دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

سال: ۱۳۸۷ (صفحه 1 از 5)

«توقیف» به مثابه نوعی «روزنامه‌نگاری»

 سرمقاله کارگزاران – ۱/۱۰/۸۷

می‌خواهم درباره «توقیف مطبوعات» بنویسم اما از یک منظر متفاوت پدیده ناشناخته‌ای نیست، کم یا بیش از گذشته تا حال و به احتمال نزدیک به یقین در آینده، همواره بوده، هست و خواهد بود. تا چه وقت؟ نمی‌دانم اما پس از کولاک هولناک «توقیف فله‌ای» مطبوعات، خط تولید این صنعت مترقی! رونق روزافزون یافت، ابتدا در بخشی از دستگاه قضایی و سپس با ظهور دولت نهم، در وزارت ارشاد. مهم نیست که با تابلوی «هیات نظارت» و با استنادهای به اصطلاح قانونی و به ظاهر موجه، مثل آب خوردن بیانیه توقیف صادر می‌شود؛ مهم نیست که حتی بدون نیاز به تشکیل جلسه حضوری گاه با یک هماهنگی تلفنی رأی توقیف جمع‌آوری می‌شود، مهم این است که اکنون خبر توقیف یک نشریه، تعجب کسی را بر نمی‌انگیزد! خبری شده شبیه اخبار صفحه حوادث! تصادف در یک جاده، یک سانحه هوایی، مرگ یک مامور آتش‌نشانی، سقوط بهمن در کوهستان! «توقیف مطبوعات» اکنون بخش‌هایی از زندگی حرفه روزنامه‌نگاری مستقل در جامعه ما شده است.

انگار نوعی سرگرمی تکراری و دم‌ دستی! اینکه «توقیف مطبوعات» آن‌گونه که در این سال‌ها شاهد بوده‌ایم، خواه از نوع «موقت» که انسان را به یاد «عقد موقت ۹۹ ساله» می‌اندازد، خواه از نوع «لغو امتیاز»،‌که شباهت عجیبی به «تیر خلاص» دارد، از چه توجیه حقوقی، فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیک برخوردار است،‌موضوع این نوشته نیست.  اینکه چنین رویکردی تا چه حد از منظر شعارها و آرمان‌های اولیه انقلاب اسلامی و اصول قانون اساسی قابل خدشه و ناپذیرفتنی است، نیاز به مجال دیگر دارد. هر چند هیچ تردیدی در آن نیست، اما به باور من، جامعه ایران و به‌ویژه مشتریان و خوانندگان مطبوعات مستقل و غیردولتی و البته دست‌اندرکاران این‌گونه مطبوعات، اکنون با «چهره‌ای متفاوت» از «توقیف» سرکار دارند: ادامه مطلب

پرسش و پاسخ

کارگزاران:

باور بفرمایید اگر می‌دانستم ستون «غلط‌های زیادی» تا به این اندازه جدی گرفته می‌شود چه‌بسا عمرا مرتکب چنین غلط‌زیادی نمی‌شدم. تلفن پشت تلفن، اس‌‌ام‌اس در پی پیامک! حتی یک آقایی از داخل اتوبوس شرکت واحد در حال حرکت یک «موشک کاغذی» به‌طرف من که منتظر تاکسی، کنار خیابان ایستاده بودم، پرتاب کرد و وقتی با عصبانیت نگاهش کردم با صدای بلند گفت: «فلانی دوستت داریم، فلانی دوستت داریم» ادب انقلابی و فروتنی ضداستکباری ایجاب می‌کند به پاس این همه لطف و محبت به مشتی از خروار و اندکی از بسیار، پرسش‌های «هواداران غلط‌های زیادی» پاسخ دهم. البته به اختصار. پرسش: این عنوان «غلط‌های زیادی» شامل چه کسانی می‌شود؟
پاسخ: مثل آفتاب، فراگیر است. شامل همه می‌شود. البته جز نویسنده که ترجیح می‌دهد سایه‌نشین باشد. ادامه مطلب

آجیل شب یلدا

شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

آذر ۱۳۸۷

اینک شب!

شب من ،

شب تو ،

شب ما ،

ای شیرین ترین لحظه های انس!

 “یلدا”

    سوگند به مهر ،

        به ماه ،

         به مهربانی نگاه ،

            به دلواپسی آه!

“سپیده” سر خواهد زد.

شب یلدا مبارک

انگشت‌نگاری شدم

کارگزاران – ۵/۹/۸۷

می‌خواستم عنوان این ستون را بگذارم: «جدی نگیرید»، دیدم «شوخی» هم حدی دارد. می‌خواستم بگذارم: «کافی‌شاپ»، به یادم آمد که نیاز به مجوز اداره اماکن دارد. فکر کردم «کافه آنتراکت» چطور است؟ نگرانی سراسر وجودم را گرفت که نکند دچار آتش‌سوزی شود. عجالتا نام آن را «غلط‌های زیادی» می‌گذارم. تا چه پیش آید.

بدون شرح
عصر روز شنبه مراسم تودیع و معارفه دو وزیر کشور، سابق و لاحق، آقایان علی کردان و صادق محصولی برگزار شد. آقای کردان در این مراسم فرمودند: «قبل از جلسه استیضاح، نگاه من نگاه حزبی بود. خدا را سپاسگزارم که نگاهم از نگاه حزبی به نگاه حزب‌الله پیوند خورد. حادثه شیرین دیگر نیز این بود که قبل از استیضاح، به تبار و باند و اشخاص وابستگی‌هایی وجود داشت که این را هم خدا لطف کرد و از آن خارج شدم و نقص توحید من تکمیل شد.» (زبانم لال، این مطالب هیچ ارتباطی با آقای علی لاریجانی ندارد! )
ایشان اضافه کرده‌اند: «من به ویژه به برادری که نقش اول را در استیضاح من ایفا کرد دو نکته را می‌گویم: نخست آنکه دروغ گناه است (آخ که گل گفتی برادر!) و دوم این‌که، این افراد ضعیف‌النفس هستند که دروغ می‌گویند نه افراد توانایی که خداوند از خزانه غیب خود به آنها توان داده تا با بحران‌‌ها مواجه شوند (این را البته کمی شل گفتی‌!)
آقای رئیس‌جمهور هم گفته‌اند: «رفتار آقای کردان در روز استیضاح را رفتاری انقلابی، آرمانی و مبتنی بر فرهنگ بسیجی دیدم»
حالا خطاب من به آقای نوباوه است که: «یاد بگیر، برادر!»

ادامه مطلب

کنفرانس مطبوعاتی

روزنامه کارگزاران -آذر ۱۳۸۷

به گزارش «غلطنا» (خبرگزاری رسمی خودمان) کنفرانس مطبوعاتی و رادیو تلویزیون خودمان با همه انواع خبرنگاران رسانه‌های داخلی، خارجی، بازار مشترک، اوریژینال و غیره برگزار شد. به خیر و خوشی به همه پرسش‌های آنان سوال دادیم. توجه بینندگان را به بخش‌هایی از این مصاحبه جلب می‌کنیم: خبرنگار روزنامه صد تومانی «وطن امروز»: نظر شما درباره طرح «دولت وحدت ملی» چیست؟
اصولا آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد برای ریاست‌جمهوری آینده شایسته‌تر و مناسب‌تر از حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی می‌باشند.
خبرنگار روزنامه پانصد تومانی «اعتماد»: چرا آقای مجید مجیدی چند وقت یک‌بار بهترین دکترین‌های سینمایی خود را در یک جمع محدود و چندنفره مطرح می‌کند؟
سینما چه ربطی به «غلط زیادی» دارد؟ خبرنگار بعدی!
خبرنگار مجله «هفت» سابق: درست است که آقای مجید مجیدی کارگردان «آواز گنجشک‌ها» گفته که در دوره آقای خاتمی چیزی جز ابتذال نصیب سینمای ما نشد؟
صحیح است، صحیح است، مرگ بر منافقین و صدام.
خبرنگار روزنامه صد تومانی «کیهان»: نظر حضرت مستطاب عالی درباره نظر سیف‌الله داد که در پاسخ به نظر مجید مجیدی گفته: «این یعنی نوعی تبلیغ مواضع با چراغ خاموش»، چیست؟
اوه! کی می‌ره این همه راه رو! چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم.
خبرنگار روزنامه صد تومانی «خورشید»: آیا این خبر را تایید می‌کنید که چندی قبل وزیر رفاه و برخی از مسوولان دولتی در اعتراض به پخش سرود «ای ایران ای مرز پرگهر» مراسم دیدار با بازنشستگان را ترک کردند؟
کار درستی کرده‌اند. کج‌سلیقگی بیشتر از این‌که ترانه «گل اومد بهار اومد» را شب یلدا پخش کنند!
خبرنگار «رادیو مسکو»: وزیر راه و ترابری ایران گفته «اگر از ابتدا به فکر جایگزینی هواپیماهای شرقی با هواپیماهای خارجی (منظور غربی است) بودیم، الان نیاز نبود که مردم با آیت‌الکرسی سوار هواپیما شوند.» نظر شما چیست؟
خواهش می‌کنم! هرچه نظر شما باشد. آنتی دورینگ انگلس چطور است؟
خبرنگار روزنامه «کاروکارگر»: آقای رئیس‌جمهور در همایش «مطلع عشق» گفته‌اند: «هر وقت ما گفتیم ازدواج، گفتند: مسکن درست کن، شغل درست کن، وام درست کن … هنوز به نظرم دوزاری آنها نیفتاده است که خانواده یعنی چه و کارکردهای خانواده چیست؟» به نظر شما خانواده یعنی چه؟
یعنی جایی که: دوزاری می‌افتد، صدای بوق آزاد شنیده می‌شود و به آسانی می‌شود شماره طرف را گرفت و با او حرف زد و باقی قضایا!
خبرنگار اخراجی «خبرگزاری فرانسه»: ممکن است بفرمایید چرا بیشتر سوژه‌های این ستون مربوط به «آن جناح» است؟ مگر شما خواهر و مادر ندارید؟!
چرا داریم! اما تا اطلاع ثانوی دوستان «همان جناح» ما را شرمنده تولید انبوه «غلط‌های زیادی» می‌کنند. ادامه مطلب

تاسیس خبرگزاری «غلطنا»

روزنامه کارگزاران – آذر ۱۳۸۷

با توجه به تولید روزافزون «غلط‌های زیادی» در کشور، که بنابر آمار رسمی «بانک مرکزی» از نرخ پیش‌بینی شده در قانون برنامه نیز تجاوز کرده، تصمیم گرفتیم خبرگزاری ویژه غلط‌های زیادی را با نام مبارک «غلطنا» تاسیس کنیم. در راستای سیاست‌های عدالت‌محور و برای اینکه به خبرگزاری‌های رقیب ثابت شود «ما می‌توانیم» حتی با «نفت یک ریالی» هم «غلطنا» را اداره کنیم، خبرهای تولیدی این خبرگزاری را به رایگان در اختیار همه رسانه‌ها می‌گذاریم. ضمنا مراسم جشن افتتاحیه «غلطنا» برگزار نمی‌شود و هزینه‌های آن طبق وصیت مرحوم واقف، در زمینه امور خیریه، به ویژه در سفرهای استانی، به مصرف خواهد رسید. تو، تو، «فقط تو»! مدیرکل سیاسی وزارت کشور گفته: «در حال حاضر دشمنان خارجی و برخی عوامل داخلی به دنبال این تز هستند که بعد از احمدی‌نژاد هر کسی بر سر کار بیاید بهتر است.»
* غلط کرده‌اند! ناقلاها نقشه کاندیداتوری غلامحسین الهام یا علی کردان را در سر دارند. بی‌معرفت‌ها!
عبرت بگیرید! آقای احمدی‌نژاد در سفر استانی به تبریز خطاب به (؟) گفت: «شما باید از سرنوشت گذشتگان خود عبرت بگیرید. نگاه کنید و ببینید قبلی‌ها به کجا رسیده‌اند. ببینید آقای بوش که باد در گلو می‌انداخت و با قلدری و غرور با ملت‌ها صحبت می‌کرد به چه سرنوشتی رسید.» ادامه مطلب

“شانزده آذر” متعلق یه کیست؟!

روزنامه اعتماد

آیا به رسمیت شناختن یک “حق” یا یک ” مناسبت”، صنفی یا سیاسی ، از سوی هر نظام یا حاکمیت، به مفهوم صدور سند مالکیت و” تعلق و تصرف” آن ” حق یا مناسبت” توسط نظام یا حاکمیت است؟
“تشکیل سندیکا” ، “اعتصاب برای اعتراض و استیفای حقوق صنفی” ، ” برگزاری اجتماعات توسط احزاب سیاسی” و مواردی از این دست سالهاست که در بسیاری از نظام های دموکراتیک به مثابه “حق قانونی” به رسمیت شناخته شده است.
برخی مناسبت های تقویمی، همچون ” روز اول ماه می یا روز جهانی کارگر” نیز چنین وضعیتی داشته است.
آیا “به رسمیت شناختن ” این حقوق یا تمکین سیاسی از سوی نظام ها به مفهوم “دخالت ” و حتی “جایگزینی” حاکمیت به جای صاحبان اصلی بوده است؟!
آیا در هیچ جای این عالم، سابقه داشته که مثلا در “روز جهانی کارگر”کارفرمایان، خواه دولتی یا بخش خصوصی، به جای کارگران به برگزاری مراسم بپردازند، در باره حقوق صنفی کارگران سخن سرایی کنند و برای استیفای حقوق آنها خط و نشان بکشند؟!
آیا در”عالم خیال” نیز می توان چنین “فانتزی حیرت انگیز″ی را تصور کرد؟
تنها در یک حالت می توان به خلق این فانتزی پرداخت: “وارونگی”! و به بیان روشنتر: “تفسیر خود خواسته” از یک حق یا مناسبت صنفی یا سیاسی .
روز شانزده آذر یا روز″دانشجو” تا پیش از انقلاب اسلامی، نه تنها هیچ گاه از سوی رژیم حاکم به رسمیت شناخته نشد بلکه همواره به مثابه یک موقعیت یا ” مناسبت سیاسی”، که البته عموما در قواره صنفی (دانشجویی) تبلور می یافت،همچون ” استخوان گلوگیر”،هر سال دستگاه امنیتی آن رژیم را آزار می داد و در آستانه این مناسبت دانشجویی، به نوعی” آماده باش” یا پیشدستی معمولا بی حاصل وا می داشت.
اگر برای توده مردم ایران، در آن سالها،ریشه و خاستگاه تاریخی “شانزده آذر”، به دقت و روشنی، معلوم نبود یا سربسته و تحریف شده مانده بود اما برای متولیان آن رژیم و به ویژه برای دست اندرکاران و فعالان اصلی یعنی ” جنبش دانشجویی” ایران در ماهیت و شجره نامه و رویکرد این مناسبت، هیچ ابهام و اختلاف نظری وجود نداشت.
در این مجال قصد واکاوی تاریخی ” واقعه شانزده آذر” را ندارم که انگیزه اصلی حرکت دانشجویان چه بود؟ بهانه آنان چه؟ و رویکرد سیاسی آنان چه؟ اما ناگزیرم آشکارا بر این حقیقت پافشاری کنم که ” سایه سنگین فرصت طلبی ژنتیک” حزب توده همچون بختک روی پیکر این واقعه افتاد که افتاد! ادامه مطلب

من هفته نامه «شهروند فردا» را خواهم خواند

 کارگزاران – ۲۱ آبان ۸۷

توقیف هفته‌نامه «شهروند امروز» از سوی هیات نظارت بر مطبوعات به‌ویژه با دقت نظر در استدلال‌ها و استنادهای دندان‌شکن! آن هیات به قانون مطبوعات، که البته در این سه سال حکومت دولت آقای احمدی‌نژاد پی‌درپی برای توقیف و تعطیل نشریات مستقل شاهد بوده‌ایم، انسان را به این نتیجه بسیار مهم و حیرت‌‌انگیز رهنمون می‌شود که: این دولت انقلابی، چقدر زود و آسان کار مردم را راه می‌اندازد! بی‌معطلی، بی‌دنگ و فنگ! اگر در گذشته لازم بود یا چاره‌ای نبود جز آنکه برای برخورد با یک نشریه چموش و ناهمراه، کلی زمینه‌چینی شود، پرونده‌ای دست و پا گردد، پای دستگاه قضایی و هیات منصفه‌ای هرچند برگزیده دستگاه‌های رسمی و نه نماینده افکار عمومی، به میان آید، در این سال‌‌ها به سادگی و گوارایی آب خوردن، فرمان توقیف صادر شده است و البته آنگونه که رخسار حضرات گواهی می‌دهد، آب هم از آب تکان نخورده است. مطبوعات مستقل، همچون «مرغ بسمل» بی‌هیچ مجالی برای چون و چرا ناگهان «موقوف»! شده‌اند و به گمان آقایان: تمام و خلاص! بهتر از این می‌شود کار مردم را راه انداخت!؟ ساده و آسان و ارزان! اگر در همه جای جهان، دانشمندان و پژوهشگران، شب و روز در کتابخانه‌ها و آزمایشگاه‌ها با تلاش و تقلای فراوان می‌کوشند با کشف و اختراع و نوآوری، گامی برای آسان کردن گذران زندگی بشر‌ بردارند، در این سرزمین نیز به همت متولیان وزارت ارشاد، روزبه‌روز «تکنولوژی!» تعطیل و توقیف فعالیت‌های خلاقه به‌ویژه در عرصه فرهنگ و هنر و رسانه، البته از نوع غیردولتی و غیرسفارشی آن، پیشرفته‌تر و آسان‌تر و زودبازده‌تر می‌شود! چه تفاوتی دارد؟! مهم این است که کارها سریع و آسان انجام شود. خواه برای انتقال پیام از این‌سو به آن‌سوی عالم و خواه برای توقیف پیام و محروم ساختن افکار عمومی از دستیابی به اندیشه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت! به گمان این قلم ترجیح دارد که هنگام توقیف مطبوعات، وزارت ارشاد و هیات نظارت، خود را برای ارائه مستندات قانونی و اقامه دلایل حقوقی به زحمت نیندازند. رک و سرراست بروند سراغ اصل مطلب! به افکار عمومی بگویند که ادامه انتشار برخی مطبوعات که رویکردی مستقل و انتقادی دارند اسباب زحمت دولت است، چشم و گوش مردم را باز می‌کند، پرسشگری را دامن می‌زند، پرده فریب را می‌درد و فضای گورستانی تمکین و توده‌‌‌گرایی را برمی‌آشوبد! ادامه مطلب

ژنتیک «قضیه لانه»‌

شهروند امروز – ۱۱/۸/۸۷

۱- «تاریخ» یا «نقد حال» ؟
در واکاوی تحولات اجتماعی در همه جای جهان، «رخداد»هایی را می‌توان یافت که در برابر «تاریخی شدن» جان سختی و مقاومت نشان می‌دهند. انگار حاضر نیستند دست از گریبان «سرنوشت اکنون»‌ آدم‌ها بردارند. فارغ از «سعد» ‌و «نحس» ‌ماهیت خود، ‌خواه همچون «مدال افتخار» یا «طوق لعنت»، ‌دست به کار بی وقفه تقدیر امروز و چه بسا فردای جامعه خویشند!
گرچه از «تاریخ» گزیری نیست، ‌دیر یا زود، ‌اما به هرحال، ‌تاریخ یعنی سرگذشت «گذشته ها و گذشتگان» و چیزی شبیه «گورمردگان» است، ‌هر چند در قواره‌ای با شکوه و زیبا و غلط انداز و حتی «زنده نما»‌ همچون آرامگاه فراعنه مصر یا ویترین جسد مومیایی شده حضرت لنین!
به گمان من، تعبیر «تاریخ معاصر»‌ با همه شهرت و دامنه رواج مسامحه آمیزش، نوعی «کلاژ آب و آتش» است و ماهیت پارادوکسیکال دارد. «اکنون»‌ که «تاریخ» نیست، ‌نقد حال و مقال است، «غوره» بخت ناگشوده‌ایست که تا «انگور»‌شدن یا نشدن، ‌تا به بلوغ «کشمش» رسیدن یا نرسیدن و تا فرجام نامشخص سرنوشت، هنوز راهی دراز در پیش دارد.
اما «گذشته» تاریخ است و هم از این رو با «فعل ماضی» روایت می‌شود. «جنگ‌چالدران»‌تاریخ است، ‌همچنانکه جنگ اول و دوم جهانی. در فلان روز از فلان سال آغاز و در بهمان روز از بهمان سال پایان یافتند و خلاص! این یعنی تاریخی شدن.
اما «قضیه فلسطین»‌و تشکیل کشوری به نام اسرائیل را، به رغم سپری شدن شصت سال و با وجود همه کوشش‌های حقوقی، ‌سیاسی، ‌نظامی و از این دست، ‌هنوز نمی‌توان با «فعل ماضی»‌روایت کرد، «کشتار ارامنه»‌ در دوران «خلافت یا امپراطوری عثمانی» را نیز!
چرا که این گونه رخدادها هرچند به لحاظ «تقویمی»‌متعلق به «گذشته»اند، اما به لحاظ «تقدیر»ی، آن گونه که هر روز شاهدیم، ‌«گریبان اکنون»‌را محکم چسبیده‌اند، ‌رهایش نمی‌کنند، همچون همزاد اکنون یار گرمابه و گلستان‌اند! تا چه وقت؟ نمی‌دانم، یعنی معلوم نیست.
ساده‌ترین و البته درست‌ترین شیوه روایت این گونه رخدادهای «فراری از تاریخ»‌ بهره‌گیری از «فعل ماضی نقلی»‌ است که هم حق «ریشه گذشته»‌ و هم حرمت «ساقه و برگ و بار اکنون»‌ را درباره آنها پاس می‌دارد. ادامه مطلب

عفونت سیاسی

روزنامه اعتماد – ۱۰/۸/۸۷

“هر دم از این باغ! بری می رسد”

قضیه پنج میلیون تومان اهدایی دستگاه ریاست جمهوری به نمایندگان مجلس هشتم، “به نام کمک به مسجد” و ” به کام پشتیبانی از وزیرکشور” هر چند از نادره های سیاسی دوران ماست ، اما به گمان من نباید شگفت انگیز تلقی شود.
به نظر می رسد این قافله تا به حشر لنگ است .التهاب های درونی “دولت اسلامی” را نقطه پایانی نیست! اگر آقای محمود احمدی نژاد پیش بینی می کرد که با معرفی آقای علی کردان به عنوان وزیر کشور در سال پایانی حکومت دولت نهم ، چه آتش “دامن گیر ” و فزاینده ای بر رمق اعتبار این دولت پر چالش افکنده خواهد شد، چه بسا با اندکی تامل، از این کار منصرف می شد.
نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای این “پوست خربزه” سیاسی  را درست در حال و هوایی که تمامی همت و تلاش آقای رئیس جمهور و اصحاب کابینه و مشاوران سیاسی و تبلیغاتی و رسانه ای ایشان، در واپسین سال مسئولیت دولت نهم مصروف باز سازی وجهه درهم ریخته و نابسامان و ناکارآمد این مجموعه در ذهنیت افکار عمومی است ،زیر پای این عزیزان! گذاشت!
کاش آقای علی لاریجانی به عنوان رئیس مجلس هشتم، که نقش بسیار موثر و تعیین کننده ای در “برکشیدن” آقای علی کردان از یک “موقعیت دست چندم اجرایی” به جایگاه پر نفوذ و” اختیاردار” –در همه زمینه های مالی و سیاسی و اداری- داشته است، دستکم به درخواستهای خیرخواهانه و مصرانه دوستان و هم مسلکان سیاسی خود و نیز آقای کردان، توجهی می کرد که آن روز، هنگام بررسی سوابق و لواحق وزیر کشور پیشنهادی آقای رئیس جمهور پیشنهاد جلسه غیر علنی دادند.
“پیر در خشت خام آن بیند که جوان در آینه” حالا معلوم می شود که تجربه و پختگی سیاسی آنان که به طور مستقیم “خاک صحنه فعالیت ومبارزه سیاسی” را در دوران پیش از انقلاب تجربه کرده اند تا چه مایه افزونتر از “سیاستمداران پس از فتح” است. آقای احمد توکلی ،صرفنظر از اینکه با مشرب و نگرش سیاسی ایدئولوژیک او موافق یا مخالف باشیم ، یک عنصر با سابقه استخوان دار سیاسی است که به گواهی مشاهدات شخصی این قلم در دوران زندان رژیم سابق، خیلی زودتر از دیگران در برابر کژراهه اندیشه و مشی منحرف سازمان مجاهدین خلق واکنش نشان داد و راهش را از آنان جدا کرد.
هنگامی که در آغاز دوره هشتم مجلس موضوع انتخاب رئیس پارلمان ،اصولگرایان راه یافته به این نهاد را پیرامون دو کاندیدای ریاست، یعنی آقایان حداد عادل و علی لاریجانی دو شقه کرد، آقای احمد توکلی ، بر حلاف انتظار آنان که گمان می کردند او به اعتبار” نسبت نزدیک فامیلی و سابقه همکاری اجرایی و قرابت فکری ” جانب لاریجانی را خواهد گرفت، در جبهه مقابل قرار گرفت .
در قضیه معرفی علی کردان به عنوان وزیر کشور نیز از ابتدا ابراز مخالفت کرد و در روز رای گیری نیز بسیار کوشید تا بلکه با بهره گیری از شیوه های ” مصلحت جویانه” و “آبرودارانه” از سر باز کردن یک “بقچه پیچیده” پیشگیری کند. اما پافشاری لجاجت آمیز و البته خدشه آمیز آقای رئیس مجلس برای نپذیرفتن پیشنهاد جلسه غیر علنی راه را برای “از پرده برون افتادن رازهای سر به مهر” باز کرد تا اکنون شاهد هر روزه  چشمه های تازه ای از آن باشیم.  ادامه مطلب

نوشته های قدیمی تر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۷ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑