دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

سال: ۱۳۸۷ (صفحه 3 از 5)

به همین سادگی، به همین خوشمزگی

روزنامه اعتماد- تیر ۱۳۸۷

نوع رفتار و واکنش دولت نهم، به ویژه در برخی وزارتخانه ها نسبت به سرنوشت فعالان غیردولتی، تشکل های صنفی، مطبوعات مستقل، ناشران و حتی پاره یی عرصه های تولیدی و خدماتی به گونه یی است که از مرز بی تفاوتی فراتر رفته و شائبه احساس رضایت و شادمانی را از فروپاشی و تعطیلی کامل این مجموعه ها دامن می زند.گرچه نمونه تر و تازه و سوزناک این نوع رفتار ابهام برانگیز و شگفت آور را در قضیه «انجمن صنفی روزنامه نگاران» شاهد هستیم اما به گمان این قلم، رفتار غیرمسوولانه و در خوش بینانه ترین تحلیل، شیوه راحت طلبانه متولیان دولت به ویژه در مواجهه با چالش های ایجادشده پیش روی تشکل های غیردولتی و نیز فعالیت های مستقل، منحصر به انجمن صنفی روزنامه نگاران نیست. البته تحلیل واقع بینانه تر این است که بپذیریم در پس این راهبرد فرسایشی برای خلاصی از مزاحمت برخی فعالان مستقل و تشکل های صنفی، انگیزه و اراده سیاسی متولیان دولت نهم نقش اصلی را ایفا می کند. ملاحظه بفرمایید؛ چند سال پیش در چارچوب مقررات جاری کشور و با رعایت تمامی ضوابط قانونی، «انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران» تشکیل می شود و در وزارت کار به ثبت می رسد. طبق اساسنامه یی که الگوی آن را همین وزارت کار ارائه کرده به فعالیت ادامه می دهد، عضوگیری می کند، هیات مدیره برمی گزیند، با حضور نماینده رسمی وزارت کار انتخابات برگزار می کند و همه چیزش آشکار و رسمی و قانونی است. ناگهان دولت نهم بر سر کار می آید. دوره هیات مدیره قبلی انجمن به پایان می رسد و طبق روال گذشته از اعضای انجمن دعوت می شود برای انتخاب هیات مدیره جدید در جلسه مجمع عمومی حاضر شوند. اما شبیه بسیاری از جلسه های مجامع قانونی، تعداد حاضران به حد نصاب لازم برای انتخابات نمی رسد و پس از دو بار دعوت، قضیه در بوته اجمال باقی می ماند. ریشه این مساله نیز به اساسنامه یی مربوط می شود که از سوی وزارت کار ارائه شده است.

از اینجا به بعد به جای آنکه مسوولان وزارت کار درست آنچنان که از یک ارگان مسوولیت شناس دستگاه دولتی انتظار می رود با انگیزه حل مشکل و کمک به استمرار فعالیت قانونی یک تشکل صنفی مهم و تاثیرگذار وارد عرصه تعامل شوند، انگار مترصد فرصتی برای خلاصی از مزاحمت یک مجموعه ناهمسوی سیاسی بوده اند، خط مشی شبهه ناک اضمحلال این تشکل را برمی گزینند، در حالی که مجمع عمومی انجمن صنفی روزنامه نگاران سرانجام با حضور تعدادی از اعضا تشکیل و هیات مدیره جدید انتخاب می شود، اما ناگهان سر و کله وزارت کار آشکار می شود اما نه به مثابه حلال مشکل و مددرسان به این تشکل، بلکه به عنوان داعیه دار غیرقانونی بودن انتخاب هیات مدیره جدید و سرانجام، صادرکننده حکم انحلال این تشکل با حدود چهار هزار عضو که در واقع دربرگیرنده بدنه اصلی مطبوعات کشور، از راست و چپ و محافظه کار و اصولگرا و اصلاح طلب است و البته با اکثریتی قاطع از اصلاح طلبان.پافشاری مسوولان وزارت کار بر داعیه خود و رد قانونی آن توسط انجمن و طرح دادخواست در دیوان عدالت اداری و اظهارنظر این نهاد، سرانجام ره به جایی نمی برد جز؛ واجد شرایط انحلال دانستن انجمن صنفی روزنامه نگاران از سوی وزارت کار، و خلاص.آیا این است راه و رسم برخورد مسوولان یک دولت با مقررات صنفی و نه سیاسی یک تشکل بسیار مهم؟، بفرمایید آب خنک بنوشید، حضرات، اگر جناب آقای جهرمی وزیر محترم کار و امور اجتماعی دولت نهم و استاندار سال های دهه های ۶۰ و ۷۰ به خاطر داشته باشند، در دوران وزارت آقای ناطق نوری که من و ایشان هر دو در وزارت کشور همکار بودیم، هرازچندگاهی برای توجیه فرمانداران و بخشداران، سمینارهایی برگزار می شد و جناب وزیر، یعنی حضرت آقای ناطق نوری، مطالبی به عنوان شیوه درست برخورد با مردم ارائه می کرد. یکی از نکات جالب که همواره در ذهن و دل این حقیر باقی مانده این بود که آقای وزیر می گفت؛ ما دو نوع مقام مسوول (فرماندار، بخشدار، شهردار) داریم. نوع اول که در پاسخگویی به مراجعان تلاش می کند در مجموعه مقررات بگردد، بلکه به استناد ماده و تبصره یی به ارباب رجوع پاسخ منفی بدهد و بگوید نه، نمی شود، نوع دوم، برعکس می کوشد، جست وجو می کند، بلکه بتواند به استناد ماده و تبصره قانونی، پاسخ مثبت بدهد و مشکلی را از مردم حل کند. یادتان هست، جناب آقای جهرمی؟،آیا در قضیه انجمن صنفی روزنامه نگاران نمی شد به این توصیه مشفقانه عمل کنید؟ طفلکی ها، همه جور که آماده همکاری بوده اند، نبوده اند؟،اما نمی دانم این چه شیوه ناپسندی است که در بخش های مهمی از دولت نهم نهادینه شده، مگر وزارت ارشاد نیز در برابر سرنوشت بسیاری از نشریات و مطبوعات اینچنین نکرده است؟با یک قیام و قعود در یک جلسه حکم به توقیف تعداد فراوانی از نشریات داده اند و دریغ از یک نمایش و تظاهر به تاسف و ناراحتی،چه می گویم؟ ابراز مسرت و اظهار پشتیبانی هم می کنند. توقیف کتاب حتی پس از صدور مجوز نشر و عدم اجازه اکران فیلم حتی پس از صدور اجازه نمایش هم که مصداق «گل بود به سبزه نیز آراسته شد» است. در حالی که طبق اساسنامه این وزارت، یکی از وظایف مهم آن حمایت از اهالی فرهنگ و هنر و رسانه است. من از این همه خونسردی و بی اعتنایی در برابر خدشه دار شدن موجودیت و حیثیت حرفه یی تعداد بی شماری از بهترین نیروهای فرهنگی و فکری و رسانه یی کشور در حیرت و انگشت به دهانم.گمان نرود که قضیه به این دو وزارتخانه خلاصه می شود، خیر. در وزارتخانه های دیگر نیز نسبت به سرنوشت فعالان بخش غیردولتی خواه تولیدگران صنعتی و کشاورزی، خواه بازرگانان بخش خدمات تشکل های دانشجویی پیراهنی چاک نمی شود. برخورد وزیر محترم علوم را در مواجهه با این موارد مشاهده کرده اید؟ این هم یک شیوه دولت گردانی و اداره امور کشور است.«آسان، مطمئن و سرشار از سرخوشی، به همین سادگی، به همین خوشمزگی،»

«سوءتفاهمی» به نام «دولت»

شهروند امروز – خرداد ۱۳۸۷

واقعیت این است که برخی «واژه‌ها» به دلیل فراوانی کاربرد در زندگی روزمره ما، چنان خودمانی و صمیمی و «آشنا» جلوه کرده‌اند که هرگز حتی به اندازه ذره‌ای گمان نداریم که درباره مفهوم حقیقی و درست آنها دچار «سوءتفاهم»‌شده‌ایم.
واژه «دولت» و مترادف‌های آن از این دست به‌شمار می‌رود. همه چنین می‌اندیشند که «دولت» را می‌شناسند، مفهوم واقعی آن را می‌دانند، اختیارات و مسئولیت‌های دولت را بلدند و کاملا با خواص این موجود قدرتمند و انتظاراتی که می‌توانند از آن داشته باشند آشنایی دارند.
اما افسوس که واقعیت چیزی جز این است.
ما برای آنکه حقیقت «دولت» را درک کنیم، به نوعی «آشنایی‌زدایی» از این واژه به ظاهر مأنوس نیازمندیم.
درست است که پیدایش «دولت»، به مثابه یک «نهاد اجتماعی»‌و با هر اسم و رسم، در تاریخ اجتماعی شدن بشر پیشینه‌ای بس کهن و دراز دارد و پدیده تازه‌وارد و بیگانه‌ای نیست. ادامه مطلب

دولت و حریم امنیت اخلاقی مردم

روزنامه اعتماد – خرداد ۱۳۸۷

هر نظام سیاسی، صرف نظر از نام و شعار و داعیه و مسلک و آیین، در برابر مردم مسوولیت هایی دارد که به هیچ عذر و بهانه یی قابل نادیده انگاشتن و کوتاه آمدن نیست. در جهان امروز، این تنها نظام های دموکراتیک نیستند که به اقتضای ماهیت مشروع و موجه و مردمی و نیز به استناد مهم ترین اصول پذیرفته شده خویش یعنی رعایت حقوق بشر و عدالت و آزادی و حاکمیت قانون، در برابر مردم مسوولیت هایی دارند که باید پاسخگوی آنها باشند، بلکه حتی نظام های برخاسته از کودتا، استبدادی و حتی اشغالگران نظامی نیز فارغ از مبانی نامشروع و غیرحقوقی موجودیت آنان، وظیفه دارند نسبت به حداقل های حقوق مردم پاسخگو باشند.

برقراری و صیانت از «امنیت عمومی» شامل امنیت مال و جان و نوامیس مردم یکی از ابتدایی ترین مسوولیت های هر نظام سیاسی است. ادامه مطلب

بلاتکلیفی و غافلگیری در دولت نهم

روزنامه کارگزاران – خرداد ۱۳۸۷

از گذشته تا حال، در تمام سال‌های پس از انقلاب، هر دولتی که زمام امور اجرایی کشور را به‌دست گرفته، به اقتضای اوضاع و احوال جامعه و نیز به اتکای نوع نگرش فرهنگی و گرایش‌ سیاسی خود، شاخص‌ها و ویژگی‌هایی را برای معرفی خود به مردم ارائه کرده است. دولت دوران جنگ را با مشخصه‌های اقتصاد متمرکز و برنامه‌ریزی شده، حداقل معیشت عمومی با گرایش آشکار به سود گروه‌های آسیب‌پذیر، منابع و مصارف محدود و نیز مدیریت تمام عیار عرصه‌های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی می‌توان تعریف کرد. دولت پس از جنگ نیز که بعدها به عنوان «دولت سازندگی» معروف شد از آغاز با ارائه مشخصه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی خاص خود، سطح انتظار عمومی را نسبت به خود مشخص کرد. گسترش رفاه و رونق اقتصادی و گشودن نسبی دروازه‌های اقتصاد بازار در قالب سیاست‌های تعدیل، عطف توجه به امور زیربنایی و پرهیز یا فروکاستن از شیوه‌های متمرکز و شبه‌سوسیالیستی عدالت اجتماعی و احاله این هدف به بازدهی رشد و توسعه اقتصادی در مقیاس ملی از ویژگی‌های شناخته شده آن دولت به‌شمار می‌رود. ادامه مطلب

مافیای نازنین!

شهروند امروز – ۳ خرداد ۸۷

در زمانه‌ای که بر واژه‌های لطیف و فریبا و حسرت‌انگیزی چون «آزادی»، «حقوق بشر»، «عدالت» و «قانون» آن رفته است که همه سوگمندانه و حیرت‌زده شاهدش هستیم، چه جای سخن درباره «مافیا» که اسم و رسم و تونالیته واژگانش هولناک است و خیال رفتارش مو به تن انسان سیخ می‌کند!
اما و البته به‌رغم میل و اراده ما، انگار سرنوشت «زمانه ما» یک جورهایی به واژه «مافیا» گره خورده است.
فراوانی کاربرد این واژه در ادبیات سیاسی جامعه ما به ویژه در سالیان نزدیک، صرف‌نظر از انگیزه و خاستگاه و چند و چون کاربران و نیز مقصد و مقصود آنان، نشانه این واقعیت انکارناپذیر است که «مافیا» واژه مانوس و شناخته‌شده و پردامنه‌ای در مناسبات سیاسی، اجتماعی ایران امروز است.
پیشاپیش لازم می‌دانم موضع خودم را درباره «مافیا» روشن کنم. من دلم به حال «مافیا» می‌سوزد! تعجب می‌کنید؟ می‌دانم.
اما باور کنید از آن سال‌های دور، از نیمه دوم قرن نوزدهم که موجود عجیب‌الخلقه‌ای در جزیره سیسیل پا به عرصه وجود گذاشت که بعدها به «مافیا» مشهور شد، تاکنون، در هیچ دوره‌ای تا به این حد که امروز شاهدش هستیم، «مافیا» مظلوم نبوده است!
«مافیا» موجود بی‌پدر و مادر و ناشناس و حرامزاده‌ای نبود که هرکس، هرجا و با هر انگیزه و شیوه‌ای قادر باشد دیگری را به این نام و عنوان بخواند یا خود را در قامت و قواره آن ملاحظه کند! ادامه مطلب

دوم خرداد ، سوسپانس لو رفته یک درام

 روزنامه اعتماد ، ۲ خرداد ۸۷

نه مدیحه سرایی و نه مرثیه خوانی برای «دوم خرداد»، هیچ دردی را از روزگار ماتم گرفته ی جامعه ایران شفا نخواهد داد. به گمانم «دوم خرداد» نیز به تدریج دارد همان سرنوشتی را در چشم و دل مردم ایران پیدا می کند که «نهضت مشروطه» و «نهضت ملی»، یعنی، قضیه یی که قرار بود «چه ها» بشود اما سرانجام «چه ها» شد،

«دوم خرداد» را خواه صرفاً یک «موقعیت تقویمی و انتخاباتی» بدانیم – آنگونه که رقیبان و مخالفان این قضیه، البته به رغم احساس درونی خویش، ادعا می کنند – و خواه با اندکی تسامح، نوعی نهضت اجتماعی برای تغییر و اصلاح وضع و مناسبات موجود در نظام قدرت، خواه آن را ناکام بشماریم و خواه کم یا بیش کامیاب، اکنون دیگر قواره وضعیت کنونی جامعه ما نیست. لباس فاخر و چشم نواز سالیان نوجوانی و جوانی که البته برازنده همان حال و هوای سرخوشی و رعنایی قامت بوده و اکنون به کار دوران میانسالی و کژ و کولگی یک اندام – که جامعه پس از سوم تیر هشتاد و چهار باشد – نمی آید. ادامه مطلب

سیاه دانه و باروت

 روزنامه اعتماد – ۲۶/۲/۸۷

همه نشانه ها در فرآیند تحولات سیاسی، اجتماعی کشور در دو، سه سال اخیر، حکایت از نوعی «دگردیسی آنومیک» در سرنوشت تاریخی جامعه ایران دارد.

در حال و هوای تبلیغات و شعارها و رفتار انتخاباتی آقای محمود احمدی نژاد، چه بسا گمان می رفت که برای تسخیر لایه اجرایی حاکمیت، عرصه سیاسی تنها با نوعی وقت شناسی یا فرصت طلبی یا زیرکی سیاسی از سوی یک «رقیب سایه نشین» مواجه است، اما اکنون نزدیک به سه سال پس از ظهور گام به گام یک طیف، یک جریان یا هر عنوان دیگری که شایسته باشد، معلوم می شود قضیه بسیار فراتر از یک رقابت سیاسی و انتخاباتی برای دستیابی به عرصه مدیریت اجرایی نظام بوده است.

آفتابی شدن چهره ها، دیدگاه ها و لجستیک نظریه پردازی و پشتیبانی سازمان یافته «ایدئولوژیک – پراتیک» این جریان هر روز بیش از پیش این نگرانی و باور را تقویت می کند که تاریخ ایران و سرنوشت انقلاب اسلامی دست به گریبان یک چالش خزنده و خطرناک ساختاری شده است.

شاید آن روز که برای نخستین بار تعبیر به ظاهر جذاب و پذیرفتنی «دولت اسلامی» از سوی آقای احمدی نژاد و «بطانه» ایدئولوژیک او، یعنی همان رازخانه سایه نشین نظریه پردازی «حکومت اسلامی» به جای «جمهوری اسلامی» مطرح شد، تصور می رفت که این «استحسان لغوی»، تنها به قصد انشا و ابراز تاکید و وفاداری نسبت به جنبه توصیفی و محتوایی نظام است و نه به عزم دگرگونی بنیادین در ماهیت آن. ادامه مطلب

«کتاب» و پنج زندان ممیزی

روزنامه کارگزاران – ۱۱/۲/۸۷

فصل برگزاری نمایش کتاب، فصل بازارگرمی و رونق مدح و مرثیه کتاب است. چه ستایش‌ها می‌شود در وصف این «کیمیای معجزه‌گر، این یار مهربان» و چه مصیبت‌خوانی‌ها در غم غربت آن در جامعه ما! هزار و یک دلیل و علت جامعه‌شناسانه و روانشناسانه و فلان‌شناسانه ارائه می‌شود که: چرا حال و روز «کتاب» و «مطالعه کتاب» در این سرزمین چنین است و در مقایسه با دیگر کشورها چنان! و البته به‌رغم همه این «ستایش و سوگواری‌ها»ی تکراری، هیچ چیز تغییر نمی‌کند. چه‌بسا روزبه‌روز وضعیت بدتر هم می‌شود. به نظر من در قضیه «مهجوری کتاب» در وطن ما، هیچ‌کس مقصر نیست. نه حاکمیت، نه مردم! نه دستگاه ممیزی و نه رسانه‌ها و ناشران و خریداران کتاب!
همه چیز به «خود کتاب» برمی‌گردد. کرم از تنه درخت است! کتاب، موجود عجیبی است. پدیده‌ای که با همه سر و وضع به ظاهر ساده و مظلوم‌نما، اما بسیار تودار و آب زیرکاه است. به خیلی چیزها شبیه است، کاربرد دوگانه و چندگانه دارد، از این‌رو می‌تواند «خطرناک» قلمداد شود. ملاحظه کنید:
* کتاب، شبیه نوزاد انسان است. فرآورده اوست، عصاره شخصیت و ژنتیک و تربیت انسان است، خواه مولف یا مترجم. در عین حال همین کتاب، چندین پدر و مادر و مدعی دارد، یک «بچه سرراهی» تمام‌عیار است. از «ویراستار» و «ناشر» گرفته تا «مامور سانسور» و حتی گاه، کتابفروش! اما و البته، از همه مدعی‌تر و سینه‌چاک‌تر، همان مامور سانسور است که سرانجام، شناسنامه کتاب را رقم می‌زند، خواه برای صدور خواه برای زدن مهر ابطال!
* کتاب همچون همه کالاهای ارزشمند و جذاب، «بالانشین» است، دکورها را جلوه می‌بخشد، روی پیشخوان و طاقچه رخ‌نمایی می‌کند اما در عین حال، گاه بسته‌بسته در انبار چاپخانه در پستوی دستگاه ممیزی، در اداره اماکن و در راهروهای فلان ارگان امنیتی، خاک می‌خورد تا چه وقت به رستگاری هجرت به کارخانه مقواسازی نائل شود!
من خود بارها شاهد بوده‌ام در این «موجود شیرین بالانشین و زینت‌آرای دکوراسیون‌ خانه‌های مجلل»! بسته بسته همچون چارپایه چوبی یا صندلی پلاستیکی، محل نزول اجلال یک مشتری یا دوست در فلان کتابفروشی شده است! ادامه مطلب

تریلوژی «دولت سخنرانی»!

 شهروند امروز – ۷ اردیبهشت ۸۷

خطابه‌های آتشین، سربسته‌گویی‌های پچ‌پچ‌انگیز، خط و نشان کشیدن‌های پایان‌ناپذیر، همراه با چاشنی هورا کشیدن و افشا طلبیدن؛ این است کلیشه تخطی‌ناپذیر و تکرارشونده «دولت سخنرانی»! جهان، نه‌تنها در گذشته، بلکه امروز نیز دستاویز و بازیچه اراده و تصمیم و عمل رهبرانی بوده است که «خطابه» را همچون «شاه‌کلید» یا «ابزار تردستی» یا «فوت و فن کاسه‌گری» نه فقط برای امرار معاش، بلکه برای استمرار مدیریت بر جامعه به خدمت گرفته‌اند. موجودیت «ملکول» دولت سخنرانی بستگی تمام‌عیار به «عنصر» سخنرانی دارد و بی آن، انگار هیچ نیست جز چند قطره آب یا چند حباب، گاز!

تریلوژی (سه‌گانه) دولت سخنرانی:
آیین دولت سخنرانی را «سه‌گانه»‌ای تشکیل می‌دهد بسیار مشهور و عوام‌فهم:
۱- «وعده» به جای برنامه
۲- «ناسزا» به جای نقد
۳- «قربان‌صدقه» به جای مشارکت ادامه مطلب

بزن بریم، به سرعت برق و باد

روزنامه اعتماد – اردیبهشت ۱۳۸۷

پشت چراغ قرمز منتظر بودم که ناگهان صدای ساز و آواز رادیو پخش خودروی بغلی توجهم را جلب کرد. راننده جوان که با انگشتان خود روی غربالک فرمان ضرب گرفته بود با حرکات موزون به گردن و کمر خود تکان می داد و صدای پر شور و حال خواننده ترانه یی را همراهی می کرد که بنده فقط توفیق از بر کردن یک جمله آن را یافتم؛ «بزن بریم، بزن بریم، به سرعت برق و باد،»

کاش زمان چراغ قرمز به درازا می کشید تا با استماع همه ترانه شورانگیز، متوجه شوم که دست آخر، «بزن بریم به سرعت برق و باد» به کجا می انجامد،

ناخودآگاه این مساله گریبان ذهنم را گرفت که به واقع یکی از مهم ترین علت های «سندرم ناپیوستگی روند توسعه در ایران» همین قضیه «بزن بریم به سرعت برق و باد» بوده است. بیش از یکصد سال از نهضت بیداری جامعه ایران و تلاش برای استقرار و حاکمیت قانون و عدالت و آزادی و تکوین جامعه مدنی می گذرد.هم رهبران فکری و سیاسی و هم توده مردم تاکنون چندین بار به گونه یی تمام عیار تا پای ایثار جان و مال و آسایش خویش برای تحقق و پیروزی خیزش و نهضت و انقلاب، مایه گذاشته اند. پیش و بیش از بسیاری از ملت های خاورمیانه و خاور دور و جاهای دیگر، با مفاهیم دموکراسی و حقوق بشر و استقلال و آزادی و عدالت و پارلمان و انتخابات آشنا شده اند و برای تحقق آنها کوشیده اند. اما جای انکار نیست که هنوز که هنوز است انگار در کند و کاو یافتن گمشده مقصودند، انگار گرفتار «پروژه یی ناتمام»اند. به باور من همچون همه پدیده های اجتماعی، این وضعیت، این سرنوشت و این برداشت عمومی از واقعیت را نمی توان تنها و تنها به «یک علت» نسبت داد. ادامه مطلب

نوشته های قدیمی تر نوشته های جدیدیتر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۸ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑