از من چه می خواهی تو ای ، باد خزان گلشنم

چون کفتری آزرده دل از بام تو پر می زنم
من می روم تا اوج غم
بی واهمه از بیش و کم
یادت مرا چون اخگری
سوزد چنان چوب تری
از دود من غوغا شود
هفت آسمان شیدا شود
افسون کفر زلف تو، باطل نمی گردد چرا؟
محراب طاق ابرویت چون قبله می ماند مرا
ای شور شیرین کار من
دیگر مگو با من سخن  ادامه مطلب