دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

سال: ۱۳۸۷ (صفحه 2 از 5)

«خلاف‌گویی‌» به مثابه یک «متد»!

سرمقاله کارگزاران – ۲۲ مهر ۸۷

برای یک انسان شریف، هیچ‌ کاری سخت‌تر و ناهموارتر از خلاف‌‌گویی و دروغ‌ نیست. تفاوت چندانی ندارد، خواه یک شهروند عادی یا یک مقام مسوول حکومتی؛ مهم آن است که رمقی از «شرافت انسانی» در نهاد او باقی باشد. در این صورت اگر به اشتباه ناخواسته،‌ سخن خلاف یا ادعای گزاف از او صادر شود بی‌کمترین توجیه و لجبازی و ادا اصول آن را می‌پذیرد و اصلاح می‌کند و حتی پوزش می‌خواهد و اگر آگاهانه اما از سر ناچاری و به هر توجیه و دلیل، قصد خلاف‌گویی داشته باشد، همان یک «رمق شرافت» کار دستش می‌دهد، رنگ رخسارش دگرگون می‌شود، پیشانی‌اش را عرق سرد خیس می‌کند، بزاق‌ دهانش همچون کبریت، خشک می‌شود و سرانجام:‌ یا از خلاف‌گویی پرهیز می‌کند یا به‌قدری ناشیانه و آشکار دروغ می‌گوید که حتی باور کودکانه‌ترین ذهن‌ها را نیز برنمی‌انگیزد. چه‌بسا در این مرحله، به شرط آنکه زور همان «یک‌ رمق شرافت» بر «سپاه توجیه و لجاجت» بچربد، «دروغ‌گویی آماتور» از شر ناخوشایند تکرار خلاف‌گویی و اعتیاد به آن و سرانجام از تبدیل شدن به یک «دروغ‌گوی حرفه‌ای» رهایی خواهد یافت. ادامه مطلب

پرسش های «خاتمی» واقعیت های پیش رو

روزنامه اعتماد – ۱۳/۷/۸۷

آقای خاتمی در دیدار اعضای هسته مرکزی «کمپین پویش» که داوطلبانه برای فراخوان دعوت و حمایت از کاندیداتوری ایشان در انتخابات آینده ریاست جمهوری تلاش می کنند، نکته ها و پرسش های مهم و تامل برانگیزی را مطرح کرده اند که به گمان من، پرداختن به آنها می تواند به مثابه یک «راهبرد تازه» برای فرآیند اصلاح طلبی قانونی در درون نظام موجود، مورد توجه قرار گیرد. در ابتدا ایشان گفته اند؛ «من به این نظام هنوز امیدها بسته ام و به همین دلیل و به خاطر تعهدی که به آن دارم، انتقاداتی را که به آن دارم بیان می کنم و در اصلاح آن به عنوان یک ایرانی می کوشم…. معتقدم اصلاحاتی که از آن دم می زنیم باید ضوابط، چارچوب ها، اهداف و روش های روشن مشخصی داشته باشد تا کسانی که می خواهند به آن بپیوندند بدانند اصلاحاتی که ما می گوییم، چیست؟ امیدوارم هرچه زودتر در این زمینه گام موثر برداشته شود.» در ادامه ایشان گفته اند؛ «اینکه تاکنون برای حضور در انتخابات به تصمیم نهایی نرسیده ام به این دلیل است که معتقدم پیش از آن باید به چند پرسش بنیادین پاسخ گفت.» (این قلم ترجیح می دهد پرسش های آقای خاتمی را به این ترتیب شماره گذاری کند)؛

«۱- آیا می توان بدون ورود به قدرت، اصلاحات را در جامعه و کشور نهادینه کرد یا برای پیشبرد اصلاحات در جامعه و ایجاد تغییرات ریشه های فرهنگی و اجتماعی (؟،) لزوماً باید در قدرت نیز حضور داشت؟

۲- ما چه تاثیری در روندی که به نفع آرمان های انقلاب و مصالح و خواست مردم است می توانیم داشته باشیم؟ حال چه با ورود به قدرت و چه خارج از آن؟

۳- در ایران امروز چه گروه هایی مرجعیت دارند؟ روشنفکران، روحانیت، سیاستمداران و دیگر گروه های اجتماعی به چه میزان در این جامعه نفوذ دارند؟

۴- برای افزایش مرجعیت هر یک از این گروه ها چه می توان کرد؟۵- مهم تر از اینکه چه کسی بهتر است نامزد انتخابات شود این است که چگونه باید بیاید؟ و بر فرض پیروزی در انتخابات چه برنامه یی باید داشته باشد و اساساً در شرایط کنونی با ورود به قدرت چه کارهایی می تواند بکند؟» ادامه مطلب

سکوت سیاستمدار یا «مرگ مولف»!

شهروند امروز – ۱۳/۷/۸۷

سیاستمدار اگر حرف نزند، دق می‌کند! در دنیای پزشکی، «تپش قلب» و «تنفس» را نشانه‌های حیات می‌دانند، اما در عرصه سیاست، «سخن گفتن»، حسی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین  نشانه‌ای است که به جامعه می‌فهماند: سیاستمدار، هنوز نمرده است!
آیا می‌شود کسی خودش را به «مردن» بزند و همچون نعش، بی‌هیچ حرکت و نشانه‌ای از زندگی، بی‌کمترین واکنشی در برابر هر عامل تحرک، خونسرد و آرام باقی بماند؟ چراکه نشود!؟ اما آنچه شدنی نیست، استمرار این «مرده‌نمایی» و حتی تراژیک شدن سرانجام آن است. چه بسا کار به کفن و دفن برسد! «سیاستمدار ساکت» اگر به اقتضای «جبرزمانه» به سکوت واداشته شده باشد پس ساکت نیست، طنین امواج کلامش، هرچند به یاری «دستگاه اولتراسوند» به جامعه می‌رسد، گاه رساتر از هر نوع سخن گفتن! آیا زندانیان سیاسی در سراسر جهان، زبان‌دارترین ساستمداران ساکت نیستند؟! پس «سکوت اجباری» سیاستمدار، فرصت تغییر لحن گوینده و کیفیت‌افزایی سازوکار شنونده است. یعنی اصلا سکوت نیست! اما  نوع دیگری از «سکوت سیاستمدار» نیز متصور است: «ساز»ی که صدایش بعدها درخواهد آمد!
سیاستمدار، آنگاه که «سکوت» را به مثابه یک «تاکتیک» انتخاب می‌کند، حتی در خلوت خانه خویش، در واقع «زبان متفاوتی» را برای سخن گفتن بر می‌گزیند که هرچند «رازآلود» و معمایی به نظر می‌رسد اما گاه در انتقال پیام و تاثیرگذاری بر مخاطب کارسازتر است. «سکوت تاکتیکی» برای سیاستمدار که موجودیت او به سخن گفتن است، در  واقع نوعی «ساختارشکنی» محسوب می‌شود که خاصیت «بازآفرینی» و «انگیزشگری» دارد. پس سکوت مرگ نیست، نوعی تمهید زندگی و خیزش و حرکت است، همان «ساز»ی که صدای آن بعدها به گوش خواهد رسید! ادامه مطلب

جابجایی «کفش و کلاه» در عرصه سیاست

شهروند امروز – ۲۸/۶/۸۷
تصورش را بکنید! چه حالی دارد آن کس که برای خریدن «کلاه» به بازار رفته، اما ناگهان متوجه می‌شود که به اشتباه و چه بسا از روی قصد و عمد، یک جفت «کفش» به او فروخته‌اند! اگر قضیه به همین جا ختم شود، با خیال راحت می‌توان گفت: این یک «تراژدی» تمام عیار است. مهم  نیست که قهرمان داستان، چه بلایی بر سر «کفش‌ها» خواهد آورد، آنها را به فروشنده پس خواهد داد یا از سر خشم و احساس بدشانسی، از پنجره به بیرون پرتابشان خواهد کرد و خلاص!
اما اگر به خیال آنکه «کلاه» خریده است، «کفش‌ها» را به هر ضرب و زور، بر سر گذارد و  در کوی و برزن، اسباب شگفتی و مضحکه و مسخره خلایق شود، از هیچ کس جز خود نباید رنجیده خاطر گردد.
این دیگر یک «تراژدی کمیک» به حساب می‌آید که در اوج غم‌انگیزی، خنده‌دار است و در عین «جدی» بودن، «شوخی» محض!
تاریخ تحولات سیاسی در جامعه ایران، به‌ویژه از آستانه مشروطیت تاکنون، دست به گریبان گاه‌به‌گاه این «تراژدی کمیک» بوده است.
عوضی گرفتن «کلاه» به جای «کفش» و از آن فاجعه‌بارتر، «استعمال نابجا یا جابجا»ی این دو، چه فرصت‌های ارزشمند را که تباه ساخته است و چه سوءتفاهم‌ها و شکاف‌ها و زخم‌های ناسور، که در پهنه اجتماعی ایران بر جای نهاده است.

ادامه مطلب

بلور« اعتماد» آماج سنگ «بی‌صداقتی»

روزنامه کارگزاران – ۲۳/۶/۸۷

هیچ‌چیز به اندازه احساس «صداقت» در گفتار و رفتار متولیان یک نظام، در عرصه افکار عمومی، «اعتماد‌ساز» و اطمینان‌بخش نیست و هیچ چیز در ویران کردن بنیان اعتماد مردم نسبت به حاکمیت، خواه اجزا یا ارکان آن، موثرتر از همین احساس بی‌صداقتی و رنگ و ریای سیاسی و عقیدتی و اخلاقی نیست. هر شخص یا نهاد، خواه در موضع رهبری و سکان‌داری و مدیریت یک حزب سیاسی یا گروه اجتماعی و خواه و به‌ویژه در موقعیت اداره یک کشور بیش و پیش از هر عامل تهدید‌کننده بیرونی باید دل‌نگران و هراسناک ظهور و گسترش «خوره بی‌اعتمادی» در ذهن و دل مردمانی باشد که «صداقت» آن شخص یا نهاد را پایه اصلی اعتماد خویش قرار داده‌اند. شاید در آغاز در نخستین مشاهده‌های بی‌صداقتی و دورنگی، ابرهای تردید و تعجب و ابهام، که پیشقراولان سپاه بی‌اعتمادی‌اند، به یاری «توجیه و حمل بر صحت» از آسمان ذهن و دل مردم زدوده شوند. اما آنگاه که «بی‌صداقتی» به مثابه نوعی گریز‌گاه برای استمرار وضع موجود به‌گونه‌ای تکرارشونده و گاه نهادینه، مورد استفاده قرار گیرد. دیگر هیچ «سد سکندری» نمی‌تواند مانع سیل بنیان‌کن و مهار ناشدنی «بی‌اعتمادی» شود. از آن پس، درست بر خلاف «دوره توجیه و حمل بر صحت»، همه چیز در فرآیندی فزاینده و پیشرونده، حتی گاه فراتر از اندازه‌های واقعی بی‌صداقتی، به‌سوی تکوین نوعی «توافق اجتماعی» برای بی‌اعتمادی ملی نسبت به حاکمیت و چه بسا کلیت نظام به پیش می‌رود. به این ترتیب دوره «تعمیم» و حتی بازآفرینی ذهنی هزاران بی‌صداقتی غیرواقعی در نهاد جامعه آغاز می‌شود و «دروغگو پنداری و فریبکار دانی» گوهر اصلی روح جمعی مردم می‌شود. ادامه مطلب

سراب گفت‌وگو!

شهروند امروز – ۱۶/۶/۸۷
«گفت‌وگو» چیست؟ کسی چه می‌داند! همچون بسیاری واژه‌ها که به دلیل کاربرد فراوان و بی‌حساب و کتاب، به نظر آشنا و بدیهی و شناخته شده‌اند، امّا به گمان من یکسره غریبه و «عوضی گرفته شده»اند!
واقعیت این است که در بسیاری موارد، ما به اشتباه، گمان می‌بریم که «گفت‌وگو» می‌کنیم، نه! به احتمال مشغول کار دیگری هستیم!
در این سال‌ها که «واژه گفت‌وگو» همچون یک «ترفند» یا گریزگاه برای لجام زدن بر بدمستی‌های توسن ادبیات تمام عیار ایدلوژیک و آمرانه و یکسویه، دامنه رواج بیشتری یافته، اسباب کاربرد عوضی آن نیز فراهم‌تر شده است.
«گفت‌وگو» نه مبادله مغازله‌آمیز «دل و قلوه» است، نه چیزی از جنس «مذاکره»، آن‌گونه که در عرف دیپلماسی یا بازرگانی مطرح است و نه بی‌تردید، مترادف با «مناظره» که پیشاپیش تکلیف و مقصود هر طرف معلوم است. اگر جسارت نباشد، می‌خواهم بگویم که حتی آنچه از سوی آقای خاتمی نیز به عنوان «گفت‌وگوی تمدن‌ها و فرهنگ‌ها» و در واکنش به نظریه بسیار مهم ساموئل هانتینگتون با عنوان «جنگ تمدن‌ها» مطرح شد، صرفنظر از چون‌وچراهایی که درباره «ربط منطقی» این دو نظریه می‌توان ارائه کرد،‌ مصداق همان کاربرد مسامحه‌آمیز «واژه‌ گفت‌وگو» بشمار می‌رود. این که نظریه‌پردازان و معتقدان و دلبستگان به فرهنگ‌ها، ادیان و تمدن‌های گذشته و حال به انگیزه یافتن مشترکات و کاستن از ضخامت دیوار فاصله‌ها،‌ برای یکدیگر سخنرانی کنند تا بلکه اندک گامی به سوی صلح و آرامش جهانی برداشته شود، البته کاری پسندیده و در اندازه‌ای محدود سودمند است، امّا از آنجا که پیشاپیش هم در «مبدأ» و هم در «مقصد»، متعیّن و پیش‌بینی شده است، نسبت چندانی با گفت‌وگو ندارد. نوعی تدبیر و توافق برای هدفی خاص به‌شمار می‌رود.
خواننده حق دارد بپرسد: پس گفت‌وگو چیست؟

ادامه مطلب

تراژدی «واژه‌های سترون»

شهروند امروز – ۱۹ مرداد ۸۷

چه کسی گفت: «حاضرم جانم را فدا کنم تا مخالف من، آزادانه حرفش را بزند؟!»
اگر آن بزرگوار، سر از نقاب تیره خاک بیرون می‌کشید با هزاران حیرت و ناباوری، سینه‌چاکی و داعیه‌داری چه بسیار اصحاب قدرت و حکومت در این زمانه را به مشاهده می‌ایستاد که چه خطابه‌ها ایراد می‌کنند در «ستایش انتقاد» و چه کرشمه‌ها می‌فروشند در بازار «نمایش انتقادپذیری» و تحمل نظر مخالفان! آیا دوران «دهان‌بندی» رعیت در برابر سلطان سپری شده  است؟
لطیفه‌ایست، اما در مقایسه دو الگوی رفتاری حکومت خودکامه و حاکمیت دموکراتیک، نسبت به آزادی بیان و انتقاد، گفته‌اند که: در رژیم‌های خودکامه «پنبه در دهان» مردم می‌کنند و در نظام‌های دموکراتیک، «پنبه در گوش» حاکمان! وجه مشترک هر دو، بهره‌گیری از تکنیک پنبه‌گذاری است.
اما به نظر می‌رسد حتی اگر این مطایبه روی نشان دادن «اوج امتناع» خودکامگان و وسعت دامنه «مدارای بی‌دریغ» مردم‌سالاران باشد، در روزگار ما چندان مصداق ندارد. تکنیک «پنبه‌گذاری در دهان مخالفان» و بهره‌گیری از داغ و درفش برای «امتناع از هرگونه ابراز مخالفت و اظهار انتقاد در برابر حاکمان خودکامه» جای خود را به «تکنیک ثقل سامعه» و ستایش از انتقادگران داده است. این همه زیرکی سیاسی را گمان ندارم که حتی نخستین نظریه‌پردازان فلسفه سیاسی به خواب دیده باشند. از این رو می‌توان گفت که در جهان معاصر، الگوی کلاسیک «دهان‌بندی مخالفان» حتی در رژیم‌های توتالیتر و استبدادی، هرچند نه به میل و رضا، اما به تدریج در حال منسوخ شدن است. آیا این تحول تکنیکی در رفتار خودکامگان یا منتقدان، گامی فراپیش در راستای دموکراسی و آزادی به شمار می‌رود؟ مگر در ادبیات سیاسی رایج در روزگار و جامعه ما، از این دست «واژه‌های والامقام و فرهمند و عزیز»! همچون مردم‌سالاری، قانون، حقوق شهروندی، پاسخگویی حاکمان و  آزادی بیان منتقدان، به فراوانی و بی‌دریغ، مصرف نمی‌شود؟
مگر هزاران برگ نوشته و ساعت‌ها سخنرانی در مدح و ثنای «انتقاد» و تجلیل از «منتقدان با انصاف!» و آمادگی برای شنیدن نصیحت‌های سازنده(!) منتشر نمی‌گردد؟ ادامه مطلب

“دولت یومیه” و نهاد ناآرام جامعه

روزنامه کارگزاران- مرداد ۱۳۸۷

التهاب، ابهام، بلاتکلیفی و احتمال تغییر ناگهانی در وضعیت همه چیز، از سیاست‌ها و برنامه‌ها گرفته تا مسوولان و متصدیان، این بختک «احساس بی‌ثباتی» است که این روزها حتی تا اندرون خانه‌ها، بر یکا‌یک نیازهای اولیه زندگی ایرانیان، از خوراکی و پوشاکی و مسکن و سوخت و آب و برق گرفته تا کتاب و سینما و نوع پوشش و وبلاگ و استاد دانشگاه و غیره سایه افکنده است! آیا این گونه پریشانی و سردرگمی و روان سراسر اضطراب و دلواپسی نسبت به فردا، در هیچ جامعه‌ای راه به رشد و توسعه و رونق و فردای بهتر خواهد برد؟! می‌گویند ـ و گاه آمرانه و تلخ ـ که چرا همواره از نابسامانی‌ها و کم‌و‌کاستی‌ها گلایه می‌کنید؟ چرا سیاه‌نمایی! و بزرگنمایی مشکلات مردم را همچون ابزار سیاسی برای شکست رقیب مورد استفاده قرار می‌دهید؟! شگفتا! که گویی در این سرزمین، در کنار مردمانی که هر روز بیش از پیش در چنبره مشکلات دامن‌گستر دست و پا می‌زنند، زندگی نمی‌کنند!
اگر «بی‌خبری» حاکمان و متولیان نسبت به اوضاع جامعه، «ضعف و ناشایستگی» قلمداد شود، «بی‌احساسی» آنان را جز «گناه و تقصیر» نمی‌توان محسوب کرد و آن‌گاه که به‌رغم آگاهی و مشاهده عینی مشکلات مردم، به «انکار» آن و حتی به تخطئه منتقدان و هشداردهندگان می‌پردازند، دانسته و نادانسته، مرتکب «جفاکاری و فریب و خیانت» خواهند شد. دولت نهم و به ویژه متولیان و مشاوران تبلیغاتی آن، همواره منتقدان را به چوب این اتهام رانده‌اند که: «واقعیت‌ها را وارونه جلوه می‌دهید، موفقیت‌ها را نادیده می‌گیرید، انگیزه انتقام‌جویی سیاسی دارید، قصد بازگشت به قدرت از کف رفته را دارید وگرنه مردم،‌ دولت منتخب خود را قبول دارند و کارنامه‌اش را تایید می‌کنند!» ادامه مطلب

«مذاکره» می‌کنم، پس هستم !

 شهروند امروز -مرداد ۱۳۸۷

اگر سلطان خوارزمشاه به جای فرمان قتل فرستادگان «خان مغول»، فرصتی برای «مذاکره» با آنان فراهم می‌ساخت، اگر پاسخ خان مغول را به وعده دیدار و «مذاکره» فرستادگان خویش احاله می‌داد، آیا احتمال نمی‌رفت که ایلغار سپاه مغول به سرزمین ایران – آن‌گونه که چندین قرن سرنوشت حکومت و فرهنگ و معیشت و خلق‌وخوی پدران ما را رقم زد و هنوز نشانه‌های آن بر چهره ایران همچون زخم ناسور، ماندگار است – رخ ندهد؟
اگر قوام‌السلطنه برای جلب موافقت رهبران شوروی، راهی جز «مذاکره و چانه‌زنی سیاسی» را برمی‌گزید آیا احتمال نمی‌رفت آن چنانکه در شبه‌جزیره «کره» اتفاق افتاد، تا سالیان سال پس از جنگ دوم جهانی، همچنان بخش مهمی از شمال‌غربی ایران میزبان ارتش سرخ یا دستکم دست به گریبان پیامدهای حضور سیاسی بلوک شرق باشد؟
به گمان من به‌رغم آن که مذاکرات قوام‌السلطنه، به هر تدبیر یا حیله سیاسی، به توافق با رهبران شوروی برای خروج نیروهای ارتش سرخ از ایران انجامید، «پادشاه جوان ایران» نباید علی‌القاعده چندان از به‌کارگیری آن شیوه، یعنی مذاکره سیاسی و همه ملزومات آن، خرسند بوده باشد!
می‌دانید چرا؟ چون «منطق و منش پادشاهی» انگار پذیرش «مذاکره و چانه‌زنی» با طرف مقابل را نوعی سرشکستگی تلقی می‌کند!
«روح سرافراز سلطانی»، هرگز نمی‌تواند پذیرای پیشنهاد مذاکره و چانه‌زنی از سوی هیچ‌ کسی، خواه «رعیت»، خواه حتی «اعیان» و خواه «قدرت بیگانه» باشد. این، یعنی پذیرش ضمنی موجودیت «دیگری» به مثابه یک قدرت موازی! ادامه مطلب

اصلاح‌طلبان و بازی سرنوشت

سایت باران – تیر ۱۳۸۷
۱- خاطره هایت رامرور کن:
انتخابات درهمه جای جهان چیزی فراتراز بازی سرنوشت احزاب سیاسی و جناح‌های فعال در عرصه قدرت نیست. ازاین زاویه تفاوت چندانی هم میان نظام‌های دموکراتیک یا شبه دموکراتیک و حتی رژیم‌های توتالیتر وجود ندارد. اگر تفاوتی باشد به واقعی یا نمایشی بودن این بازی مربوط است.در کشورما نیز جز در دهه‌ی اول پیروزی انقلاب که انتخابات به طور عمده نقش بیعت و حمایت از شخص یا جریانی را داشت که به واقع از سوی متولیان نظام نشان شده بود، از آن پس هر چند به رغم میل و تدبیر حاکمیت سرانجام همان نقش و کارکرد عرفی خود را بازیافت و به بازی سرنوشت احزاب و جناح‌ها و حتی برخی باندهای سیاسی تبدیل شد.
به لحاظ تقویمی، دوم خردادهشتاد و شش راباید نقطه آغاز این دگردیسی و یا به تعبیر درست‌تر این به قاعده شدن و بازگشت به اصل و طبیعت انتخابات در جمهوری اسلامی ایران قلمداد کنیم.
درخشان‌ترین جلوه این دگردیسی و تبدیل انتخابات بیعت‌گونه به انتخابات عرفی حل یک نامعادله سیاسی در دوم خرداد هشتاد و شش بود که به مدد گستردگی حضور عنصر اجتماعی و به نفع خواست و اراده او به سرانجام رسید.
نامعادله‌ای که بسیار زیرکانه و پنهان‌دستانه همه مقدمات لازم را در عرصه سیاسی، رسانه‌ای و مدیریت افکار عمومی برای تکرار الگوی دهه اول انقلاب فراهم کرده بود و کمترین تردیدی در کامیانبی و نتیجه‌بخشی آن نداشت. ادامه مطلب

نوشته های قدیمی تر نوشته های جدیدیتر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۷ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑