دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

سال: ۱۳۸۷ (صفحه 4 از 5)

وداع با «پانتومیم»

روزنامه کارگزاران – فروردین ۱۳۸۷

مادربزرگ عزیزی داشتم که در سال‌های پایانی عمر، هرگاه که به دیدارش می‌رفتم با آه و ناله از درد و بیماری می‌نالید و چون کنجکاوانه می‌پرسیدم که: «مادرجان! کجایتان درد می‌کند؟» با لحنی معصومانه و ترحم‌انگیز پاسخ‌ می‌داد: «آخ! همه جایم!» اکنون حکایت ماست و اوضاع و احوالی که در روند اداره کشور شاهدیم. همه جا درد می‌کند! در عرصه اقتصادی غوغای تولیدکننده و مصرف‌کننده به آسمان بلند است، سرمایه‌گذار و کارگر، هر دو می‌نالند، گرانی و تورم همچون موریانه به جان معیشت مردم افتاده، سیاست‌های روزمره و بی‌اعتباری و ناپایداری برنامه‌های بی‌بهره از تدبیر و کارشناسی، توان تصمیم‌گیری و جرات اقدام را از فعالان عرصه تولید و صنعت گرفته است. ناکارآمدی و فساد آشکار و پنهان اداری به ویژه در بخش‌های خدمات همچنان مردم را به ستوه آورده است.

سیاست‌های تنگ‌نظرانه، انقباضی، سانسور‌مآبانه و ضد خلاقیت در عرصه فرهنگ و هنر،‌ کمترین رمق موجود را در عرصه نشر کتاب و تولید آثار سینمایی و نمایشی و فعالیت‌های رسانه‌ای مستقل و مترقی هدف گرفته و جز به اندکی آثار پاستوریزه و بسیاری شبه‌آثار فرمایشی و سفارشی مجال عرض اندام نمی‌دهد. مولف و مترجم و ناشر، چشم به راه اظهار لحیه کسانی هستند که در تاریکی اتاق‌های ممیزی با هویت‌های ناشناخته، سرنوشت اجازه یا ممنوعیت انتشار حاصل رنج و سرمایه مادی و معنوی آنان را رقم می‌زنند و البته به هیچ کس نیز پاسخگو نیستند و اگر لازم باشد به جای همه آنان، شخص وزیرشان سینه سپر می‌کندو یک‌تنه بار امانت «سانسور» را بر عهده می‌گیرد. ادامه مطلب

«دیوانگی» و کیمیای فراغت

شهروند امروز – ۲۴ فروردین ۸۷

«واعظی بر سر منبر می‌گفت: هر گاه بنده‌ای مست بمیرد و مست دفن شود، مست سر از گور برآورد. (مردی) خراسانی در پای منبر بود، گفت: به خدا آن شرابی است که یک شیشه آن به صد دینار می‌ارزد.» به نقل از رساله دلگشا، عبید زاکانی.
حکایت «اوقات فراغت»، در زمانه و جامعه ما، حکایت شوخی‌ تکراری و بی‌مزه‌ایست که پرداختن به آن حاصلی جز تازه شدن یک داغ، «داغ واژه‌های سترون» در پی ندارد.
می‌دانم و ذره‌ای تردید ندارم که در پیشخوان متولیان رسمی دستگاه‌های فرهنگی و آموزشی و رسانه‌ای، هزاران برگ، توصیه و برنامه و پژوهش و نسخه منحصر‌به‌فرد، پیرامون تعریف و تمجید و توصیف اوقات فراغت، حاضر و آماده  است و می‌دانم که چه سرمایه‌ها و تلاش‌ها، مصروف پر کردن اوقات فراغت مردم می‌شود، البته آن‌گونه که «مطلوب و مباح» شمرده می‌شود.
چگونه می‌توان از شرمندگی این همه تلاش دلسوزانه و خیرخواهانه رهایی یافت که شش‌دانگ برنامه‌های رادیو و تلویزیون و سینما و فرهنگسرا و بوستان و کوه و کمر، آستین همت بالا زده‌اند که چه؟ که: مردم به خیر و خوشی اوقات فراغت خویش را پر کنند، سپری کنند!؟
اما به باور این قلم، «اوقات فراغت» در حال و هوایی که ما داریم جز برای  اندکی بسیار ناچیزتر از هیچ! چیزیست شبیه یک «تخم‌مرغ شانسی توخالی»، «یک لاتاری از پیش باخته» و یک منت پوچ! کدام اوقات فراغت؟!
بسیاری از مردم خیال می‌کنند آن‌گاه که در روزهای تعطیل تقویم رخصت می‌یابند تا کارهای موظف و متعارف را واگذارند و همراه خانواده به پارک و سینما و تئاتر و سیرک و تماشای بازار و بوتیک بروند یا در حاشیه رودخانه یا زاویه قهوه‌خانه سنتی و مدرن کباب و آبگوشت و پیتزایی نوش‌جان کنند، به تدبیر و هنرمندی، از «اوقات فراغت» خویش بهره برده‌اند، اما نه! ادامه مطلب

گاهی به عقربه های ساعت نگاه کن

پیش درآمد: این مقدمه را برای خودم نوشته ام تا تکلیفم را روشن کرده باشم. می توانید آنرا نخوانید.
من ، تعبیر”فرصت سوزی” رانمی پذیرم. نه اینکه مفهوم آنرا در نیافته ام و یا از تکرار کاربرد آن بی خبرم. نه ، اما حس خوبی نسبت به آن ندارم. رنگ و بوی “اراده گرایی”دارد. از جنس داوری از کنار گود است. خودخواهانه و مطلق اندیش! والبته بدون کمترین زحمت و هزینه ای!
نمی خواهم همه کاربران این اصطلاح را به تازیانه اتهام نوازش کنم. می دانم که بسیاری از آنان دچار آفت “اشتراک لفظ اند” و برخی نیز گرفتار آسان طلبی ، اما کم نیستند آنان که عادت کرده اند پس از “حادثه ” و البته خارج از گود ، حساب تک تک طرف های حادثه را برسند و تکلیف حسن و قبح یا کژ و راست اعمال آنان را کف دستشان بگذارند.
پس آیا هیچگاه حق نداریم به ارزیابی و سنجش “کنش اجتماعی”بپردازیم؟ معلوم است که می توانیم و حق داریم و باید این کار را بکنیم . پس بحث برسرچیست؟ محل مناقشه چیست؟ ادامه مطلب

یک نوروز «دوست‌داشتنی»

روزنامه کارگزاران

مرحوم پدربزرگم، اواخر عمر، دچار «کوررنگی» شده بود، «آبی» را «سبز» می‌دید و اصرار عجیبی داشت که آنچه را می‌بیند به همان رنگ است که او می‌بیند. با آنکه گاه لجاجت و پافشاری‌اش بر افکار خطای باصره لج ما را درمی‌آورد اما همواره محضرش اسباب تفریح و انبساط خاطر می‌شد چون عادت داشت درباره رنگ لباس دیگران اظهارنظر کند که مثلا: «چه پیراهن آبی خوش‌رنگی!» در حالی که پیراهن، به رنگ سبز بود و امثال آن! اکنون در آستانه سال نو، در حال و هوای دلمشغولی مردم برای فراهم ساختن سور و سات نوروز و در گرماگرم چالش‌های توانفرسای زندگی روزمره، می‌خواهم پیشنهاد کنم برای چند روز هم که شده به سبک و سیاق «پدربزرگ»، «واقعیت» را به «رنگ» دیگری مشاهده کنیم. «کوررنگی» به گمان من، دست‌کم برای تعطیلات نوروز که باید مجالی برای آرامش و تفریح و سرخوشی باشد، نسخه چاره‌ساز و موثری به شمار می‌رود، هرچند شفابخش نیست. اما اندکی تسکین خواهد داد.
بیایید «سیاهی» را «سپیدی» ببینیم، «ناتوانی» را «مهارت» بشماریم، «بی‌عدالتی» را عین «دادگری» معرفی کنیم، «تورم» را «موفقیت اقتصادی» بنامیم، «کاهش» نرخ رشد اقتصادی را «جهش» اقتصادی تصور کنیم، «تنگناها»ی روزافزون فراراه فعالیت‌های فرهنگی و هنری و مطبوعاتی و رسانه‌ای را «رونق و اعتلا»ی فرهنگی بدانیم و در یک کلام، همه چیز را با اتیکت «بهترین» زینت دهیم. ادامه مطلب

بهار از پس صخره‌ها

سایت باران – ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
می‌دانم، آستانه‌ی سال نو ـ هم‌چون برخی دیگر از برهه‌های تقویمی ـ می‌تواند این قابلیت را داشته باشد که به مثابه یک “گرمابه” با آینه‌ای بزرگ و تمام قد، همه‌ی زشت و زیبای چهره‌ی عریان ما را از فرق سر تا نوک انگشتان پا، پیش‌روی ما قرار دهد، اما آیا در اوضاع و احوال کنونی چیزی فراتر از یک “داغ” یک “حسرت”، گاه آمیخته با “خشم” و گاه دست به گریبان “یأس و نومیدی”، بر خاکستر این نگاه باقی خواهد ماند؟!
واپسین روزهای سالی که تنها تفاوت مهم و اساسی آن با سال پیش، اضافه شدن “یک رقم” به تقویم شمسی بود، مجال کدامین ارزیابی را از آن‌چه در این یک سال بر سرنوشت جامعه ایران رفت یا آن‌چه را که در سال آینده رقم خواهد خورد فراهم می‌سازد؟!
می‌دانم، آستانه‌ی سال نو ـ هم‌چون برخی دیگر از برهه‌های تقویمی ـ می‌تواند این قابلیت را داشته باشد که به مثابه یک “گرمابه” با آینه‌ای بزرگ و تمام قد، همه‌ی زشت و زیبای چهره‌ی عریان ما را از فرق سر تا نوک انگشتان پا، پیش‌روی ما قرار دهد، اما آیا در اوضاع و احوال کنونی چیزی فراتر از یک “داغ” یک “حسرت”، گاه آمیخته با “خشم” و گاه دست به گریبان “یأس و نومیدی”، بر خاکستر این نگاه باقی خواهد ماند؟!
پس بی جهت نیست اگر در میان همه‌ی شاخص‌های “توسعه‌ی انسانی”‌شاخص “امید به آینده” را مهمترین و اثرگذارترین بدانیم و به رغم تمامی جلوه‌گری‌های تبلیغات فریبنده، دریغاگوی روند کاهند و فرساینده‌ی این شاخص مهم در جامعه‌ی امروز ایران باشیم. بسته به این که از کدامین “زاویه‌ی دید” به واقعیت‌های پیرامون خود بنگریم و با کدامین ملاک آن‌ها را مورد سنجش قرار دهیم، چه بسا سال هشتاد و شش را “سال افتخار و سرافرازی” یا “سال ناکامی و شرمساری” تلقی کنیم. اما واقعیت غیرقابل انکار این است که شعله‌ی امید به آینده، چند گاهی است که دست به گریبان تندبادهایی شده است که بیش از هر عامل دیگر، خاستگاه داخلی دارد.  ادامه مطلب

آیینه ی صد نقش و نگاران که تو بودی

“زندگی” ، با همه ی جلوه های پر جاذبه اش ، در مقایسه با “مرگ” ، چیزی کم دارد: “راز گشایی”!
“زندگی” ، بر خلاف چهره آشکار و بی رنگ و ریایش ، بسیار “پنهانکار” است.
هزارتوی شخصیت آدم ها ، تنها در برابر مرگ ، کلاه از سر بر می دارد و به تسلیم و رضا ، نقاب از رخسار فرو می افکند.
به گمان من ، “زندگی واقعی” انسانها ، تنها و تنها ، با “مرگ” ، آفتابی می شود. “قیامت” را “هنگامه آشکار شدن راز ها”: “یوم تبلی السرائر” خوانده اند ، در نگاه من ، “قیامت” ، صحنه بزرگ یک نمایش رئال است و “مرگ” ، پرده ی این صحنه شکوهمند ، آنگاه که بالا می رود!
اگر زندگی ، عرصه ی “تردستی” و “معما سازی” و “حیرت افزایی” است ، مرگ ، خداوندگار “رمز گشایی” و “از پرده برون افکنی” رخسار پنهان انسانهاست.
“مرگ” ، آموزگار بزرگ و هنرمندیست ، چون تنها به همت اوست که “مشت بسته ی” یک عمر زندگی ، باز می شود.
به باور من “معارفه ی حقیقی” با آدم ها ، از واپسین دم مرگ آنها آغاز می گردد. ادامه مطلب

نامه به رئیس محترم قوه قضائیه

اسفند ۱۳۸۶
نامه به رئیس محترم قوه قضائیه درباره محکمه رمان
این نامه سرگشاده را، هرچند به بهانه حکم اخیر دادگاه تجدیدنظر درباره آقای «یعقوب یادعلی» نویسنده رمان «آداب بی‌قراری» می‌نویسم اما می‌خواهم نظر شما را به عنوان بالاترین مقام دستگاه قضائی به یک «زخم ناسور» در برخی داوری‌های محاکم قضائی نسبت به اتهامات نویسندگان و هنرمندان به‌ویژه در سال‌های اخیر جلب کنم. لابد اطلاع دارید که آقای یعقوب یادعلی، پس از گذر از هفت خوان دستگاه نظارت و ممیزی وزارت ارشاد، رمان خود را منتشر کرده و بنابراین از حیث انتشار مطالبی که دستاویز شکایت اشخاص و رسیدگی و صدور حکم دادگاه بدوی بوده، هیچ خلافی مرتکب نشده است. مگر فلسفه وجودی دستگاه عریض و طویل ممیزی کتاب، صرفنظر از اینکه با اصل آن مخالف یا موافق باشیم، جز این است که به عنوان یک مرجع رسمی درباره انتشار یا عدم انتشار کتاب اعلام نظر کند و اگر اجازه انتشار داد به مفهوم قانونی بودن این کار است؟ روش درست در اینگونه موارد، ارجاع شاکی به دستگاه مسوول (یعنی وزارت ارشاد) برای پاسخگویی یا بررسی شکایت، نه از طریق احضار مولف بلکه از مسیر همان دستگاه مسوول است. آیا اگر کسی مطلبی را بنویسد، خواه رمان یا شعر یا هر اثر فرهنگی و هنری دیگر و آن را نزد خود نگهدارد، حتی اگر متضمن تعرض به اشخاص دیگر باشد، می‌توان او را مورد تعقیب قضائی قرار داد؟!  ادامه مطلب

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساقی کنم

روزنامه اعتماد – ۲۳/۱۱/۸۶
فارغ از تمامی جلوه گری های تبلیغات کلیشه ای و رسمی که هدفی جز بر انگیختن عواطف سطحی مردم برای نمایش دست افشان و تایید وضع موجود ندارد،برگزاری مراسم برگداشت سالگرد پیروزی انقلاب را باید فرصتی مغتنم برای ارزیابی و سنجش موشکافانه نسبت وضع موجود با آرمانها و شعارها و وعده های انقلاب تلقی کرد.

اینک در واپسین روز از فصل جشن سالگرد انقلاب،با همه سرخوشی و سرمستی از یادآوری خاطره های تلخ و شیرین آن روزها،غمگنانه باید اعتراف کنیم که”سایه نوستالژی”انگار در کمین آن انقلاب بزرگ،اندک اندک در ذهن و زبان مردم که آفرینندگان واقعی و اصلی انقلاب بوده اند،خودنمایی می کند. آن گاه که “انقلاب” به یک”خاطره” تبدیل می شود-هر چند بسیار شیرین و غرور انگیز-اما همراه با حسرت و دریغ،در واقع “نوستالژی” متولد می شودو تنها واکنشی که از این تولد برمی خیزد، تکرار این عبارت مشهور است که:”یادش بخیر،آن روزها”! ادامه مطلب

هرمنوتیک “صرفه جویی”

شهروند امروز – ۶ بهمن ۸۶

“کلمه ” به تنهایی هزار معنا دارد و هیچ معنا ندارد. تشخص”کلمه” ، تنها و تنها وابسته به “متن” است. من چه می دانم “صرفه جویی” چیست،اگر آن را مستقل از متن بخوانم؟!
به کمان من “صرفه جویی” نیز همچون هزاران واژه دیگر،همچون:” آزادی”،”برابری” ،”صداقت”،”نظم” و از این دست، مشت بسته ایست که تنها در بستر یک “متن” می توان شمایلش را زیارت کرد، درونش را کاوید.از این رو،”صرفه جویی”می تواند یک” ‌فریب” باشد،همچنانکه می تواند یک “منجی” باشد.
می دانم که در قلمرو “تدبیر منزل”و معیشت فردی و خانوادگی ،”صرفه جویی” ویا به اصطلاح نوساخته سالیان اخیر،”مصرف بهینه” به مصابه یک “ارزش” معرفی شده است.
می دانم که در آموزه های دینی و پند آموزی های فرهنگی، صرفه جویی و پرهیز از اسراف و تبذیر، مورد تاکید و تحسین قرار گرفته است و می دانم که تنظیم و توازن “منابع و مصارف” و به کار گیری خردمندانه و برنامه ریزی شده منابع یا (سرمایه ها) یک امر پذیرفته شده عرفی و عقلی، چه در مقیاس زندگی شخصی و چه در اندازه های زندگی اجتماعی به شمار می رود. ادامه مطلب

بروید دنبال کارتان، مزاحم نشوید!

روزنامه اعتماد – ۳/۱۱/۸۶

خواه این نوشته موجب رنجش خاطر اصلاح طلبان و مردمانی که به امید بهبود اوضاع دل به دیدگاه ها و برنامه ها و تلاش های توانفرسای آنان بسته اند، بشود یا نشود، ناگزیرم برای آسودگی وجدان خویش و ثبت در تاریخ هم که شده، به صراحت اعلام کنم که؛ «ای هیات اجرایی انتخابات» دست مریزاد، حق داشته اید، خیلی هم حق داشته اید، ای همه متولیان صادق و عزم استوار و پا به رکاب انتخابات مجلس هشتم، در همین خوان نخست، کاری کردید کارستان، گربه را دم حجله خلاص باید کرد. به قول مشهور عمه خانم عزیزم؛ یک نه می گویی و نه ماه عذاب نمی کشی، من یکی که از خوشحالی در پوست نمی گنجم. فقط متحیر مانده ام که چرا این تک و توک آدم های مساله دار و مرموز، به ویژه آنها که سوءسابقه همکاری در دولت معلوم الحال دوم خردادی داشته اند، ردصلاحیت نشده اند، نکند از قلم افتاده اند؟ اما نه. می دانم که شش دانگ حواس تان جمع است. حتماً حکمتی دارد که عنقریب آشکار می شود. می دانید چرا تا این حد شیفته و شیدای شما عزیزان شده ام؟ می دانید به چه علت از وجود مبارک همه شما که به درستی نام فامیل تان را «اصولگرا» گذاشته اید، احساس غرور می کنم؟ ادامه مطلب

نوشته های قدیمی تر نوشته های جدیدیتر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۹ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑