دلتا

وبلاگ احمد پورنجاتی

سال: ۱۳۸۶ (صفحه 2 از 3)

در امتداد یك جاده

در امتداد یك جاده ، رودرروی یك قاب بزرگ! آنگاه كه در ژرفای آینه سال های سپری شده به تامل می نگرم ، در پس لایه های غلیظ خاطره های سفید و سیاه و خاكستری ، چشمانی سرشار از طپش امید ، گونه هایی گر گرفته از غیرت و تصمیم و سینه ای برآمده از بی پروایی و خطر پذیری تو را به نظاره می ایستم!

ای جوانی!

ای كیمیای بی قراری!

ای روح جنبده در عمق جان جامعه!

ای ناموس تكامل تاریخ ، ای جوانی!  ادامه مطلب

بی دروغ ، بی نقاب

چند روز پیش رفته بودم بانك نزدیك محل، خانمی قبل از من منتظر دریافت پول بود. از متصدی گیشه درخواست كرد در صورت امكان پولش را با اسكناس دو هزار تومانی بپردازد. متصدی بی اعتنا به خواهش محترمانه این خانم ، چند بسته هزار تومانی و پانصد تومانی روی میز گذاشت. خانم با لحنی ملتمسانه پرسید: دو هزار تومانی نداشتید؟ متصدی به تلخی پاسخ داد : لابد نداشتم. خانم رفت . نوبت من رسید. در همین حال معاون شعبه نزد آقای متصدی آمد كه: اسكناس دو هزار تایی چقدر داری؟ متصدی با خونسردی گفت: اوناهاش. پنج شش بسته می شه! از همانجا درگیر این پرسش شدم: ” چرا دروغ می گوییم؟”
هنگام رانندگی به طرف محل كار ، تمام فكر و ذهنم مشغول این پرسش بود. نمونه های گوناگونی از دروغ گویی ، خلف وعده ، بد عهدی و دورویی ، ریاكاری ، چاپلوسی های مشمئزكننده ، عزیزم گفتن ها و چاكرم شنفتن های بی اساس ، تعارف های تو خالی ، بفرما زدن های الكی، حساب كنم های پوچ، میهمان من باشید های بی مایه و قابل شما را ندارد های مسخره، پیش چشم من رژه رفت.با خودم گفتم چه نیازی هست كه برای گذران امور زندگی این قدر حرف مفت بزنیم! دروغ بگوییم، خالی بندی كنیم!  ادامه مطلب

از علی مظلوم تر!

در جاری ولوله ی گرم زمزمه های خیس در این شب های ورم كرده ،
در سرخی دشت خون گرفته ی چشمان ساقدوش سحر ،
در سپهر بی كرانه ی هزاران هزار پیشانی خاكسار تا خروس خوان ،
و سرانجام ، در پیچ و تاب گردباد برخاسته از یك جهان بغض ترك خورده ،
ناگهان در پس كوچه های خلوت سرگشتگی و شیدایی شب های قدر ، این پرسش گریبان وجودم را گرفت:
“از علی مظلوم تر كسی یا چیزی هست؟”

خواستم بگویم هرگز!
اما دیدم عادلانه نیست.
چیزی بسیار مظلوم تر از علی هست كه بی تردید علی خود نیز بر مظلومیت آن اشكبار و داغدار است: ادامه مطلب

آقاي رئيس جمهور، اتفاقي افتاده؟!

روزنامه اعتماد

مگر اتفاقي افتاده است؟، اين همه تبليغات و دست افشاني و دعاگويي از رسانه ها و تريبون هاي رسمي کشور که اين روزها و شب ها نثار جناب رئيس جمهور محترم مي شود به خاطر چيست؟ البته اذعان مي کنم که در شهر چندان خبري نيست. ماه مبارک رمضان است و حال و هواي معنوي مردماني که نقد ضيافت حضرت حق تعالي را هرگز با نسيه وعده هاي رنگارنگ و تحقق نيافته متوليان امور معاوضه نمي کنند، به کار خويش مشغولند و دست به گريبان چاله چوله هاي زندگي روزمره خويش از نگراني قيمت افسارگسيخته مسکن گرفته تا اشتغال و هزينه تحصيل فرزندان و بضاعت مزجات جوانان براي ازدواج و فراهم ساختن چند ليتر بنزين براي به اصطلاح خودروي شخصي که حکم پدر دوم خانوار را دارد براي تامين معاش. اما مگر مي شود در اين غوغاي کم سابقه تبليغات تشکرآميز و قهرمان پسند – کنجکاوانه و البته اندکي با شگفتي – اين پرسش را ناديده گرفت که «مگر چه اتفاقي افتاده است؟،»  ادامه مطلب

شجاعت شاخدار

شهروند امروز – 8 مهر 86

“شجاعت” بی هیچ تردید ، یك فضیلت بزرگ انسانی به شما رمی رود. تاریخ بشریت همواره وامدار نقش آفرینی انسانهای شجاع در برهه های حساس و سرنوشت ساز بوده است. اگرشجاعت نبود ، چه بسا انسان هنوز ترجیح می داد از ترس جان ، به زندگی در غارها ادامه دهد و به اندك بهره مندی از طبیعت بسنده كند و از رویارویی با هر چه ترسناك است بپرهیزد و از ترس مرگ بمیرد. پس بیراهه نیست اگر ادعا كنیم بی شجاعت تاریخ عمر انسان، شاید به چند سال هم نمی رسید و خیلی زود نسل او در آغوش انقراض می آرمید. اما این “شجاعت” چیست؟
گفته اند كه شجاعت نقطه اعتدال دو صفت افراطی و تفریطی، یعنی “تهور” و “ترس” است. تهور، بی باكی كور و بی بهره از محاسبه عقلانی و ترس ، عمده كردن و اتكای محض به محاسبه فرا عقلانی ، هر یك به نحوی دشمن موجودیت هویت انسانی به شمار می آیند.

آیا این گونه برداشت از شجاعت از منظر كار آمدی، نقش و تاثیری راهگشا و تایین كننده در زندگی اجتماعی انسان ها دارد؟  ادامه مطلب

من هم آوازه خوان می شوم!

در صفحه ی 9 روزنامه اعتماد روز شنبه 31 شهریور مطلب خوش مزه ای خواندم. دریغم آمد كام شریفتان را در این ماه عزیز بی نصیب و بهره بگذارم. اعتماد در مطلبی با عنوان: “رییس جمهور هشتاد ساله زیمبابوه آوازه خوان شد” نوشته است: به طور معمول یك فرد هشتاد ساله بعید است بتواند ستاره راك بشود مگر آنكه رییس جمهور زیمبابوه باشد…
نخستین آهنگ رابرت موگابه ی هشتاد و سه ساله ، این اواخر به طور مداوم از رادیوی این كشور پخش می شود. مقامات دولتی می گویند ایده این آواز به وزارت اطلاعات موگابه تعلق دارد (عجب وزارت اطلاعات باحالی!) در این آهنگ كه “بیت بریج” – نام یكی از شهر های اصلی زیمبابوه – نام دارد ، “نونسی” یكی از خوانندگان اهل زیمبابوه نیز ، حضور دارد (چه افتخار بزرگی). متن ترانه را یك ترانه سرا ننوشته بلكه زاییده ی (منظور برگرفته از) یك سخنرانی است كه سال ها پیش وی یعنی جناب موگابه در پایتخت ایراد كرده. چیزی شبیه این:  ادامه مطلب

ساده زیستی معطوف به قدرت ، رذیلتی در قواره فضیلت

“ساده زیستی” ، واژه ای بغایت خوش شانس در ادبیات اجتماعی ، به ویژه در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. این واژه مركب ، البته در هنگامه های كارزار تبلیغاتی كاندیداهای منصب حكومتی ، بیش از زمان های دیگر جلوه گری داشته است. اما برای نسل من- میانسالان دوره فعالیت های مبارزه با رژیم پهلوی – كه هنوز و همچنان ، طعم غرور زندگی زاهدانه ، چریك مآبانه ،آنتی بورژوا ، ابوذر وار و در یك كلام ، طعم گس خرمالوی سوسیال مسلكی از نوع مذهبی اش را بر ذائقه خویش حفظ كرده ایم ، “ساده زیستی” نه یك” واژه” ، بلكه یك “دكترین” تمام عیار به شمار می رود. هرگز خاطره بگو مگوهای گاه تحقیركننده و شخصیت شكن دوران شیرین زندگی در زندان های شاه را در سالهای دهه 50 فراموش نمی كنم كه هژمونی مشترك سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و گروههای ماركسیستی در قالب تشكیلات مخفی موسوم به “كمون” ، همچون خدایگان ، برای آدمیان زندانی شده ، الگوی زندگی تعیین می كرد.  ادامه مطلب

مسؤوليت ‌پذيري، تكليف يا تكلف؟

هفته نامه شهروند امروز

چرا بايد به موضوع «مسووليت» بپردازيم؟ آيا «مسووليت‌پذيري» مهمترين چالش جامعه ماست؟! «مسووليت»، «احساس تكليف»، «مسووليت‌پذيري»، «پاسخگويي در برابر مسووليت» و پرسش‌هايي از اين دست كه: – آيا انسان مسوول است؟ – مسووليت، برخاسته از اختيار است؟ – مسووليت، مشروط به توانايي است؟ – مسووليت، مقوله‌اي است مربوط به عرصه عمومي يا اختصاص به آن ندارد؟ بگذاريد همه اين‌گونه بحث‌هاي نظري را به اهالي محترم فلسفه و كلام و انسان‌شناسي پيشكش كنيم و موضوع مسووليت را از يك نظرگاه عمل‌گرايانه مورد توجه قرار دهيم.  پيش‌فرض ما اين است كه مسووليت، ركن انكارناپذير نظم اجتماعي است. آدم‌ها براي ورود به «عرصه عمومي»، به ناچار بايد «آورده‌اي» داشته باشند- همچون بليت براي كساني كه مي‌خواهند وارد باشگاه، سينما، ورزشگاه و از اين دست، عرصه‌ها شوند-  ادامه مطلب

اصولگرايی، يك كلمه، يك تقدير!

شهروند امروز

در سايه روشن تامل پيرامون موضوعي كه دستمايه نگارش اين نوشته شد؛ ناخودآگاه مجالي يافتم كه به نقش «كلمه» در سرنوشت تاريخي ملت‌ها معطوف شوم. به گمان من، گزافه نيست اگر ادعا كنيم كه برخي واژه‌ها، تقدير تاريخي ملت‌ها را رقم زده است.

آيا تاثير كلمه «مسيح» بر تاريخ تحولات اروپا اندك و ناديدهانگاشتني است؟!

آيا «ماركسيسم» كلمه حاكم بر مقدرات بيش از نيمي از جهان در يك دوره طولاني نبوده است؟!  ادامه مطلب

سندرم ” اراده معطوف به منجم باشی”

شهروند امروز – ۲۱ تیر ۸۶

رمل و اسطرلاب،نقشه فلکی،سعد و نحس احوال آدم و عالم، منجم باشی،خوابگزار اعظم،علوم غریبه، پیشگویی حوادث آینده و هر چه از این دست فوت و فن های پیش آگهی نسبت به تدبیر وتقدیر زندگی،قرن های متمادی همچون “خدایگان”مورد اعتماد و احترام و تمکین ارباب قدرت و مکنت وداعیه داران سروری و سالاری مردم بود.
چه خونها که به خاطر پیشگیری از تحقق یک پیشگویی،یک رویا و یا برهم زدن قوس سعد ونحس سرنوشت یک حاکم،ریخته نشد.خواب ضحاک ماردوش که”فریدون” اورا خواهد کشت،خواب فرعون که پسری از بنی اسرائیل دودمان او را به باد فناخواهد داد وچه بسیارخوابها وپیشگویی ها دردربارقیصرروم وکسرای ایران و فرعون مصرواسکندر مقدونی یا یونانی،که سهم بسیاربزرگ وتعیین کننده ای در آفرینش سرنوشت تاریخی بشر داشته اند.
“منجم باشی” و “خوابگزار” را نباید دستکم گرفت.
دوره و زمانه اش گذشته است؟! به لحاظ تاریخی،آری. اما به واقع،نه!
“منطق منجم باشی”و ” متدباز تولید شده”استفاده از رمز و اسطلاب و ترسیم نقشه فلکی،انگار دوباره،همچون اختاپوس،بر سرنوشت آدم ها سایه افکن شده است. ادامه مطلب

نوشته های قدیمی تر نوشته های جدیدیتر

دلتا © 1386 تا ۱۳۹۷ احمد پورنجاتی | کلیه حقوق محفوظ است. | نقل مطالب با ذکر منبع و بدون ویرایش آزاد می باشد.

| بالا ↑