حقوقی و قضایی برای برخورد با یک جریان سیاسی وفادار و خدمتگزار نظام در جریان است، بار دیگر شاهد معرفی یک «جریان خودسر» به عنوان مرتکبان و عاملان این روند نخواهیم بود؟ آیا به زودی زمانی فرا نخواهد رسید که «نظام» برای صیانت از مشروعیت و پاکیزگی دامن خویش و مقابله با انتساب «اقدامات غیرقانونی و فاقد وجاهت شرعی» به ویژه در قضیه دستگیری و محاکمه و اعتراف گیری از تعدادی شخصیت های موجه و خوش سابقه در انقلاب و نظام آشکارا اعلام کند این اقدامات توسط یک «جریان خودسر» انجام شده و آنان را مجازات خواهد کرد؟ پس آیا به حکم عقل و شرع و مصلحت پسندیده تر نیست که با هزینه کمتر و تدبیری آسان تر، از وقوع چنین فاجعه یی جلوگیری شود؟ اگر روند مخدوش اقدامات غیرقانونی متوقف شود اساساً «جریان خودسر» فلسفه وجودی نخواهد داشت. دیگر نیازی به تکرار این قصه نیست.

اینجا ایران است، «انجمن صنفی روزنامه نگاران»

روزنامه اعتماد – ۱۸ مرداد ۸۸

«اگرچه دردسر می دهم، اما چه می توان کرد، نشخوار آدمیزاد حرف است. آدم حرف هم که نزند دلش می پوسد. ما یک رفیق داریم اسمش «دمدمی» است. این «دمدمی» حالا بیشتر از یک سال بود موی دماغ ما شده بود که؛ کبلایی تو که هم از این روزنامه نویس ها پیرتری هم دنیا دیده تری، هم تجربه ات زیادتر است الحمدلله به هندوستان هم که رفته یی، پس چرا یک روزنامه نمی نویسی؟ می گفتم؛ عزیزم، دمدمی، اولاً همین تو که الان با من ادعای دوستی می کنی، آن وقت دشمن من خواهی شد. ثانیاً از اینها گذشته حالا آمدیم روزنامه بنویسیم، بگو ببینم چه بنویسیم؟ یک قدری سرش را پایین می انداخت، بعد از مدتی فکر سرش را بلند کرده می گفت؛ چه می دانم، از همین حرف ها که دیگران می نویسند. معایب بزرگان را بنویس، به ملت، دوست و دشمنش را بشناسان. ادامه مطلب

” ادبیات در گفتار ” و شان مقام

روزنامه اعتماد ملی _۱۲ مرداد ۸۸

این روزها حرف‌های بسیاری برای «گفتن و نوشتن» و بیش از آنها، برای «نگفتن و در صفحه دل نهفتن» وجود دارد. گفت‌وگوی پررمز و راز «نگاه‌ها» غوغایی به پا کرده است. پیش از این هیچ‌گاه شاهد چنین «غوغای نگاه» در جامعه ایران نبوده‌ایم. چه می‌شود کرد؟ انگار هر روز که می‌گذرد، فهرست «حسرت‌های به دل مانده» و «آرزوهای برباد رفته» ما قد می‌کشد، قامت امیدمان پشت یک دیوار بلند، هر روز بلندتر از دیروز، گم می‌شود! آیا کم‌کم داریم به این وضع عادت می‌کنیم؟ شاید! اما نه از سر بی‌مسوولیتی و بی‌خیالی، بلکه از فرط تکرار!
هرچه باداباد! اما بگذارید یک مورد دیگر بر «سیاهه حسرت‌های ناکام» بیفزایم. کاش برای تصدی برخی «مسوولیت‌های بزرگ»، پست و مقام‌های مهم حکومتی همچون ریاست‌جمهوری، برخورداری از «ادبیات شایسته» به عنوان یکی ازمعیارهای قانونی «صلاحیت» مورد توجه و تاکید قرار می‌گرفت. مگر ادبیات گفتاری هرکس در واقع جلوه‌گاه شخصیت و منش او نیست؟! مگر نگفته‌اند: «المُرء مخبوء تحت لسانه: انسان در پس پرده زبانش پنهان است.» و تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! ادامه مطلب

آیا وارد ” دوران معاصر ” خواهید شد؟

 روزنامه اعتماد – ۱۰ مرداد ۸۸

یک مشکل اساسی در میان جماعتی از «سیاست پیشگان» امروز ایران، به ویژه آنان که به نحوی در متن یا حاشیه «بافت قدرت» زیست و ارتزاق می کنند، این است که گرفتار نوعی «مقاومت ژنتیک» در برابر روند «ورود به دوران معاصر»اند. همواره ترجیح می دهند حتی شده به اندازه «یک مرحله تاریخی»، فاصله خود را با «دوران معاصر» حفظ کنند. آنچه در جریان است – «واقعیت موجود»- را یا نمی بینند یا به عمد چشمان خود را روی آن می بندند، مبادا که خدشه یی بر خوش نشینی آنان در «گذشته» یی که مطلوب و محبوب می شمارندش، وارد شود. ادامه مطلب

این صحنه ” پرده ها ” خواهد داشت

روزنامه اعتماد – ۵ مرداد ۸۸ 

به نظر من تصمیم های به ظاهر شگفت انگیز و جنجالی اخیر محمود احمدی نژاد از قبیل انتصاب رحیم مشایی به معاون اولی، به رغم آگاهی از حجم اعتراض ها و پیش بینی مخالفت های هم مسلکان اصولگرا و مقاومت های لجاجت آمیز در برابر مطالبه ها، تهدیدها و دستورها و انتصاب او به ریاست دفتر رئیس جمهوری که پست سیاسی نافذتری نسبت به پست تشریفاتی معاون اولی است، آنقدرها نیاز به رمزگشایی ندارد. اینها و نمونه های تازه تری از جمله برکناری چند وزیر کابینه دولت نهم که آفتاب دوره اش لب بام است و احتمالاً تصمیم های جذاب تری که روزهای آینده گرفته خواهد شد، همه و همه میوه های ریز و درشت یک سبد هستند. ادامه مطلب

متن سانسور نشده ی ” نردبان شکسته، زخم ناسور”

روزنامه اعتماد ملی – ۳۱ تیر ۸۸

«نردبان» فقط برای بالا رفتن نیست، هنگام پایین آمدن نیز باید باشد. پس هرگز نباید نردبان را شکست یا به شکسته شدن آن رضایت داد. چه کسی ممکن است پس از بالا رفتن از نردبان و به نقطه‌ای در آن بالا رسیدن، احساس کند که دیگر نیازی به وجود نردبان نیست، آن را پس بزند یا بشکند؟! معمولا آدم‌ها وقتی از نردبان بالا می‌روند قصد جاخوش کردن و برای همیشه در همان نقطه ماندن ندارند، می‌فهمند که روزی روزگاری باید پایین بیایند و البته اگر مجال و امکانی تازه فراهم شود دوباره بالا بروند و حتی بالاتر از پیش. پس، وجود نازنین «نردبان» همواره باید محفوظ و محترم بماند، چه برای بالا رفتن، چه پایین آمدن. آن کس که نردبان را، پس از بالا رفتن و به نقطه‌ای رسیدن، می‌شکند، در واقع زمینه شکسته شدن ستون فقرات خود را فراهم می‌سازد، خواه قصد پایین آمدن داشته باشد یا بالاتر رفتن را اراده کرده باشد.  هر «نظام مشروع و قانونی» بر پله‌های «نردبان اعتمادملی» تا نقطه مطلوب بالا می‌رود، از لحظه تاسیس تا استقرار و تثبیت. ارکان و مقامات هر نظام مشروع و قانونی نیز چنین مسیر و سرنوشتی را طی می‌کنند. «نردبان اعتماد ملی»، دستکم دو پله بسیار مهم دارد:۱- افکار عمومی۲- گروه‌های مرجع  ادامه مطلب

نردبان های شکسته – تیر ۱۳۸۸

“نردبان، فقط برای بالارفتن و به جایی بالاتر رسیدن نیست . هنگام پایین آمدن نیز باید زیر پاهایمان باشد . پس هرگز نباید نردبان را شکست. ”
به گمانم این نکته ابتدایی امّا بسیار مهم را هر آدم معمولی با کمترین بهره هوشی نیز درک می کند. چه کسی ممکن است پس از رسیدن به ” نقطه مطلوب در آن بالاها ” احساس کند که دیگر نیازی به نردبان ندارد، پس با پرتاب یک لگد ناقابل آن را پس بزند و سرانجام نردبان را بشکند ؟ از دو حال خارج نیست:

۱- یا تصمیم دارد برای همیشه ” آن بالاها ” جا خوش کند و به هیچ قیمتی قصد پایین آمدن نداشته باشد، که البته همه می دانند مدّت هاست دوران ” بالارفتن از نردبان و برای همیشه جاخوش کردن و مقاومت و لجبازی در برابر پایین آمدن ” سپری شده است. اگر روزی به مدد نردبانی بالا رفته ای، پس لاجرم روزی دیگر _ دیر یا زود _ با همان نردبان باید پایین بیایی تا مجال بالا رفتن و دوباره پایین آمدن برای دیگران نیز فراهم شود، البته بنا به قاعده موجّه و مقبول و به یاری همان نردبان .   ” تلک الایام نداولها بین الناس ”

۲- یک احتمال دیگر این است که طرف گمان می کند پس از رسیدن به نقطه مطلوب در آن بالاها و شکستن نردبان، می تواند هر لحظه که اراده کرد بار دیگر برای بالا رفتن یا حتی پایین آمدن، ” نردبان تازه ای ” فراهم سازد! به گواهی تاریخ، این از جنس خیالات است و به باور من سرنوشت چنین ” بالارونده خوش خیال ” بسیار ترحم انگیز و دردناک پیش بینی می شود، چون دیگر نردبانی درکار نخواهد بود. خداوند به استخوان هایش رحم کند! یک ” نظام مشروع و قانونی “، گام به گام از لحظه تاسیس تا استقرار و تثبیت و برای ادامه حیات به همان سیاق ” موجّه و قانونی، از ” پلّه های نردبان اعتماد ملّی ” تا نقطه مطلوب بالا می رود. هیچگاه حتّی برای یک لحظه، به هر بهانه و توجیه و مصلحت، اجازه نمی دهد کمترین آسیبی به نردبان اعتماد ملّی وارد شود. همواره موجودیت و کرامت و حرمت تک تک پلّه های نردبان را پاس می دارد و به قاعده عقلانی و عقلایی و شرعی بالا و پایین رفتن از نردبان، گردن می نهد. آیا می شود برخی از پلّه های نردبان را شکست یا نادیده گرفت؟ چه بسا برخی از خوش خیال ها گمان کنند می شود ” یکی در میان ” یا ” دو پلّه یکی ” یا با جهیدن و خزیدن، پاره ای از پلّه های نردبان را نادیده گرفت، یا از جا کند و به کناری نهاد بدون آنکه به نردبان آسیبی برسد! باور کنید نمی شود، نه بالا رفتن ممکن است و نه پایین پریدن که خطر شکستگی استخوان دارد! نردبان اعتماد ملّی، پلّه های بسیار مهم و اثرگذاری دارد که اگر نباشند، موجودیت نردبان زیر سؤال می رود. دو پلّه مهم از نردبان اعتماد ملّی: ادامه مطلب

پرده آخرتبلیغات دولت نهم

ضمیمه روزنامه اعتماد – ۲۹ اردیبهشت ۸۸

«تبلیغات»، آن هم از نوع عامه پسند، همواره یکی از مهم ترین ارکان رفتار سیاسی آقای احمدی نژاد پس از ورود به عرصه قدرت، چه در شهرداری تهران و چه در مقام ریاست جمهوری بوده است. آن همه «گزارش های تصویری» از دیدارهای مردمی آقای احمدی نژاد در دوران شهرداری که در برنامه های تلویزیونی ایشان هنگام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری مورد استفاده قرار گرفته حکایت از این شیفتگی و علاقه مندی و ایمان و عقیده به نقش تبلیغات دارد و مگر عمر مسوولیت ایشان در شهرداری چند ماه بود؟، و کدام شهردار و وزیر و وکیل و نخست وزیر تا پیش از آقای احمدی نژاد، این همه فیلم از دوره مسوولیت خود «دپو» کرده است؟،

البته این رویکرد «تبلیغات محور» تا آنجا که آغشته به گزافه گویی و فریب و اغوای افکار عمومی نباشد، هرچند نامتعارف، اما چندان زیان بخش نیست. از آغاز ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد همین راهبرد «تبلیغات محور»، البته با امکانات و تمهیدات گسترده تری در قالب های گوناگون، از تولید فیلم سینمایی گرفته تا تاسیس سایت و راه اندازی وبلاگ و خبرگزاری و روزنامه و انتشار کتاب و ترویج کاپشن، مورد توجه قرار گرفته و با شدت تمام ادامه دارد.

هواداران و مدافعان آقای احمدی نژاد در این چهار سال برای دفاع تبلیغاتی از رئیس جمهور و دولت مورد علاقه خود با توجه به موقعیت سنجی داوری افکار عمومی نسبت به کارنامه دولت نهم، «الگوهای تبلیغاتی» ویژه یی را دنبال کرده اند.

۱- الگوی تهاجمی؛ در یکی دو سال اول، در سایه سرمستی حاصل از باده پیروزی غیرمنتظره در انتخابات سال ۸۴، از یک موضع حق به جانب، بی اعتنا به دیگران، نخوت آمیز و مغرور حتی در برابر برخی از طیف های همسو در جبهه اصولگرا، با بهره گیری از ادبیات خودشیفته و با رنگ و لعاب و شعائر مذهبی و عمدتاً «مهدویت نما» کوشیدند در یک «خط کشی ایدئولوژیک»، خود را جبهه حق و منتقدان را جبهه باطل معرفی کنند. ادامه مطلب

ژورنالیسم محفلی متد «نمدمالی»

روزنامه اعتماد – ۲۰/۲/۸۸

چگونه می توان چشم بر واقعیت بست؟، «پلشتی اخلاقی» فضای سیاسی جامعه ما را آلوده است. بی مقدمه و حاشیه، یک راست به اصل مطلب می پردازم. «نامه سرگشاده» آقای کروبی به مدیرمسوول کیهان، با همه استحکام و صراحت و اشاره های معنادارش، هرچند ستودنی و بهنگام، اما تنها و تنها یک «نیشتر» جانانه بود بر یک «دمل مزمن و چرکین»، لابد می پرسید کدام دمل؟با هزار داغ و افسوس و اندوه، فروتنانه باید اعتراف کنیم که سال هاست غده سرطانی «پلشتی اخلاقی»، البته با رنگ و لعاب به اصطلاح ارزشی، در عرصه سیاسی کشور ما در حال نشو و نماست. این غده شرم آور، هرچند در آغاز در بخش خاصی از مطبوعات کشور جوانه زد و هنوز کانون اصلی آن در همان بخش خاص قرار دارد اما متاسفانه به تدریج در بسیاری از اندام های ساخت و مناسبات سیاسی جامعه «متاستاز» داده است،روزی که کلنگ ادبیات (بخوانید بی ادبیات،) «ژورنالیسم محفلی و بی پروای برخوردار از مصونیت آهنین» با حضور برخی عناصر شاغل در بخش سیاسی یک نهاد نظامی در موسسه کیهان در آغاز دهه ۷۰ به زمین زده شد، شاید کمتر کسی گمان می برد این هجرت و لانه گزینی به ظاهر ساده چه نقش و تاثیری در فضای سیاسی و مطبوعاتی و حتی امنیتی جامعه خواهد داشت.البته نخستین واکنش هوشمندانه را آقای خاتمی نشان داد که متوجه شد «کیهان دیگری» در دست ساخت است. ایشان از سرپرستی موسسه کیهان، که از دوران امام(ره) به عنوان نماینده رهبری برعهده داشت، کناره گیری کرد. و در پی او جمعی از نیروهای حرفه یی و خوش فکر در بخش های مختلف روزنامه و نشریات وابسته به کیهان، جا را برای دوستان اعزامی خالی کردند،در آغاز رویکرد «کیهان دیگری» با مدیریت تیم اعزامی عمدتاً در فضای دوقطبی «راست و چپ» آن سال ها که بر محور رادیکالیسم سیاسی و سوسیالیسم اقتصادی می چرخید، دستمایه قرار دادن سوژه هایی فریبنده همچون نقد دیدگاه های سرمایه داری سنتی و بازار و دفاع از عدالت اجتماعی و اقتصادی و حقوق محرومین و مستضعفین یا طرح شعارهای ضداستکباری و مقابله با سیاست های امریکا بود. ادامه مطلب

نوشته های قدیمی تر نوشته های جدیدیتر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۸ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑